یانون دیزاین ... yanondesign

نگاهی روزانه به طراحی و هنر
نشریه‌ی ‌الکترونیکی روزانه؛ جسـتاری در هـنر و طـراحی
مشترک روزنامه یانون‌دیزاین شوید
پس از تکمیل فرآیند ثبت نام، ایمیل دریافتی را تایید نمایید.
تبلیغات

بلا رُبا

نعل اسب به آهن‌ربای U شکل نزدیک می‌شد؛ نزدیک و نزدیک‌تر.
آهن‌ربای U شکل گفت، دور شو! نزدیک نیا! نمی‌خواهم ببینمت! اما نعل اسب هم‌چنان پیش می‌آمد. نعل اسب به آهن‌ربای U شکل که رسید٬ آرام گرفت؛ و از حرکت بازایستاد. آهن‌ربا از نعل اسب پرسید: دوستم داری؟
نعل اسب پاسخ داد: معلوم نیست؟! آهن‌ربا گفت: پس خودت را آماده کن!
نعل اسب: برای چه؟!
دستی نعل اسب را جدا کرد؛ و برد. در حالی که نعل اسب ناباورانه آهن‌ربا را نگاه می‌کرد، صدای برخورد اجسامی سخت با سطح آهنی کوچک و U شکلی به گوش می‌رسید.

عیسی مسیح سوپر استار

جمعه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۲، ۱۲:۲۶ ب.ظ

عیسی مسیح سوپراستار؛ ردپای روایات انجیلی در سینمای هالیوود

حلقه هنر - امیر اهوارکی
----------

موضوعی که خدمت‌تان ارائه می­کنم به نام «عیسی مسیح، سوپراستار یا ستاره­ی سینما» است. مقصودم تصویر حضرت عیسی مسیح (ع) در سینما است. فیلم­هایی که به حضرت عیسی (ع) می­پردازد را می­توان به دو دسته تقسیم کرد. دسته­ی اول فیلم­هایی هستند که مستقیم به حضرت عیسی (ع) و زندگی آن حضرت می­پردازند. این فیلم­های عمدتا توسط مسیحیان ساخته می­شود. کسانی که به آن حضرت معتقد هستند. ولی فیلم­های دیگری نیز هستند که به صورت سمبلیک و نمادین به حضرت عیسی (ع) می­پردازند و تعدادشان خیلی بیش­تر است. این­ فیلم­ها عمدتا توسط یهودیانی ساخته می­شود که به حضرت عیسی (ع) اعتقادی ندارند و قصد توهین به آن حضرت را دارند. بنده می­خواهم اختصاصا در رابطه با این فیلم­ها صحبت کنم.

حدود ۸۰ تا۹۰ مورد از این فیلم­ها را تا کنون شناسایی کرده­ام. البته این روش، روش سمبلیک، خیلی زیاد در سینما استفاده می­شود. مثلا قصه­ی صهیونیسم را به صورت سمبلیک بیان می­کنند یا قصه­ی منجی را به­صورت سمبلیک بیان می­کنند. از فیلم‌های واضح در این وادی، مثلا ماتریکس که شما هم متوجه می­شوید، یک منجی عالم بشریت را به صورت سمبلیک بیان می­کند. فیلم­ساز نشانه­های واضح­تری را نیز در فیلم گذاشته­است. مثلا zion در فیلم است، بخت­النصر هم جز شاهان بابل بود‌ه‌است که در کتاب مقدس ذکر او آمده است و نشانه­های دیگری که در فیلم هست. ولی شاید کسی متوجه نشود که مرد عنکبوتی هم یک فیلم سمبلیک است و دارد به مسأله­ای توراتی می­پردازد و قصه­ی منجی­است که خودش هم نمی­داند که منجی است و مردم را نجات می­دهد. نمی­تواند ازدواج کند، پدر و مادرش معلوم نیستند، با دجال درمی­افتد و او را می­کشد و نشانه­هایی که در این فیلم وجود دارد. قسمت اول مرد عنکبوتی نشانه­های یهودی دارد. قسمت دوم آن نشانه­های مسیحی دارد. یعنی نشانه­های منجی مسیحی دارد که پیتر پارکر (مرد عنکبوتی) جلوی قطاری را می­گیرد. اصلا نمی­دانیم که دارد به کجا می­رود یا اصلا این اتفاق در کجا اتفاق می­افتد. در این سکانس حالتی شبیه مصلوب­شدن به او دست می­دهد و مصلوب می­شود و مردم او را روی دست‌شان پایین می­آورند. حتما تابلوهایی از پایین­آوردن جسد حضرت مسیح دیده­اید.

واقعا حضرت عیسی چه­کسی بوده­است؟ با این­که مطالب بسیار زیادی درباره­ی ایشان نوشته شده­است ولی وقتی آن­ها را جمع­بندی می­کنیم، شاید بیش از 40 یا 50 صفحه مطلب به­دست نمی­آوریم. و باید بگویم که مطالب جعلی زیادی در رابطه با ایشان به­وجود آمده­است.

بنده مشخصا می­خواهم در رابطه با این‌گونه فیلم­ها صحبت کنم. ولی باید قبل از آن چند دقیقه­ای درباره­ حضرت عیسی (ع) صحبت کنیم.

واقعا حضرت عیسی چه­کسی بوده­است؟ وقتی می­خواستیم در این رابطه تحقیق کنیم، چیز زیادی دستمان را نمی­گرفت. با این­که مطالب بسیار زیادی درباره­ی ایشان نوشته شده­است ولی وقتی آن­ها را جمع­بندی می­کنیم، شاید بیش از 40 یا 50 صفحه مطلب به­دست نمی­آوریم. و باید بگویم که مطالب جعلی زیادی در رابطه با ایشان به­وجود آمده­است. به­طور خلاصه می­توان این­طور گفت که در رابطه با ایشان منکر، معروف شده است و معروف، منکر. در این حین به حدیثی از پیامبر اسلام (ص) برخوردم که فرمودند: «کار هیچ پیامبری مانند حضرت عیسی (ع) شبهه­ناک نشده است.»

حضرت عیسی (ع) در ادامه­ی انبیای بنی­اسرائیل ظهور کرد. یعنی تفاوتی بین ایشان و حضرت داوود (ع) یا حضرت سلیمان (ع) نیست. در واقع حضرت عیسی (ع) یکی از انبیای بنی­اسرائیل بود و خودش هم یهودی بود و مردم را به دین حضرت موسی (ع) دعوت می­کرد. مثال حضرت عیسی (ع) در دین اسلام شبیه امام محمدباقر (ع) و امام جعفرصادق (ع) می­شود. یعنی همان­طور که امام محمدباقر (ع) و امام جعفرصادق (ع) قرآن را تعلیم می­دادند و رسالت و مأموریت‌شان در ذیل مأموریت رسول­الله تعریف می­شود، بهاین‌ترتیب مشابهتا تمامی انبیای بنی­اسرائیل که بعد از حضرت موسی (ع) آمده­اند، مأموریت‌شان در ذیل مأموریت حضرت موسی (ع) تعریف می­شود. یعنی وقتی حضرت موسی (ع) کتاب تورات را از طرف خداوند آورد، در آن نماز، روزه، زکات، مسائل شرعی، فقه که ما اصطلاحا به آن شریعت می­گوییم، بیان شده­است. انبیای بعد از حضرت موسی (ع)، حافظ، درس­دهنده و تعلیم­دهنده­ی تورات هستند. چیز جدیدی از خودشان نمی­گویند. تورات را باطل نمی­کنند. همان مطالب را درس می­دهند. به همین دلیل است که شما دیگر در کتاب حضرت داوود (ع) فقه و شریعت نمی­بینید. نمی­گوید که نماز را چه طور بخوان. به همین ­طریق حضرت عیسی (ع) نیز یکی از انبیای بنی­اسرائیل بوده­است که به تورات اعتقاد داشته­است. در انجیل مسیحیان هم هست که او می­گوید که من نیامده­ام که تورات را باطل کنم و حتی یک نقطه از تورات باطل نمی­شود.

حضرت عیسی (ع) گفته­است که: « گمان نبرید که آمده­ام تا تورات یا صحف انبیاء را باطل سازم. نیامدم تا باطل نمایم بلکه تا تمام کنم. تا آسمان و زمین ضایع نشود، حمزه یا نقطه­ای از تورات هرگز ضایع نخواهد شد تا همه­ی آن­ها واقع شود.»

