یانون دیزاین ... yanondesign

نگاهی روزانه به طراحی و هنر
نشریه‌ی ‌الکترونیکی روزانه؛ جسـتاری در هـنر و طـراحی
مشترک روزنامه یانون‌دیزاین شوید
پس از تکمیل فرآیند ثبت نام، ایمیل دریافتی را تایید نمایید.
تبلیغات

دوباره یانون‌دیزاین

قریب به نه ماه از آخرین پست انتشاری یانون‌دیزاین می‌گذرد! و دقیق‌تر قریب به یک سال از کم فعالیت‌ شدن و خسته‌ شدن یانون‌دیزاین!

یانون‌دیزاین تا پیش از این یک سال، با جامعه بزرگ و علاقه‌مندی از حوزه طراحی ، معماری و هنر آمیخته شده بود. خیلی‌ها در سال‌های ۸۶ که فقط به فرستادن ایمیل‌های گاه‌به‌گاه دیزاین به صندوق ایمیلی معدودی از دوستان ورودی ۸۵ دانش‌گاه هنرم مشغول بودم تا همین آغاز سال ۹۶ ، کم کم روزانه با ایمیل روزنامه یانون‌دیزاین، سیر اینترنتی خودشان در جهان هنر و طراحی را شروع می‌کردند. خیلی‌ها ابراز لطف فراوانی را در این سال‌ها به تیم فعال یانون‌دیزاین ابراز کرده‌اند و همین خیلی‌ها و بسیاری که منتقدانه و تیزبین همیشه ما را مدنظر داشتند، عمده انرژی و انگیزه پیش‌برد حرکت یانون‌دیزاین بودند. 

واقعیت آن است که مسائلی شخصی برای یک‌سالی این حرکت را متوقف کرد... اما عمده انگیزه‌ای که این سال‌ها پشت یانون‌دیزاین بود و اتفاقات خوبی که پیرامون آن در سال‌های گذشته افتاده بود مانع آن می‌شد که به کل یانون‌دیزاین را فراموش کنیم....

ما به امید خدا از امروز یعنی ابتدای اردی‌بهشت ۹۷ دوباره با انگیزه شروع خواهیم کرد. با هم از جهان هنر و طراحی خواهیم دید.... روزانه و پابه‌پای تحولاتی که در پیرامون‌ ماست.

تبلیغات
آخرین نظرات

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهید» ثبت شده است

اتوبوس حامل باغ سیب سرخ

سه شنبه, ۸ دی ۱۳۹۴، ۱۱:۵۰ ق.ظ

صبح، یک اتوبوس دیدم؛ اتوبوسی حامل یک باغ سیب سرخ. شاخه‌ی یکی از درخت‌ها از پنجره‌ی اتوبوس بیرون زده بود. برایش دست تکان دادم. و دنبال اتوبوس دویدم؛ اما به آن نرسیدم.

بعد از ظهر، داشتم در پیاده‌رو قدم می‌زدم، که چشمم به گاری یک سیب‌فروش افتاد؛ یک گاری پر از سیب سرخ. ناگهان پسرکوچکی به سمت گاری رفت. بدون اجازه، یک سیب برداشت. و شروع به دویدن کرد. مرد سیب فروش فریاد زد، بایست؛ بایست؛ و دنبالش کرد، تا او را بگیرد. پسرک فهمید سیب فروش او را دنبال می‌کند. در حال دویدن سرش را چرخاند تا نگاهی به او بیندازد. متوجه مانعی که سر راهش بود نشد. پایش به آن گیر کرد؛ و محکم به زمین افتاد. می‌خواست بلند شود؛ و بی‌خیال سیب از معرکه بگریزد؛ اما آن چه که در برابر خود می‌دید، توان هر حرکتی را از او گرفته‌بود؛ یک جفت چکمه‌ی سربازی. تصور می‌کرد برای دست‌گیر کردن او آمده‌اند. با درماندگی سرش را بلند کرد تا چهره‌ی مأمور دست‌گیری خود را ببیند. آفتاب از پشت سرباز می‌تابید؛ و پسرک نمی‌توانست به وضوح او را ببیند. سرش را به عقب گرداند، تا ببیند مرد سیب فروش در چه وضعی است. سر جایش ایستاده‌بود؛ و تکان نمی‌خورد. پسرک انتظار داشت، بیاید؛ و سیب را پس بگیرد. با خود گفت، مرد سیب‌فروش دیگر خیالش راحت‌ شده، که سرباز حق او را می‌گیرد؛ و لازم نیست عجله کند. پسرک احساس کرد دستی روی سرش کشیده‌ می‌شود. دست دیگری پایین آمد؛ به نرمی دستش را گرفت؛ و کمک کرد بایستد. حالا می‌توانست سربازی را که دستش را گرفته‌بود، آشکارا ببیند؛ لباس سبز نظامی به تن داشت؛ اما یک دایره‌ی سرخ به اندازه‌ی یک سیب، در محل قلبش پیدا بود.

