
- ۰ نظر
- ۲۹ خرداد ۹۲ ، ۱۷:۱۸
این روزها بیش از همیشه باور پیدا میکنم که فرهنگ سنگ زیربنای همه این بازیهاست. سیاست، اقتصاد، هنر، رسانه .... فرهنگ است که همه اینها را میسازد. و ما این روزها بیش از همیشه به مرد فرهنگ نیاز داریم. نه سردار اقتصاد و سازندگی و مدیر جهادی.
درد ما درد معیشت نیست....










پرینت سهبعدی این روزها جنونآمیز و هوسرانانه در هر عرصهای که امکان ظهور پیدا میکند ظاهر میشود. در آخرین تلاشها پرینت سهبعدی مواد غذایی به منظور خلق خوردنیهایی جذابتر و به هر شکل ممکن در حال رخداد است.
در این پست مجموعه چند حرکت متهورانه پرینت سهبعدی مواد غذایی را که در ماههای اخیر در فضای وب خیلی صدا کردند با هم میبینیم. متن انگلیسی مربوط به هر طرح را حذف نکردم تا بتوانید با رجوع به لینکهای موجود از کم و کیف هر کدام از طرحها اطلاع بیشتر کسبکنید.
ارزشهای نهفته در چنین حرکاتی (به جز رشد فنآورانه) را میتوانید تحلیل کنید؟

کاوو هوی هنرمند چینی به نمایندگی از هنرمندان دوران مدرن، دوران شکوفایی اصالت تجربه و شک و علوم تجربی (و صدالبته دوران فروپاشی اصالتها) در اینستالیشنی متفاوت نمونهای از سر مجسمهی داوود میکلآنژ را به چندین قطعه تقسیم میکند و درون مغز آن را نشان میدهد. با صرف نظر از مفاهیم دینی که ممکن است برخی بر این مجسمه بار کنند (و من به دلیل ماهیت دوران رنسانس آن را دینی نمیدانم و این مجسمه را تمثال داوود نبی نمیدانم که لازم باشد مورد احترام واقع شود) نگاه تجربهگرا و تجزیهگری که هنرمند مدرن در جانشینی هنرمند عصر رنسانس برای انسانهای زمان ما قائل است و این جنایت که هر چیزی را باید تجزیه کرد تا فهمید! این نگاه خیلی درس آموز و شایسته دقت است.
به این انسان مدرن اگر گلی را هم نشان بدهی تا پرپرش نکند و درونش را نشکافد درکی از آن پیدا نمیکند....

تصور این که طراحان و نقاشان سده های اخیر و به خصوص دوران مدرن دقیقا چه زیباشناسی در انتخاب و بازنمایی مدلهای طراحی داشتهاند کمی سخت است. آنها به بازنمود عینی مدلها قائل نبودند و بنابراین طور دیگر از مدلها حکایت تصویری میکردند. به همین جهت معمولا در برخورد با آثار این نقاشان سعی میکنیم وجه واقعی مدل را فهم کنیم و توجهات نقاش و تمرکزهای او بر برخی عناصر مدل و ... همه را به صورت ذهنی تفسیر و تصویر کنیم.
اما فلورا بورسی با ساخت عینی مدلهای نقاشیهایی معروف به صورت سه بعدی و مجسمه این تخیلات را در هم میشکند. او با نمایش عین به عین فیزیکی نقاشی هایی غیرواقعگرا به نوعی به تصویر ذهنی و فرانمودی نقاش نقشی اوبژهای می دهد که آن را هم ارز اوبژهی مقابل نقاش میکند. شاید به این ترتیب سوژه ذهنی نقاش هم برتری چندباره پیدا می کند...

خراردو فلدستین یک نقاش آرژانتینی است که از نقاشی به مجسمهسازی آمده. او که تجربه نقاشی و کاریکاتور را دارد در مجسمهسازی هم اقدام به ساخت کاریکاتورهایی حجمی میکند که در آنها با بزرگنمایی نامعقول برخی از اندام فیگورهای انسانی یک حس یا حالت خاص مورد تاکید قرار میگیرد.
با وجود این حالت کاریکاتورگونه در آثار فلدستین به دلیل واقعنمایی حیرتآوری که او در بازنمود تکتک اجزای فیگور به نمایش میگذارد، آثار به نحو غریبی در انتقال احساسات ویژهی انسانی موفق هستند.