در باب پنجم انجیل متی، طبق نقل انجیل متی که اعتقاد مسیحیان است، حضرت عیسی (ع) گفته­است که: « گمان نبرید که آمده­ام تا تورات یا صحف انبیاء را باطل سازم. نیامدم تا باطل نمایم بلکه تا تمام کنم. تا آسمان و زمین ضایع نشود، حمزه یا نقطه­ای از تورات هرگز ضایع نخواهد شد تا همه­ی آن­ها واقع شود.» در واقع حضرت عیسی و انبیای بنی­اسرائیل کار اصلی­شان، توضیح­دادن قسمت‌های تحریف­شده از دین حضرت موسی بوده­است. نه این­که دوباره چیزی را از ابتدا تشریع کنند. همان­طور که امام صادق (ع) و امام باقر (ع) آمدند و احادیثی از پیامبر اسلام که در جریان حدیث­سوزی خلفا، نابود شده­بود و  به دست شیعیان نرسیده­بود، دوباره آن­ها را بیان کردند، به همین طریق حضرت عیسی هم مقادیری از تورات که باطل شده­بود و کاهنان آن را تحریف کرده بودند را دوباره بیان کرد. رسالت اصلی حضرت عیسی این بوده­است. مقداری زیادی از آن مطالب در رابطه با حضرت رسول­الله است. یعنی کاهنان یهود آن­چه را که باطل می­کردند، تغییر می­دادند و در آن دست می­بردند، عمدتا در رابطه با منجی عالم بشریت، یعنی حضرت رسول‌الله، پیغمبر خاتم بود. چون در تورات به حضرت ابراهیم بشارت داده­شده که خداوند به او می­گوید، من از نسل تو منجی جهان را خواهم فرستاد. حالا یهودیان آمده­اند و این پسر ذبیح را که اسماعیل است به اسحاق تغییر داده­اند و می­خواستند ادعا کنند که منجی جهان از نسل اسحاق است. یعنی از نسل یهودیان است. اسحاق پدر یعقوب است و یعقوب پدر اسباط که ۱۲ نفر هستند. حضرت عیسی (ع) طبق نوشته­ی قرآن به داخل معبد رفت. البته قرآن اسم کلمه­ی معبد را نبرده­است. او رفت و در تجمع یهودیان صحبت کرد، دید که کاهنان یهودی سخن­گفتن او را خوش ندارند! به همین­دلیل روش تبلیغی­اش را به اذن خدا عوض کرد. ۱۲ یار انتخاب کرد و با این ۱۲ شاهد شهربه­شهر می­چرخید و برای مردم سخن­رانی می­کرد. بعد از سه یا چهار سال تقریبا تمام فلسطین را گشته‌بود و تمام روستاها و شهرها را رفته بود و همه­ی مردم به او اعتقاد پیدا کرده­بودند و ایمان آورده بودند.

آخرین باری که حضرت عیسی وارد اورشلیم شد، اولین باری است که حضرت عیسی سوار مرکب می­شود. سوار الاغی می­شود و مردم اورشلیم به او خوش­آمد می‌گویند و خوش‌حالی می­کنند. وقتی وارد معبد می­شود و سخن­رانی می­کند، کاهنان که دیگر کفرشان درآمده است با او شروع به مبارزه و سنگ­پرانی می­کنند و حضرت عیسی (ع) غیب می­شود. یکی از این سنگ­ها به یکی از این کاهنان می­خورد و او می­میرد. رئیس کاهنان می­­رود و با مردم صحبت می­کند که خون­ریزی در معبد که حریم امن خدا است، گناهی است که حضرت عیسی مرتکب شده­است و باید جلوی این کار را بگیریم. به این صورت چیزی را که سال­ها در دل‌ش بوده­است بروز می­دهد و می­گوید، باید عیسی را پیدا کنید. او جادوگر است و با جادو غیب شده­است. در این حین حضرت عیسی به خانه­ی یکی از دوستان‌ش رفته­است. دوست‌ش به او می­گوید که بیا تا به بیرون شهر برویم. کلبه­ای در آن­جا دارد. دو سه روز در آن­جا زندگی می­کند. در یکی از این روزها، آن دوست‌ش که کاهن هم هست و این مکان را به او داده­است، گوسفندی برایش می­آورد که ... عید فطیر است. باید قربانی کنند. این­ها قربانی را می­کشند و وقتی غذا را می­خورند حضرت عیسی رو به حواریون می­گوید که یکی از شما به من خیانت می­کند. همه­ی آن­ها شروع می­کنند به سوال پرسیدن و می­گویند مگر می­شود ما این کار را کنیم؟ ما جزء یاران صدیق تو هستیم. مگر می­شود که خیانت کنیم؟ و سرزدن این کار از خودشان را محال می­دانند و فکر می­کنند که کسی چنین گناهی را مرتکب نمی­شود. وقتی غذا را می­خورند حضرت عیسی (ع) به یهودا می­گوید برو و آن­کاری را که باید انجام دهی، انجام بده. بعد از رفتن او همه می­خوابند. مدتی بعد، یهودا درحال بیدار کردن حواریون است. به آن­ها می­گوید بچه­ها عیسی کجاست؟ بعد این افراد از خواب بیدار می­ شوند و به او می­گویند که خودت که عیسی هستی! خود تو عیسی هستی. سربازها به داخل می­ریزند و همه فرار می­کنند. این عیسی می­ایستد و فرار نمی­کند. او را دست­گیر می­کنند، اعتراض می­کند. او را می­زنند و او مدام می­گوید که من عیسی نیستم. شب تا صبح او را می­زنند و اذیت می­کنند.

چند روز بعد حضرت عیسی (ع) ظاهر می­شود و می­گوید که آن فرد یهودا بود که به اذن خدا چهره و صد­ایش شبیه من شد و  او راست می­گفت که عیسی بودن خودش را انکار می­کرد. حواریون باور نمی­کنند که این فرد عیسی (ع) است و در اناجیل مسیحی نوشته شده­است که این افراد فکر می­کردند که دارند روح عیسی (ع) را می­بینند. بعد حضرت عیسی می­گوید که من روح نیستم و به من مقداری غدا بدهید تا بخورم. .....

فردا صبح، در روز جمعه جلسه فوق­العاده­ی مجمع سنهدرین را تشکیل می‌دهند که شورایی هفتاد نفری از کاهنان یهودی است. آن­ها می­گویند که او واجب­القتل است و مردم را گم‌راه می­کند. به قول ما مسلمانان، مهدی دروغینی است که ادعای دروغینی کرده­است و باید کشته شود. چون این سرزمین مستعمره­ی روم هست، حکم قتل ندارند. او را پیش پیلات که والی فلسطین است می­برند که زیرنظر قیصر، در آن­جا حکومت می­کند. به او می­گویند که این فرد باید کشته شود و واجب­القتل است. او عیسی را به داخل اتاقی میبرد و با او صحبت می­کند و وقتی بیرون می­آید می­گوید که نباید این فرد کشته شود. باید این فرد را آزاد کنید. مردم به حرف او گوش نمی­کنند. جالب این است که مردم هم علیه این عیسی شوریده­اند و می­خواهند که او کشته شود. در کمال تعجب! به هرحال این فرد با وضعی فجیع کشته می­شود درحالی که گفته من عیسی نیستم. چند روز بعد حضرت عیسی (ع) ظاهر می­شود و می­گوید که آن فرد یهودا بود که به اذن خدا چهره و صد­ایش شبیه من شد و  او راست می­گفت که عیسی بودن خودش را انکار می­کرد. حواریون باور نمی­کنند که این فرد عیسی (ع) است و در اناجیل مسیحی نوشته شده­است که این افراد فکر می­کردند که دارند روح عیسی (ع) را می­بینند. بعد حضرت عیسی می­گوید که من روح نیستم و به من مقداری غدا بدهید تا بخورم. مقداری ماهی و از شانه‌ی عسل می­برند و می­دهند تا بخورد و متوجه می­شوند که این فرد واقعا خود حضرت عیسی (ع) است.