دیدن دایره‌ی سرخ، بر آن پهنه‌ی سبز پسرک را هم مانند مرد سیب فروش محو تماشا کرده‌بود. سرباز لبخند زد. خم شد. سیب را از روی زمین برداشت، و به پسرک داد. اما پسرک به جای آن که لبخند بزند یا از او تشکر کند، با تعجب پرسید شما زخمی شده‌اید؟! لبخند سرباز نمکین‌تر شد. اما پیش از هر پاسخی، پسرک دست نوازش دیگری را روی سرش احساس کرد؛ مرد سیب‌فروش بود. تعجب پسر بیش‌تر شد. اصلا نمی‌توانست آن چه را که می‌بیند باور کند. سیب‌فروش لب‌خند می‌زد؛ و چهره‌اش آن قدر مهربان بود، که پسرک احساس کرد، نه تنها از او نمی‌ترسد، بسیار هم دوستش دارد. مرد سیب فروش کفت، پسرم چرا سیبت را نمی‌گیری؟ پسر که نمی‌دانست چه اتفاقی در حال رخ‌دادن است، سیب را از دست سرباز گرفت. مرد سیب‌فروش گفت، پسرم از این به بعد، به من کمک کن؛ با هم به باغ من می‌رویم، تا به درختان سیب رسیدگی کنیم. به جای یک سیب، یک جعبه سیب به تو می‌دهم؛ بعد، رو به سرباز کرد و گفت، این دایره‌ی سرخ روی پیراهن سبز سربازی خیلی زیبا و چشم‌نواز است؛ من را به یاد درختان سیب سرخ باغم می‌اندازد؛ حتی از آن‌ها هم زیباتر است. خواستم جلو بروم؛ و از نزدیک ترکیب دایره‌ی سرخ و مستطیل سبز را تماشا کنم، که، دوباره اتوبوس صبح سررسید. در کنار سرباز ایستاد؛ و او را سوار کرد. با این که دویدم، به او نرسیدم. اتوبوس دور شد. و من و سیب‌فروش و پسرک، با نگاهمان آن را تا محو شدن در افق دنبال کردیم.

Red Apple Garden

 

  • علی حاجی‌اکبری

بوی نعناع / نهضت مردمی پوستر

دوشنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ۰۷:۰۶ ب.ظ

غواص‌ها بوی نعنا می‌دهند. حماسه غواص‌ها حماسه عجیبی‌ست و شهادت‌شان هم مظلومیت دوچندانی دارد. آب سنگین است و بی‌رحم و فراموش‌کار؛ خسته‌گی را به تن غواص می‌گذارد و هنگامه خطر رعایت‌ش نمی‌کند و بعد از شهادت‌ش تنها گم‌نامی و مفقودی به ساحل می‌آورد. حالا غواص‌های ما برگشته‌اند. با دستانی بسته و بال‌هایی گشوده. دست بسته‌ها آمده‌اند تا دست‌های بسته ما را بازکنند. دست‌هایی که جهان سیاست بسته می‌خواهد و پهنای آزادگی بسته برنمی‌تابد.

طراحان گرافیک نهضت مردمی پوستر ادای احترامی به حماسه غواصان شهید، پوسترهای گرافیکی طراحی کرده‌اند که چند نمونه از آن را این‌جا می‌بینیم. راستی فردا ساعت ۴ روی دوش‌مان غواص‌های شهید را راهی خواهیم کرد.... شهر فردا بوی نعنا می‌دهد.