از این طراح مدتی پیش در فضای اینترنت ایده لگوهای شیشهای مطرح شد و نمونههایی کوچک هم از ترکیبهایی که به دست آورده بود، عرضه شد. در تلاشی متفاوت که گامی به جلو در توسعه این طرح از جناب طراح به حساب میآید، توبیاس توستسن با ترکیب ۷۰۰۰ واحد لگوی طراحی شدهی شیشهای لوستری برج گونه درست کرده که به نحو سحرآمیزی در ترکیب با نور و شکستهای آن جلوه میکند.

تعدد دیدن حرکتهایی اینچنین در عالم هنر امروز به واقع سردرگمم کرده. نمیدونم این طور حرکتها رو باید به حساب کوتاهی قامت تمدن اخیر و جایگیری تفنن و fun به جای هنر و طلب معنا و حقیقت گذاشت یا این طور حرکتها حرکتهایی انتقادی به وضع تمدنی هستند که توسط هنرمندها انجام میشه.
کنتراست بالای این اردک رنگی و شاداب که یادآور خاطرات کودکیه با بافت بیروح و سطح تیرهی آب و شهر، موجب شده که کل بندر به مثل یک وان حمام کثیف دربیاد که انگار کودک درون هنرمند اسباببازیش رو روی آب ول کرده....
من که بیشتر این طور حرکتها رو تفنن می بینم تا حرکات انتقادی حساب شده!

قدیم عرف بود در خیلی مکانهای زیارتی یا سیاحتی دوربین بهدستهایی بودند که عکس ویژه میگرفتند و کمبودن دوربین در بین مردم بازار اونها رو داغ نگه میداشت. امروزه که همه با هر سن و سال و از هر طایفه و قشری دوربین یا موبایل دوربیندار دارند و عملا عکاسی دیگه گوهر نایابی نیست، باز هم باید خدماتی ویژه وجود داشته باشه که از پس همه برنیاد. شما دوست دارید یک مجسمه از خودتون به ابعاد کوچیک داشته باشین؟ یک عکس سه بعدی ازتون بگیرن و کمی بعد سایز کوچک خودتون رو بهتون بدن!!!؟
اسپون و تاماگو با ساخت این ابزار که عبارته از دوربینی سهبعدی و متممی رایانهای در ترکیب با دستگاه پرینت سهبعدی، امکان تکثیر کوچک آدمها رو فراهم کردن. به کمک فنآوریهای جدید پرینت سه بعدی این جور خدمات هم دیگه الان خدمات خاصی نیستن :) و حتما خیلی ها بدشون نیاد آدم کوچولوی خودشون رو داشته باشن. به خصوص در تمدنی که میراثدار قومهای بدویه. به یاد تمدنهای کهن و توتمهای قدیمی....

تا حالا مجسمهای از یک شهر دیدین؟ اصلا تا چند قرن پیش اگر مطرح میشد که مثلا سمبلی برای فلان شهر طراحی کنیم چه به ذهن بشر میامد؟ احتمالا میگرفت و نمادی نشانهای چیزی آشنا از اون شهر رو به یک هنرمند سفارش میداد که به صورت مجسمه بسازه.
یوتاکا سون که هنرمند شناختهشدهای در دوران معاصره، مجسمهای از نیویورک ساخته. مجسمهی سه بعدی نسبتا دیتیلهی محله منهتن شهر نیویورک از سنگ مرمر! به واقع آیا این به خاطر رویکردهای توصیفی عصر اخیره که به جای نمادپردازی، منجر به پرداخت توصیفی این چنینی از یک شهر میشه؟ یا به خاطر ماهیت شهرهای مدرن نظیر نیویورکه که به چیزی جز خودشون رفرنس نمیدن و از سبقهای نهادینه در فرهنگ و هنر و اندیشه برنیامدن؟
نظر شما چیه؟

یک میز عجیب و غریب که در زیر نور به خصوص نور ویژه آفتاب جلوههایی رویایی از خودش بروز میده.
میز از قرارگرفتن یک صفحه شیشهای بر روی مجموعهای نامنظم از منشورهای شیشهای رنگانگی ساخته شده. با انعکاس نور در منشورها فضای اطراف میز به طرز عجیبی مملو از انعکاسهای کوچک و بزرگ رنگی میشه. آدمی منتظر خواهد موند تا نوری بیاد و شکست در شکست و ... خلاصه فضایی رویاگون تجربه کنه.