در انجیل لوقا، باب 24 آمده است که« ناگاه عیسی در میان ایشان ایستاده و به ایشان گفت سلام بر شما باد. ایشان لرزان گشته، ترسان شدند. گمان می­بردند که روح می­بینند. به ایشان گفت برای چه مضطرب شدید؟ و برای چه در دل­های شما شبهات روی می‌دهد؟» شبهه، همان کلمه­ای که در قرآن هم آمده است. شبه علیهم. کلمه­ی شبهه را خود حضرت عیسی (ع) به کار برده­است. «دست­ها و پاهایم را ملاحظه کنید که من خود هستم و دست بر من گذارده و ببینید. زیرا که روح گوشت و استخوان ندارد. ایشان از خوشی تصدیق نمی­کردند.» می­گوید از خوشی! می­گوید حضرت عیسی (ع) دست­هایش را نشان داد و آن­ها از خوشی تصدیق نمی­کردند. این که از خوشی تصدیق نمی­کردند، معلوم می­شود که دست­ها و پاهایش عیبی نداشته است. یعنی مجروح نبوده­است. از این­جای داستان ورق برمی­گردد. تا این لحظه که حضرت عیسی (ع) ظاهر نشده­است این افراد در یک خانه­ای در اورشلیم، مخفیانه رفت­وآمد می­کنند، گریه می­کنند و قرار نیست کسی صدای آن­ها را بشنود. از این به بعد، ناگهان ورق برمی­گردد. در شهر می­پیچد و مثل بمب صدا می­کند که حضرت عیسی (ع) زنده است و نمرده است. آن کسی که دار زدند یهودا بوده­است که به معجزه­ی خدا شبیه عیسی (ع) شده­است و بر دار رفته­است. مردم دسته­دسته به داخل این خانه می­آیند و حضرت عیسی (ع) را می­بینند و با او غذا می­خورند و این مسأله را باور می­کنند. حضرت عیسی (ع) هم چند روز با این افراد زندگی می­کند و یک روز به این افراد خبر می‌دهد که جمعه ظهر، از کوه زیتون که در اورشلیم است به آسمان می­روم.

تپه­ی زیتون. این افراد در آن مکان منتظر حضرت عیسی (ع) هستند و می­بینند که حضرت عیسی (ع) با دو فرشته می­آید و با آن­ها نماز می­خواند و بعد از نماز فرشته­ها او را به آسمان می­برند. از این به بعد، دیگر کاهنان یهود کفرشان درآمده است و مردم فهمیده­اند که این افراد می­خواستند پیغمبر خدا را بکشند و نتوانستند. اوایل شروع می­کنند به مقابله­ی نظامی و فیزیکی و .... شروع می­کنند به کشتن پیروان حضرت عیسی (ع). به حواریون نمی­توانستند دست بزنند چون این افراد خیلی معروف بودند. آن یازده حواریونی که هستند، شروع می­کنند به کشتن رده­های بعدی پیروان. چند نفر از رده­های بعدی این افراد را می­کشند. در شهرهای مختلف، کسانی را که تغییر می­کنند، می­کشند. یکی از اشخاصی که در این ماجرا نقش عمده­ای دارد، شخصی به نام پاول است. پاوول یا پاوولوس که یک یهودی است که نزد کاهنان درس خوانده­است. این فرد در ابتدا شروع می­کند به کشتن و جنگ و جدال کردن با پیروان حضرت عیسی که خودشان را هم نصارا می­گفتند. نصارا یا ناصری. در قرآن گفته­است نصارا و در انجیل گفته شده­است ناصری. زیاد هم دور نیست. نازارت هم می­گویند. این­ها می­گویند که ما یهودیانی هستیم که به­واسطه­ی حضرت عیسی (ع) تجدید عهد کردیم. مثلا خود ما شیعیان چه می­گوییم؟ می­گوییم که ما شیعه­ی جعفری هستیم. شیعه­ی جعفری یعنی چه؟ شیعه یعنی پیرو حضرت علی (ع). جعفری یعنی این­که فقه خودمان را از امام جعفر صادق (ع) گرفته­ایم. بخشی از دینمان را از امام جعفر صادق (ع) گرفته­ایم. نصارا یا ناصری یعنی یهودی­ای که کتاب موسی (ع) را قبول دارد، یهودی است، تورات را قبول دارد، نماز می­خواند، روزه می­گیرد و تمام چیزهایی که در تورات آمده­است را انجام می­دهد ولی مقداری از دین‌ش را از حضرت عیسی (ع) گرفته­است، مطالبی که در تورات حذف شده یا از بین رفته یا تحریف شده است. پولوس بعد از ۸ الی ۱۰ سال فهمید که مقابله­ی فیزیکی فایده ندارد. مقابله­ی فرهنگی باید کرد. مدعی شد که من خواب­نما شدم. البته خواب­نما نمی­شود گفت. رویای بیداری بگوییم بهتر است. حضرت عیسی (ع) بر من ظاهر شده و به من گفته­است که تو باید بروی و دین من را تبلیغ کنی. بعد به اورشلیم برگشت و گفت که من فرستاده­ی حضرت عیسی (ع) هستم و ....

در انجیل متی، باب 22 هست که حضرت عیسی به کاهنان می­گوید که «درباره­ی ماشیه چه گمان می­برید؟ او پسر کیست؟ می­گویند پسر داوود. » یعنی از نسل داوود خواهد آمد. بعد حضرت عیسی (ع) یک جمله از مزامیر داوود می­خواند. استدلال می­کند که او نمی­تواند پسر داوود باشد. چون حضرت داوود در مزامیر این حرف را زده است، پس پسر داوود نیست. خود حضرت عیسی (ع) هم درواقع از نسل حضرت داوود بوده­است. توجه می­فرمایید؟ در این­جا حضرت عیسی (ع)  نه­تنها ماشیه بودن خودش را نفی کرده­است، بلکه ماشیه بودن را از همه­ی اولاد داوود نفی کرده­است. متأسفانه یهودیان هنوز اعتقاد دارند که ماشیه داوود، هنوز نیامده­است. پیغمبر موعود، رسول­الله هنوز نیامده و منتظرند که بیاید و از نسل داوود هم باشد!

یکی از حواریون به نام برنابا ایشان را قبول کرد. چون با هم، در کلاس کهانت در معبد، هم­کلاس بودند. او ایشان را داخل جمع حواریون کرد. خیلی برای حواریون سخت بود که پولوس را بپذیرند. ولی به­هرحال ایشان را قبول کردند. ایشان بعد از مدتی با برنابا به مأموریت می­رفت. به شهرهای مختلف برای تبلیغ می­رفتند. بعد از مدتی دعوای ساخته‌گی به­وجود آورد و خودش انشعابی در نصارا زد. انشعابش هم این بود که می­گفت حضرت عیسی کشته­شده است و دومین دروغ او هم این بود که حضرت عیسی پیغمبر خاتم است. یعنی همان­چیزی که حضرت عیسی (ع) آمده و تعلیم داده­بود که پیغمبر خاتم از نسل یهود، نیست، او برعکس می­آمد و می­گفت که خود حضرت عیسی (ع) پیغمبر خاتم است و آخرین پیغمبر است. بعد به یونان و روم و آن مناطق رفت و در آن مناطق تعلیم می­داد که حضرت عیسی (ع) پیغمبر خاتم است و این دروغ در واقع در میان کفار که بیش­ترشان هم مشرک بودند گرفت. علت‌ش هم این است که در آن زمان هم مردم تا حدی پیغمبر خاتم را می­شناختند. این اتفاق به همه­ی اقوام بشارت داده­شده است که منجی عالم بشریت و پیغمبر خاتم خواهد آمد و شما باید به او ایمان داشته­باشید. همه­ی اقوام این را می­شناسند. در زبان سامی به او سوفیا می­گویند که معادلش حکمت یا همان عقل­کل و مخلوق اول می­شود. در زبان یونانی به او می­گویند لوگوس، که رواقیون و بنیان­گذاران فلسفه انسان­های مؤمنی بودند که به حضرت رسول­ ایمان داشتند. او اولین مخلوق خدا است و شاهد اعمال بشر است و حضور داشته­است! نه این­که شاهد منفعل باشد، شاهد فعال بوده­است. در تلمود و بعضی از میراث یهود و جاهای دیگر آمده است که وقتی بنی­اسرائیل به لبه­ی دریای سرخ رسیدند و خواستند از آن رد شوند، به اصطلاح یهودی، همان ماشیه بود که آمد و زد تا دریا شکافته شد و موسی (ع) و یاران بنی­اسرائیل رد شدند و وقتی آن­ها رد شدند ماشیه ضربه­ای زد و دریا به هم آمد و فرعون را غرق کردن. او در واقع خلیفه­ی خدا در زمین است.

این جدال فرهنگی که با پولوس شروع شد، که بیایند و دروغ بگویند، جعل کنند و تمسخر کنند حضرت عیسی (ع) را، در سینما ظهور بسیار زیادی داشته­است. 