  • یانون دیزاین

دایرهﻯ سرخ بر پهنهﻯ سبز

دوشنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۳، ۰۵:۳۸ ب.ظ

صبح یک روز گرم تابستانی با تابش خورشید بر صورتش بیدار شد. دو دستش را در آب برکه فرو برد. گرمای هوا آزارش ﻣﻲداد. مشتی آب به صورتش پاشید. به تصویر مواج خود که بر آب افتاده بود خیره شد.

صدای شلیک بلندی او را از جا پراند. برگشت تا نگاهی به پشت سر بیندازد. یک دیو بود؛ سلاحی در دست داشت. سرش را به حالت پیشین برگرداند تا او هم اسلحهﺍش را بردارد. اما نگاهش قبل از آن که اسلحه را که روی زمین بود پیدا کند، تصویر خودش را بر آب پیدا کرد. تصویر آن قدر جذاب شده بود که سرباز، دیو و اسلحه و گرمای آزاردهندهﻯ هوا، همه را فراموش کرد. احساس ﻣﻰکرد در حال فرورفتن در آب خنک یک برکه است. پس آرام گرفت و به تصویر دایرهﻯ سرخی که در حال گسترده شدن بر پهنهﺍﻯ سبز بود خیره شد.

the red circle

  • علی حاجی‌اکبری

ادامه دارند هنوز ... / آتلیه سه‌درچهار

چهارشنبه, ۳ مهر ۱۳۹۲، ۱۰:۱۸ ب.ظ

«ادامه دارند هنوز ...» بیلبوردهایی شهری که در دوازدهمین جلسه حلقه هنر و مقارن با هفته دفاع مقدس به نمایش درآمدند، سومین مجموعه بیلبوردهای شهری‌ست که آتلیه طراحی سه‌درچهار به سفارش خانه طراحان انقلاب اسلامی طراحی کرده است. مجموعه‌ای که با وجود ایده بارها دیده شده و کمی دیگر باید گفت مستعمل، به دلیل اجرای خوب و انرژی خوبی که از جانب تیم طراح بر روی آن صرف شده است، مجموعه‌ای دوست‌داشتنی و دیدنی ست. به نظر می‌رسد به دلیل سواد بصری روبه رشد مردم جامعه ما، اگرچه تا کنون چنین کارهایی با اقبال روبه‌رو شده است اما طراحان برای تجربه‌های بعد باید به سمت ایده‌پردازی‌های نوآورانه‌تر و جسورانه‌تر گام بردارند. عنوان مجموعه نیز اگرچه آن طور که باید رسانه‌ای انتخاب نشد اما انتخابی از دوبیتی زیبایی‌ از هادی فردوسی‌ست که حیفم می‌آید این‌جا نیاورم:

از زخم شناسنامه دارند هنوز
در مسجد خون اقامه دارند هنوز

آنان همه از تبار باران بودند
رفتند ولی ادامه دارند هنوز....

مجموعه به صورت بیلبوردهای شهری و بر عرشه‌ی پل‌های شهر تهران این روزها به چشم می‌خورد و مقارن با آن نیز خانه‌ی طراحان در اقدامی خوب فایل قابل چاپ مجموعه را نیز منتشر کرده‌است تا امکان اجرای آن در دیگر شهرها نیز وجود داشته باشد که می‌توانید از آدرس -صفحه‌ای اختصاصی در وب‌لاگ خانه طراحان- دانلود کنید

در این پست کلیپ پشت صحنه‌ی زیبایی نیز از مراحل اجرای این آثار آمده است که توسط آتلیه سه‌در‌چهار به تکنیک Time-lapse تهیه شده است. پیش‌نهاد می‌شود آن را از دست ندهید.

 

  • یانون دیزاین

شبکه وجدان / آلفردو جار

چهارشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۱، ۱۱:۳۹ ب.ظ

17 سال دیکتاتوری پینوشه در شیلی با کشته شدن هزاران جوان و انقلابی و مصلح همراهه و حالا که سال‌ها گذشته و حتی پینوشه دادگاهی شده، یاد کشته‌گان اون سال‌های خفقان چه طور باید برای نسل امروز شیلی زنده بشه؟ این انگیزه به خلق چنین اینستالیشن هوش‌مندانه‌ای از سوی آلفردو جار می‌شه.