حال به قصه­ی حضرت عیسی برگردیم. حضرت عیسی در واقع چنین ادعایی نداشت و در انجیل مسیحیان هم هست. در انجیل متی، باب 22 هست که حضرت عیسی به کاهنان می­گوید که «درباره­ی ماشیه چه گمان می­برید؟ او پسر کیست؟ می­گویند پسر داوود. » یعنی از نسل داوود خواهد آمد. بعد حضرت عیسی (ع) یک جمله از مزامیر داوود می­خواند. استدلال می­کند که او نمی­تواند پسر داوود باشد. چون حضرت داوود در مزامیر این حرف را زده است، پس پسر داوود نیست. خود حضرت عیسی (ع) هم درواقع از نسل حضرت داوود بوده­است. توجه می­فرمایید؟ در این­جا حضرت عیسی (ع)  نه­تنها ماشیه بودن خودش را نفی کرده­است، بلکه ماشیه بودن را از همه­ی اولاد داوود نفی کرده­است. متأسفانه یهودیان هنوز اعتقاد دارند که ماشیه داوود، هنوز نیامده­است. پیغمبر موعود، رسول­الله هنوز نیامده و منتظرند که بیاید و از نسل داوود هم باشد!

این جدال فرهنگی که با پولوس شروع شد، که بیایند و دروغ بگویند، جعل کنند و تمسخر کنند حضرت عیسی (ع) را، در سینما ظهور بسیار زیادی داشته­است. فیلم معروفی که شاید دیده­باشید، فیلم دالان سبز یا Green Mile که مسیر سبز هم معنی می­دهد، درواقع، تمثیل­گونه­ای است درباره­ی حضرت عیسی (ع). این فیلم یک سیاه­پوست بدقواره­ی بدصدا را نشان می­دهد که خودش را در معرض اتهام قرار می­دهد. کسانی که این­گونه فیلم­ها را می­سازند معمولا از اناجیل استفاده­هایی می­کنند. مثلا در اناجیل مسیحی آمده است که حضرت عیسی (ع) به خانه­ی فقرا می­رفت. به خانه­ی بعضی از گنه­کاران می­رفت. مثلا طرف یهودی­است که برای رومیان کار می­کند، باج­گیری می­کند، و به نوعی کارمند رومیان است.  این آدم در نزد یهودیان انسان منفوری است. ولی این فرد می­آید و توبه می­کند. نزد حضرت عیسی (ع) می­آید و می­گوید که من توبه کردم. حضرت عیسی (ع) توبه­ی او را قبول می­کند و بعد به خانه‌ی او می­رود. خوب در این جا رمانی توسط استیفن کینگ نوشته­شده است. او این رمان را نوشته­ است و کارگردان هم از آن اقتباس کرده­است. استیفن کینگ حدودا هفت یا هشت رمان در این زمینه­ها، زمینه­های سمبلیک دارد. روایتی از شاووشنگ، میزری، که از معروف­ترین آثارش هستند. این­ها همه سمبلیک هستند.

 فیلم دالان سبز یا Green Mile که مسیر سبز هم معنی می­دهد، درواقع، تمثیل­گونه­ای است درباره­ی حضرت عیسی (ع). این فیلم یک سیاه­پوست بدقواره­ی بدصدا را نشان می­دهد که خودش را در معرض اتهام قرار می­دهد. کسانی که این­گونه فیلم­ها را می­سازند معمولا از اناجیل استفاده­هایی می­کنند. مثلا در اناجیل مسیحی آمده است که حضرت عیسی (ع) به خانه­ی فقرا می­رفت. به خانه­ی بعضی از گنه­کاران می­رفت.

این رمان، رمان Green Mile قصه­ی مردی به نام جان کافی است که وقتی دو بچه درحال مرگ افتاده بودند، او می­رود تا آن­ها را نجات دهد، ولی او موفق نشده­است و آن­ها مرده­اند. در همان لحظه پدر و مادر این بچه­ها رسیده­اند و او را به­عنوان قاتل گرفته­اند. وقتی که او به زندان می­افتد، تام هنکس که نامش در فیلم پل اچ­هام است، زندان­بان این فرد است و متوجه می­شود که این فرد انسان بسیار ساده­لوحی است و اصلا نمی­تواند قاتل باشد و وقتی متوجه می­شود که این فرد کراماتی هم دارد و می­تواند شفا هم بدهد، می­رود و پرونده­اش را می­خواند و .... می­رود و با وکیل او صحبت می­کند و در انتها متوجه می­شود که این فرد واقعا قتلی مرتکب نشده­است. او درد این شخص زندان­بان را هم شفا می­دهد. تام هنکس در این فیلم نماینده­ی همان پیلات است. پیلاتی که مخالفت می­کرد با مرگ حضرت عیسی، همان عیسی ظاهری که مردم فکر می­کردند او عیسی است. ولی نهایتا حکم او را نوشت و نهایتا خودش هم حکم را اجرا کرد. حکم را نوشت که این فرد باید اعدام شود و حکم را به دست سرباز و افسرش داد و گفت برو و حکم را اجرا کن. این اتفاق هم همین­طور است. یعنی کسی که متوجه می­شود که این فرد نباید کشته شود ولی خوب، مجبور است که او را بکشد. حتی یک بار هم به او می­گوید که من چه کاری می­توانم برای تو انجام دهم؟ می­خواهی در زندان را باز کنم تا فرار کنی؟ جان کافی به او می­گوید که برای چه باید چنین کاری انجام دهم؟ من خودم هم خسته شدم و باید بمیرم و .... قرائت مسیحی از این واقعه که حضرت عیسی (ع) کشته می­شود خیلی چیز خنده­دار و مسخره­ای است. چون در خود اناجیل حضرت عیسی (ع) کاهنان مسیحی را ملامت می­کند که چرا شما انبیا را می­کشید؟ شما حق ندارید چنین کاری را انجام دهید. خداوند از شما عقوبت می­کشد. شما هیچ پیغمبری را نگذاشته­اید که به اجل خودش بمیرد. حالا اگر ما بیاییم و چنین چیزی را درباره­ی حضرت عیسی (ع) هم قبول کنیم، عجیب است.

از خود اناجیل مسیحی هم می­شود این را با دلایل بسیار قوی اسباط کرد که حضرت عیسی (ع) مصلوب نشده­است. یعنی حدود ۴۰ دلیل در خود همین اناجیل هست

از خود اناجیل مسیحی هم می­شود این را با دلایل بسیار قوی اثبات کرد که حضرت عیسی (ع) مصلوب نشده­است. یعنی حدود ۴۰ دلیل در خود همین اناجیل هست .برای مثال یک مورد آن را ذکر می­کنم. وقتی که کاهنان یهود، در ملاقات، در معبد شروع به بد حرف‌زدن با حضرت عیسی (ع) می­کنند، حضرت عیسی (ع) همان­جا به آن­ها گفت که شما می­خواهید الآن من را بکشید. گفتند نه، ما نمی­خواهیم تو را بکشیم. گفت نه، شما سنگ دارید و زیر لباس‌تان سنگ و چوب پنهان کردید و می­خواهید من را بکشید. آخرین جمله­ای که حضرت در معبد گفت این بود که «دیگر من را نمی­بینید تا بگویید مبارک است آن­که به نام خدا می­آید.» وقتی که حضرت عیسی (ع) پیروزمندانه وارد اورشلیم شد، در چهار انجیل نقل شده­است که کاهنان داشتند زیر لب کفر می­گفتند، فحش می­دادند. مردم می­گفتند الحمدلله، الحمدلله، به زبان عبری هوشیانا، هوشیانا که به زبان فارسی خودمان می­شود شکر خدا. مردم شکر می‌گفتند و این کاهنان فحش می­دادند. بعد حضرت عیسی (ع) به آن­ها گفت که شما من را نمی­بینید، مبارک است آن­که به نام خدا می­آید. این شرط که هیچ وقت محقق نشد، زیرا هیچ وقت این افراد شکر نکردند. و البته دیگر او را ندیدند.

دنیای غرب روی مسیحیت بنا شده­است، یعنی اگر مسیحیت پولوسی بنا نشده­بود اصلا مسیر دنیا به این سمت نمی­رفت. اصلا شاید رنسانس اتفاق نمی­افتاد و خیلی از چیزهای دیگر. توچه می­فرمایید؟ رنسانس نوعی ضدیت با مذهب بود، ضدیت با کلیسا و سیطره­ی آن بود که می­توان گفت بیش­تر املاک اروپا دست واتیکان بود که تا سال ۱۹۳۰ میلادی نیز این برقرار بود.

همه­ی این­ها می­رسد به پولوس و خود پولوس هم اصلا حضرت عیسی (ع) را ندیده­است! حتی یک ثانیه هم حضرت عیسی (ع) با این آقا ملاقات نداشته­است. رابطه­ی پولوس با حضرت عیسی (ع) منقطع است. حالا شما دارید به چه­کسی متوسل می­شوید؟ دنیای غرب روی مسیحیت بنا شده­است، یعنی اگر مسیحیت پولوسی بنا نشده­بود اصلا مسیر دنیا به این سمت نمی­رفت. اصلا شاید رنسانس اتفاق نمی­افتاد و خیلی از چیزهای دیگر. توچه می­فرمایید؟ رنسانس نوعی ضدیت با مذهب بود، ضدیت با کلیسا و سیطره­ی آن بود که می­توان گفت بیش­تر املاک اروپا دست واتیکان بود که تا سال ۱۹۳۰ میلادی نیز این برقرار بود. سال ۱۹۳۰ دولت ایتالیا همه‌ی این­ها را گرفت و واتیکان را کرد یک محله­ی کوچک در رم. همه­ی اختیارات واتیکان را گرفت و گفت که شما باید کارهای‌تان را جدا کنید.

پولوس ادعا کرد که حضرت عیسی (ع) همان پیغمبر خاتم است. پس باید آن شرایط را فراهم می‌کرد. باید بشارت­هایی را که درباره­ی پیغمبر اسلام است به حضرت عیسی منتسب کند. این­جا مجبور شد که آن حرف را تغییر دهد، این که وقتی رسول­الله و پیغمبر اسلام با آمدن‌ش تعلیم شیطان را برمی­اندازد، این فرد مجبور شد ادعا کند که حضرت عیسی (ع) گناهان بشر را به خودش گرفت و نابود کرد. یعنی وقتی بالای دار رفت و خودش را نابود کرد، مثل همین فیلم که جان کافی نیز که چنین کاری می­کند، دردهای مردم را به خودش می­گیرد و به داخل خودش می­کشد و در انتها نیز خودش را می­کشد و یا خودش را به کشتن می­دهد.

حضرت عیسی در فیلم دالان سبز، به­گونه­ای تمثیل شده­است که یک آدم احمقی است که کلا ۳۰ عدد کلمه بیش­تر حرف نمی­زند! کلماتی که به کار می­برد از ۳۰ تا بیش­تر نیست. یکی کمک‌ت کردم، کمک‌ت نکردم و .... در واقع خیلی آدم ابله و احمقی جلوه می­کند که البته کراماتی هم دارد. و شرور را به خودش می­گیرد. این که شرور را به خودش می­گیرد، باز یکی از حرف­های پولوس است که می­گوید، حضرت عیسی (ع) گناهان ما را به خود گرفت و خودش را نابود کرد. در تورات بشارت داده­ است که وقتی حضرت رسول می‌آیند به­گونه­ای حق و دین را تعلیم می­دهند که تعلیم شیطان از زمین برمی­افتد و گناه نابود می­شود. البته الآن این وعده عقب افتاده­است و به امام زمان رسیده­است. چون همان­طور که می­دانید اگر بلافاصله بعد از رسول­الله حضرت علی (ع) می­آمد، و بعدش امام حسن (ع)، امام حسین (ع) و ... دیگر نه امام حسن (ع) صلح می­کرد و شهید می­شد و نه امام حسین (ع) شهید می­شد، نه امام زمان (ع) غیبت می­کرد و همه­چیز سر جای خودش بود. در خطبه­ی ۱۹۲ نهج­البلاغه. در تورات هم این بشارت داده­شده است که وقتی رسول­الله می­آید تعلیم شیطان را از روی زمین برمی­دارد. بت­کده­ها نابود می­شود و جزایر زمین هم منتظر هستند تا دین پیغمبر اسلام به آن­جا برود. حالا یک نفر ادعا می­کند که حضرت عیسی (ع) پیغمبر خاتم است. خوب چنین اتفاقی که با حضرت عیسی نیفتاده­است. اصلا حضرت عیسی پیغمبری فقط برای یهودیان است.

پولوس ادعا کرد که حضرت عیسی (ع) همان پیغمبر خاتم است. پس باید آن شرایط را فراهم می‌کرد. باید بشارت­هایی را که درباره­ی پیغمبر اسلام است به حضرت عیسی منتسب کند. این­جا مجبور شد که آن حرف را تغییر دهد، این که وقتی رسول­الله و پیغمبر اسلام با آمدن‌ش تعلیم شیطان را برمی­اندازد، این فرد مجبور شد ادعا کند که حضرت عیسی (ع) گناهان بشر را به خودش گرفت و نابود کرد. یعنی وقتی بالای دار رفت و خودش را نابود کرد، مثل همین فیلم که جان کافی نیز که چنین کاری می­کند، دردهای مردم را به خودش می­گیرد و به داخل خودش می­کشد و در انتها نیز خودش را می­کشد و یا خودش را به کشتن می­دهد.

بنده زندگی حضرت عیسی (ع) را سه قسمت کرده­ام. فیلم­هایی که در رابطه با دوران کودکی حضرت عیسی (ع) است و من در این بخش حدود 10-12 تا فیلم ذکر کرده­ام. سه مورد معروف آن، فیلم (زنده باد مریم – Hi Maryam ) که در سال 1985 ساخته شده است و دیگر خیلی واضح است و صدای کلیسا را هم درآورده­است. این متنی که در این تصویر آورده­ام، متنی است که سایت IMDB درباره­ی فیلم نوشته­است که می­گوید قصه­ی زندگی حضرت مریم و یوسف که بعد از به دنیا آوردن حضرت عیسی (ع) شوهر حضرت مریم می‌شود، را امروزی­ کرده­است. یوسف راننده تاکسی است. مریم باردار می­شود و بعد اعتقاد دارد که فرزندش پیغمبر است. توجه فرمودید! در دنیای امروزی چنین قصه­ای را روایت می­کند. ژان رکودار یهودی، که جز یهودیان ملحد است و اعتقادی هم به خدا ندارد این فیلم را ساخته­است و کلیسای واتیکان هم به او اعتراض کرده­است. در واقع او فحش خیلی آشکاری به حضرت عیسی (ع) و مریم داده است. همان­چیزی که قرآن می­گوید که آن‌ها به حضرت عیسی (ع) توهین می­کنند، این مسائل در تلمودشان هست.

فیلم دوم فیلم سه­پدرخوانده است که احتمالا باید شما در تلوزیون دیده­باشید. اخیرا این فیلم، چند نوبت از شبکه­ی سه و شبکه­ی نمایش پخش شده­است. قصه­ آن سه مجوسی که در زمان تولد حضرت عیسی (ع) از نواحی ایران، ستاره­ای را دیدند و دنبال آن ستاره رفتند و به شهر اورشلیم رهنمون شدند. بعد پرسیدند که منجی کجا است؟ پیغمبر خاتم آمده­است و ... و رفتند تا به بیت­الله رسیدند و هدایای خودشان را تقدیم کردند. قصه­ی این فیلم را دقیقا صد سال پیش درسال 1913 میلادی، یک رمان­نویس، رمانی نوشته­است که اقتباس­های زیادی از این رمان شده­است. خود آقای جان فورد سه بار از این رمان اقتباس کرده­است. یک بار سال 1919، بار دیگر 1921، که این دو فیلم صامت بودند و جالب این است که این فیلم­ها الآن مفقود شده­اند و نسخه­ی آن­ها در سینما و تاریخ‌ش نیست.

سومی آن هم این است که جان وین و دو بازیگر دیگر فراری هستند. از شهر نئوجرزالم می­روند و دزدی می­کنند، از آن شهر فرار می­کنند و به بیرون شهر و بیابان می­روند. دنبال آب می­گردند. یک دلیجان می­بینند که یک زنی در آن است و دارد می­میرد و شوهرش هم رفته است تا آب بیاورد. بعد آن زن بچه­اش را به دنیا آورده­است و بچه­اش را به این­ها می­سپارد و خودش می­میرد و این­ها دوباره برمی­گردند به همان شهر نئوجرزالم یا همان اورشلیم جدید. وقتی که بچه را می­گیرند عصر است. یکی از آن­ها می­گوید که حالا باید از کدام طرف برویم؟ یکی جواب می­دهد که ببین ستاره کدام طرف است!؟ هوا روشن است کاملا تماشاگر روز را می­بیند ولی ستاره هم در تصویر هست. ارجاعات انجیلی این فیلم خیلی زیاد است. من یک بار آن را تورق می­کردم به خیلی از ارجاعات برخوردم. متن PDF رمانش در اینترنت هست و می­توانید بروید و جست­وجو کنید و بخوانید. نویسنده‌اش معروف نیست. عرض کنم خدمتتان که دو نفر از این سه نفر می­میرند و فقط یک نفر که جان وین نقش‌ش را بازی می­کند زنده می­ماند و وقتی به شهر نئوجرزالم می­رسد، الاغی می­آید و این بچه را روی الاغ می­گذارد، همان الاغی که حضرت عیسی (ع) مثلا روی آن سوار شده­است. بعد وارد آن شهر می­شود و اتفاقاتی هم برایش می­افتد.