اثر در جنب موزه یادمان حقوق بشر شهر سانتیاگوی شیلی نصب شده. در تاریکی مطلق به تالاری هدایت می‌شین و بعد در طول 90 ثانیه شبکه‌ای از هزاران نقطه سفید که به صورت دوربر پرتره کشته‌شدگان اون سال‌ها طراحی شدند، در مقابل چشمان شما شکل می‌گیره. و بعد خاموش می‌شه. تنظیم زمان‌ها به گونه‌ایه که وقتی از محیط به فضای بیرون می‌رین، در مقابل چشم خودتون و به صورت ذهنی تصویر دوربر پرتره کشته‌شدگان حک می‌شه و تا دقایقی هم بر روی اون‌چه مشاهده می‌کنین اثر این تصاویر باقی می‌مونه. این یعنی یک نوع یادآوری. یک نو تجدید خاطره؛ حتی برای نسلی که اون دوران رو ندیده.....

می‌دونین ایران بزرگ‌ترین قربانی تروریسم در جهانه؟ با بیش از 17 هزار کشته و شهید ترور....

چند کار و با چه کیفیتی برای این ظلم بزرگ انجام دادیم؟

 

the geometry of conscience memorial by alfredo jaar

  • یانون دیزاین

طراحی شاخص محل شهادت فرماندهان کرمانشاه

يكشنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۱، ۰۵:۴۸ ب.ظ

 گویا قراره در محل شهادت فرماندهان استان کرمانشاه یک شاخص‌هایی نصب بشه تا کاروان های راهیان نور غرب و مردم عادی در مواجه با اون مناطق متوجه بشن این جا مقتل یک فرمانده شهیده... کار خوبیه و اگه با طرح خوب همراه بشه می تونه تعریف کننده فضاهایی معنوی و نقاطی مهم در غرب کشور باشه

کم و کیف فراخوان رو بهتره در سایت www.hoorno.ir خودتون بخونین

  • یانون دیزاین

" ای شهید، ای که بر کرانه ازلی و ابدی وجود برنشسته ای، دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش. "
(شهید سید مرتضی آوینی)

مسابقه طراحی یادمان شهدای دانشگاه علم و صنعت ایران
یک مسابقه خوب به خصوص برای دوستان دانشجو و در سطح دانشجویی....

پیشنهاد می کنم پست رو با دقت ببینین و به سایت مخصوص مسابقه هم سر بزنین تا برای اتود زدن اسناد کافی در اختیار داشته باشین.

شرح مسابقه

  • یانون دیزاین

andrea mastrovito - martyres

چهارشنبه, ۶ مهر ۱۳۹۰، ۱۲:۰۰ ق.ظ
در مورد هدف هنرمند تصویرساز از آثاری که تحت عنوان مجموعه martyres به نمایش گذاشته صحبت خاصی ندارم؛ چه این که درست متوجه نشدم نوعی به سخره‌گرفتن شهادت قدیسین مسیحیه یا گونه ای تجلیل و یادآوری و تذکر.
و البته با دوری در گالری مربوطه زدن متوجه شدم به هر کدوم از این مقاصد هم که این کار رو کرده باشه نوعی زمان حال رو نظر داشته....
اما حرف و بحث ما و البته دلیل دیدنش در این جا سبک و بیان قوی این آثاره
در هر کدوم از این پرده‌ها به بیانی قوی، خاطره یکی از گونه‌های کشته‌شدن قدیسین در دوران آغاز و میانی مسیحیت به نمایش گذاشته شده؛ هرچند با تعریض ها و اشاراتی به امروز.
در بعد تکنیکی هم چقدر خوب و پراحساس کاغذ رو تا یا مچاله کرده تا حس موجود در صحنه رو انتقال بده. فکر کنم عمده حس منتقل شده نه از تصویر و سایه‌زنی که از همین شکل‌گیری کاغذ باشه
  • یانون دیزاین