فیلم Big یا بزرگ. در این فیلم باز هم تام هنکس بازی کرده­است. یک بچه­ی 12 ساله به پارکی می‌رود. ماشین عجیب و غریبی را می­بیند. ماشین بزرگی که ماشین آرزو است. آرزو می­کند که بزرگ شود. شب می­خوابد و وقتی که صبح بیدار می­شود، متوجه می­شود که 30 ساله شده­است. مادرش می­گوید که تو کی هستی؟ برو از خانه بیرون و او به بیرون خانه می­اندازد. او فرار می­کند و به سمت شهر می­رود. در آن­جا روزنامه می­فروشد و .... یک دوستی هم دارد که او را هم‌راهی می­کند. در روزنامه کار پیدا می­کند. به یک کارخانه­ی اسباب­بازی می­رود و در آن­جا کارمند می­شود. ایده­هایی برای کار می­دهد و چون خودش کودک است ایده­هایش به موفقیت می­رسد. اسباب‌بازی‌ها خیلی خوب می­شوند، به فروش می­روند و این آقا، جای رئیس­ها و برخی از معاونان را می­گیرد. یکی از این معاونان که اسمش پل است، با خانمی رابطه دارد. این خانم بعد از مدتی از او می­برد و به این فرد می­پیوندد. اسم شخصیتی که تام هنکس بازی می­کند جاش است. جاش یا جاشوا یا همان یاشوا که دقیقا همان اسم عیسی است. در عبری حرف ش و س مشترک هستند. یشوع در زبان عربی می­شود یسوع. قرآن به طریق عجیبی این اسم را کرده­است عیسی. مسیحیان عرب­زبان به حضرت عیسی (ع) می­گویند یسوع، یا در بعضی از موارد به تبعیت از قرآن می­گویند عیسی.  در این فیلم بی رودربایستی حتی اسم‌ش را هم تغییر نداده­است. جاشو یا یاشوا است. در ادامه­ی فیلم می­بینیم که این خانم هم شبیه مریم مجدلیه می­شود. پولوس هم دارد با این فرد رقابت می­کند. وقتی که این فرد دارد پروژه­اش را ارائه می­کند خود همان پسربچه می­آید و به او می­گوید که تو یادت رفته است. بچه­ها منتظراند و تو باید برگردی. چرا این­جایی و میان بزرگان رفته­ای؟ خودش هم از این کارها منزجر است و نمی­خواهد این کارها را انجام دهد. او نمی‌خواهد که مردم را فریب دهد، حتی به آن خانم هم می­گوید ولی آن زن باور نمی­کند. باور نمی‌کند و در انتها هم او کار خودش را انجام می­دهد. به او می­گوید که من آن پارک و آن ماشین را پیدا کرده­ام، بیا تا برویم. وسط سخن­رانی حرف­هایش را رها می­کند و به داخل آن پارک می­رود و کنار ماشین و اعتراف می­کند و این زن هم به آن صحنه می­رسد و کوچک شدن او را می­بیند و ناگهان هم غیب می­شود. این غیب شدن، همان پایان حضرت عیسی (ع) هست. آن­ها می­گویند که او یک زمانی بود و یک زمانی هم نبود.

فیلم­هایی دیگر درباره­ی دوره­ی رسالت حضرت عیسی (ع) هستند،

فیلم فراری ساخته­ی جان فورد. این فیلم در سال 1940 و به صورت صامت ساخته شده­است. من نام فیلم­ها را به ترتیب سال تولیدشان نوشته­ام. این کلار گیبل است که در سال 1940 محموله­ی عجیب را بازی کرده است. در فیلم فراری ساخته­ی جان فورد، نقش یک کشیش فاسد را نشان می­دهد. همان­طور که در تصویر می­بینید، شباهت­هایی از حضرت عیسی (ع) را در شخص بازیگر می­گذارد. نشانه­هایی که در اناجیل از حضرت عیسی (ع) تصویر شده­است. به­عنوان مثال از نکات مشترک آن­ها، آدمی است که زن ندارد، سر او درد می­کند و واقعا سردرد دارد، بعضی وقت­ها سرش را می­گیرد، با این حرکت می­خواستند نشان دهند که به او وحی می­شده است، مادری دارد که به او خیلی علاقه­مند است،

فیلم حضور که یک ماه پیش شبکه نمایش آن را پخش کرد؛ این فیلم براساس یک رمان است که دوبار هم به زبان فارسی ترجمه شده­است. یک بار قبل از انقلاب و یک بار هم بعد از انقلاب. پیتر سرس که یک بازیگر کمدی است، در این فیلم نقش جدی بازی می­کند. یک آدم ابله، یک باغ­بانی که تابه­حال از خانه­ی صاحب­کارش بیرون نیامده­است. وقتی که صاحب­کار او می­میرد، اولین باری است که او از آن خانه بیرون می­آید. وقتی درحال رد شدن از خیابان است ماشینی به او می­زند و او را سوار می­کنند تابه بیمارستان ببرند. می­گویند چرا به بیمارستان ببریم؟ او به خانه­ی خودمان ببریم. آن­ها از اشرافی هستند که در خانه­ی شخصی خود پزشک دارند و.... وارد خانه می­شوند. در این بخش متوجه می­شویم شوهر این خانم که با این مرد تصادف کرده­است، کسی است که رئیس جمهور به خانه­ی آن­ها می­آید. او به این مرد علاقه­مند می­شود. جملات ساده­لوحانه­ی ایشان که درباره­ی باغبانی و این­طور مسائل است، این افراد به­عنوان تمثیل می­گیرند و آن حرف­ها را حلواحلوا می­کنند و حتی این حرف­ها به زبان رئیس­جمهور هم می­افتد و می­بینیم که رئیس جمهور دارد این حرف­ها را می­زند. مثلا می­گوید، بله، باید این کودها را به پای درخت بریزیم و این درخت  به عنوان یک جمله، تبلیغ می­شود. بعد از مدتی این آقای سناتور گرایشاتی به این مرد ابله پیدا می­کند. بعد از این­که سناتور می­میرد، در صحنه­ای که دارند او را دفن می­کنند، تازه در این صحنه کارگردان دست خودش را رو می­کند. در این­طرف تصویر که دارید می­بینید، مقبره­ای شبیه هرم که بالای آن هم چیزی شبیه چشم است، فردی را دارند دفن می­کنند. از این طرف هم آقای گاردنر که اسمش هم واقعا باغبان است، شروع به قدم زدن می­کند و به درختان و گل و بوته­ها نگاه می‌کند و در انتها هم روی آب راه می­رود. روی آب راه رفتن از معجزات خاص حضرت عیسی (ع) است که در اناجیل آمده­است. حرفی که این فیلم ­می­خواهد بگوید شبیه حرفی است که رمز داوینچی می­گوید.

رمز داوینچی را اگر خوانده باشید می­بینید که فراماسونرها یک رازی دارند و آن راز را نمی­توانند بگویند و آن هم این است که حضرت عیسی با مریم مجدلیه ازدواج کرده است و نسلی دارد و آن نسل باید حفظ و حمایت شوند و راز فراماسونرها، همین راز است. در واقع دارند راز حضرت عیسی (ع) را نگه می­دارند تا کشته نشوند. به نوعی دارند از خانواده­ی حضرت عیسی (ع) حمایت می­کنند که این یکی از شاخ­دارترین دورغ­های عجیب و غریبی است که گفته شده­است. در واقع در این فیلم هم دارد همین مطلب را بیان می­کند. می­گوید که حضرت عیسی شما توسط فراماسونری درحال حفظ شدن است و تبلغ می­شود. شاید آن خانم آقای سناتور همان مریم مجدلیه تصور شده­است که حضرت عیسی (ع) با آن رابطه داشته­است.

زندگی برایان یکی از آن فیلم­هایی است که خشم همه را برانگیخت. از حد تمثیل فراتر رفت. فیلمی است که قصه­ی اول به این صورت است. در جای بیغوله­ای، در طویله­ای، زنی بچه­اش را به­دنیا آورده‌است و ناگهان سه مرد با هیبتی وارد می­شوند و هدیه همراه‌شان هست و هدیه­ها را می‌دهند و بعد می­روند. بعد از چند دقیقه دوباره بازمی­گردند و هدیه­ها را برمی­دارند و دوباره می‌روند. آن زن بیرون می­آید تا ببیند که این افراد کجا رفتند. می­بیند که طویله­ای در آن بغل است که حضرت عیسی در آن­جا به دنیا آمده­است. این افراد اشتباهی وارد این طویله شده­اند و باید به طویله­ی دیگر می­رفتند. ما دیگر آن طرف را نمی­بینیم که در آن­جا چه­خبر است. در ادامه­، قصه­ی همین آدمی را می­بینیم که این طویله به دنیا آمده­است که زندگی­اش به چه منوال می­گذرد. او دنیا را به هم می­ریزد و .... این یک تمسخر بسیار واضح و آشکاری بود در رابطه با حضرت عیسی (ع).

فیلم "پرواز بر فراز آشیانه­ی فاخته" که در ایران به نام "دیوانه از قفس پرید" به نمایش درآمد. قصه­ی یک مردی است که او را به دیوانه­خانه می­آورند و متوجه می­شوند که این آدم اصلا دیوانه نیست. آدم عاقلی است که دارد دیوانه­ها را عاقل می­کند. او به­وسیله­ی همان دیوانه­ها، شورشی در آن دیوانه­خانه به­وجود می­آورد و همه را فراری می­دهد. یک گنگی درست می­کند و ...

این هم فیلم "پرستار راچد" هست که اتاق کارش در حکم معبد یهودی ساخته شده­است.

"مرد فیل­نما" در واقع همین­طور و دیگر توضیح نمی­دهم. مردی است که می­گویند یک فیل به یک زن تجاوز کرده­است و چنین موجودی را ایجاد کرده­است. قصه را به قرن نوزدهم برده­است. یک هنرپیشه به این فرد علاقه­مند می­شود و می­آید و به او توجه می­کند و آخرش او درحال درست کردن یک کاردستی است. از او می­پرسد که داری چه چیزی درست می­کنی؟ می­گوید دارم کلیسا درست می­کنم.

E-T . یک موجودی که نمی­دانیم ناگهان از کجا آمده است و روی زمین پیدایش می­شود. تعدادی بچه به آن علاقه­مند می­شوند. این موجود بعد از مدتی می­میرد، بعد دوباره زنده می­شود. در این زمان بچه­ها دوباره کمکش می­کنند تا به آسمان برود. معجزه هم دارد. چیزهایی را شفا می­دهد. بعضی از دردها را هم برطرف می­کند. این تصویر هم برای شما آشنا است. سقف نمازخانه­ی سیستین در واتیکان. آن تصویر به نوعی خلقت آدم را نشان می­دهد و با این پوستر به نوعی آن موجود را آسمانی کرده­است.

"ادوارد دست­قیچی" چون خیلی وقت گم است تنها بگویم که واقعا شباهت­های بسیار زیادی به حضرت عیسی (ع) دارد.

فیلم "مردی در آتش" که در حدود 40 روز پیش از تلوزیون پخش شد. در این فیلم هم مردی است که بادیگارد است و استخدام می­شود تا از بچه­ای حمایت کند. بچه دزدیده می­شود و او می­رود و انتقام می­گیرد. در طول فیلم او، آن بچه را شیفته­ی خودش کرده­است و خودش هم شیفته­ی آن بچه شده­است. این فیلم از بعضی از جهات شبیه E-T است. وقتی که برگ­برنده دستش هست، خودش را تسلیم می­کند تا کشته شود. 

فیلم آخرین "گام­های یک محکوم به مرگ" که به نام "راه رفتن مرد مرده" معروف شده است، در آن شون پن را می­بینید که در زندان است و گریمش شبیه به حضرت عیسی (ع) است، چهره­ای که ما در ذهن­هایمان از حضرت عیسی (ع) داریم، در فیلم تصویر می­شود. یک راهبه­ای می­آید و به او کمک می­کند، به او انجیل می­دهد تا بخواند. این فرد هم می­گوید من بی­گناهم و من هیچ کاری نکرده­ام و .... او را جرم قتل و مثله کردن دو نفر گرفته­اند. وقتی که دارند او را اعدام می­کنند، او را به صورت صلیبی به تختی می­بندند و سرنگی را که حاوی مواد کشنده است به دستش تزریق می‌کنند. این فیلم هم باز صدای کلیسا را درآورد که گفتند خیلی مسخره است. او یک مجرم است که او را شبیه حضرت عیسی (ع) می­کشید و .... جالب این است که این فرد از اول تا آخر فیلم انکار می­کند و می­گوید که من بی­گناهم ولی در لحظات آخر، زمانی که دارد سم روی بدنش اثر می­کند، ما به خاطرات ذهنی او می­رویم و متوجه می­شویم که او این قتل را مرتکب شده­است و خیلی هم فجیع، آن دو نفر را کشته­است.

فیلم "رستاخیز قهرمان" هم فکر می­کنم که پارسال از شبکه­ی نمایش پخش شد. چند روز پیش هم از شبکه­ی دو پخش شد. یک خبرنگاری در فیلم هست که به دنبال یک سوژه­ی جذاب می­گردد. او خبرنگار ورزشی است. یک سیاهی را در کنار خیابان می­بیند و به او کمک می­کند. آن فرد به او می‌گوید که من یک زمانی قهرمان بوکس بودم. او می­رود و تحقیق می­کند و می­بیند که بعضی از حرف­های او حقیقت است. او خبری را تنظیم می­کند که آقای فلانی که همه فکر می­کردند مرده، او زنده است. شهرت و اعتباری برای این فرد کسب می­شود و بعد خانواده­ی آن فرد می­آیند و می‌گویند که پدر ما واقعا مرده­است. شما چه می­گویید؟ قبرش موجود است، اسنادش موجود است. در این زمان ورق برمی­گردد و این خبرنگار منفور و از از دفتر روزنامه اخراج می­شود. در این بخش ما تازه متوجه می­شویم که فیلم دارد به صورت نمادین قصه­ی حضرت عیسی (ع) را می­گوید. یعنی این­که شما فکر می­کردید که او از داخل قبر زنده شده­است، حرفی که مسیحیان می­زنند، اشتباه بوده­است. ما مسلمانان می­گوییم که اصلا این­طور نیست. او اصلا کشته نشد و اصلا به دست یهودیان نیفتاد که آن­ها بخواهند او را بکشند. 

حالا من یک جمله هم درباره­ی همراهی مسیحیت و یهودیت بگویم. تا الآن تقابل آن­ها را گفتم و از این­جا به بعد همراهی. آن­ها در بعضی از موارد واقعا با یک­دیگر همراهی دارند و آن هم ضدیت با اسلام است. فیلمی در سال 2002 ساخته شد به نام Signs یعنی نشانه­ها. کارگردان هندی‌ای که فیلم حس ششم را ساخت، این فیلم را ساخته است. در این فیلم مل گیبسون یک کشیشی است که به تازگی از قامت کشیشی استعفا داده­است و دیگر لبا­س­هایش را نمی­پوشد. مثل آخوندهایی که می­گویند که من دیگر نمی­خواهم آخوند باشم! او این کار را کرده است ولی اتفاقی می­افتد که او دوباره باز می­گردد به همان قامت کشیشی و لباس کشیشان را می­پوشد. آن اتفاق این است که او در خانه­اش که یک مزرعه­ی بزرگ ذرت، آن را دربرگرفته­است، در انتهای مزرعه می‌بیند که موجوداتی ماورایی آمده­اند و نشانه­هایی را روی زمین گذاشته­اند که از فضا به این صورت که در تصویر می­بینید دیده می­شود. در حین داستان فیلم اتفاقاتی می­افتد و آن­ها یکی از این موجودات را می­گیرند و می­کشند و ... که قصه­اش مفصل است. این اتفاقات باعث می­شود که این فرد دوباره ایمان بیاورد و شک و تردیدی که داشته­است دوباره درست شود. در فیلم گفته می­شود که این نشانه­ها برای اولین بار در خاورمیانه دیده شده­است. این نشانه­ها برای اولین بار در خاورمیانه دیده­شده است یعنی چه؟ به نظر شما این حرف به دین اسلام اشاره دارد؟ تصویر این نشانه را من از اینترنت برداشتم. تصویر این نشانه را 180 درجه بچرخانید و ببینید که چه چیزی دیده می­شود. ببینید آیا می­توایند کلمه­ای را بخوانید؟ "محمد"

---------------

سوالات حضار:

آقای اهوارکی اگر بخواهیم براساس این نشانه­شناسی­ها جلو برویم، همه­ی فیلم­ها با این مضمون جلو می­رود.

اهوارکی: افراط و تفریط نباید کرد . هرساله بین 10 تا 20 درصد محصولات هالیوود به این طریق ساخته می­شوند. من حدود 200 مورد فیلم سمبلیک برشمرده‌ام و این در 20 سال اخیر بوده است. در 20 سال اخیری که من شروع کرده­ام و فیلم­ها را دیده­ام و شمرده­ام. بیش­تر این فیلم­ها را هم از تلوزیون دیده­ام. من زیاد اهل فیلم دیدن نیستم چون فرصت آن را ندارم. خدمت‌تان عرض کنم که خیلی فیلم­های زیادی است که به این طریق از تورات و انجیل استفاده می­کنند. اولین فیلمی که می­توانم نام ببرم و صامت هم ساخته شده است، ساخته­ی سال 1921 میلادی است به نام "دیوید پرتحمل". به کتاب فرهنگ فیلم­های ژور سادن نگاه کنید. آن­جا خود ژور سادن می­گوید که قصه­ی یک کشاورزی است به همراه شش فرزندش که علیه خان قیام می­کنند، شورش می­کنند و خان را سرکوب می­کنند. خود ژور سادن نوشته است که این قصه­ی داوود و جالوت در تورات است که به این صورت جدید اقتباس شده است. داستان را به یک روستا آورده و اسمش را هم دیوید گذاشته است. نه کلا باید منکر شد. من با دو روی­کرد مواجه هستم. عده­ای می­گویند که آقا، شما اصلا توهم توطئه دارید و همه چیز را دارید نشانه می­بینید. نه! من همه چیز را نشانه نمی­دانم. من دارم می­گویم 10 الی 20 درصد فیلم­ها این­گونه­اند. یعنی حداکثر آن، از 20 درصد بیش­تر نیست. عده­ای هم می­گویند همه­ی آثار این این­گونه است. نه. این­طور هم نیست. نه صفر است و نه صد. ما به اندازه­ی متوسط آن اعتقاد داریم.

آیا این نتایج، حاصل مطالعات شخصی شما است یا در سینمای دنیا هم این­گونه برداشت­ها شده‌است؟ آیا سازندگان این فیلم­ها که مورد بحث شما بوده­اند اذعان داشته­اند که این مطالب در این فیلم­ها بوده­است یا خیر؟

اهوارکی: حقیقت امر این است که من با تحقیقات خودم این کار را شروع کردم. سال 1385 کتابی دیدم که در دو سال قبل از آن یعنی در سال 1383 چاپ شده بود به نام کاوشی در الاهیات و سینما که انتشارات بنیاد سینمایی فارابی آن را چاپ کرده بود. یکی از مقالات آن دقیقا همین عنوان را دارد. « عیسی مسیح ستاره­ی سینما» یا تصویر عیسی در سینما،  که شخصی به نام ویلیام آل تلفورد آن را نوشته و آقای شهریار وقفی­پور آن را ترجمه کرده­است. این­جا آمده و فیلم­هایی که در رابطه با حضرت عیسی نوشته شده­است را معرفی کرده­است که عمدتا تمرکزش روی فیلم­هایی است که مستقیما به حضرت عیسی می­پردازد. تابه­حال حدود 30 الی 40 عدد فیلم درباره­ی زندگی حضرت عیسی (ع) ساخته شده­است که این کتاب که در سال 1998 نوشته شده و در سال 1383 هم به فارسی ترجمه شده است. در تتمه­ی کتاب هم حدود 5 یا 6 صفحه درباره­ی فیلم­هایی که به نحوی به حضرت عیسی می­پردازند صحبت کرده­است و گفته است که دیگران هم در این زمینه تخصص­هایی دارند و چند نویسنده­ی دیگر را نام برده است. من بعضی از فیلم­های تاریخ سینما، مخصوصا فیلم جان فورد را با استناد به این کتاب در این جلسه ذکر کردم.

در مورد فیلم دالان سبز به­نظر بنده علی­رغم تحلیل­های شما، تأثیرات شگرف معنوی در مردم داشته‌است و فرد سیاه­پوست مردی مقدس و دارای قدرت­های ماورائی است که به­خاطر معصومیت‌ش آن را به­دست آورده­است. آیا شما بازخورد این موارد را عکس برداشت­های بنده می‌پندارید؟

اهوارکی: اگر منتقدهای خارجی برای شما قانع­کننده هستند از جیمز برادلی نمونه­ای برای شما می­آورم. شما اگر صفحه­ی Green Mile را در سایت IMDB باز کنید، در قسمت بالای سایت نقدهایی که برای این فیلم در روزنامه­ها و مجلات دنیا نوشته­شده است را آورده است. اولین متن آن که برای منتقدی است که همین چند روز پیش فوت کرد و معروف­ترین منتقد است و حدود 50 یا 60 سال بود که نقد می­نوشت. دومین نقد آن برای جیمز برادلی است که تقریبا از سال 1993 نقد می‌نویسد. جوانی است که نقدهای خوبی هم می­نویسد. در آن نقد این آقای جیمز برادلی در نقدشان که لینکش را می­توانید در اکثر سایت­ها ببینید یک پاراگراف اشاره کرده­است که کسانی که واقعا دارند چشمشان را می­بندند و نمی­گویند که این فیلم در رابطه با حضرت عیسی است حقیقتا کور هستند. کسانی که نمی­توانند ببیند JC ، زیرا John Coffey اولین حرفش JC است، Jesus Christ هم اول حرفش JC است. می­گوید این JCدر این فیلم با JC معروف تشابهاتی دارد و کسانی که این مطلب را نمی­گویند دارند دروغ می­گویند یا دارند اغماض می­کنند. برای اولین بار این مطلب را من از آقای افخمی شنیدم. ایشان چون رمان مرشد و مارگاریتا را خیلی دوست دارند و بارها آن را خوانده­اند، در رمان مرشد و مارگاریتا، قصه­ی پیلات و حضرت عیسی (ع) به نحوی تکرار شده­است و خیلی هم خوب توضیح داده شده­است. آقای افخمی چون آن رمان را خیلی دوست دارند، نتیجتا شناختشان از حضرت عیسی از آن رمان است. ایشان وقتی این فیلم را دید، در سال 1379 در جایی با هم بودیم، ایشان گفت که به­نظرم این فیلم تمثل عیسی است. بعد من هم رفتم و فیلم را دیدم و متوجه شدم که واقعا راست می­گوید. من نقد آن را هم نوشته­ام که ان شا الله سعی می‌کنیم در هفته­، با نقد، یکی از این فیلم­ها را معرفی کنیم.

بحثی که در مورد اختصاص حضرت عیسی به یهود و قوم بنی‌اسرائیل فرمودید بحثی اختلافی‌ست که اکثر علمای ما به گونه‌ای متفاوت فهمیده‌اند و عیسی (ع) را یکی از پیامبران اولوالعزم و جهانی می‌دانند.

اهوارکی:

مطلب ایشان درست است. این مسئله مورد اختلاف است. ولی خوب، خیلی از علما این مطالب را طرح نکرده­اند که بخواهند درباره­اش بحث کنند. مثلا آن حدیث­هایی که ایشان می­فرمایند که پیغمبران اولوالعزم رسالت جهانی دارند و صاحب کتاب هستند، خوب ما پیغمبرانی داریم که صاحب کتاب هستند، مثل حضرت داوود که اولوالعزم نیست. یا پیغمبری داریم که شریعت ندارد، مانند حضرت عیسی ولی اولوالعزم است. یعنی وقتی شما به اناجیل نگاه می­کنید، یا در جاهای دیگر، در قرآن هم بارها تأکید شده­است که حضرت عیسی بعد از موسی آمد. به­هرحال این بحث، یک بحث اختلافی است و باید مبسوط در وقت دیگر و در مکان دیگر در این رابطه صحبت شود.

نظرات (۵)

  • سید امیرحسین طاووسی
  • به نام عیسی مسیح
    درود و احسنت برای معلومات شما ، آفرین از خواندن این مطلب لذت بردم و مشکلی ندیدم درست است ، امپریالیسم رسانه ای یهود خیلی گستردس !

    خوب این همه درباره این فیلمها روشنگری کردید آخرش که چی؟اونا دارن کارشونو میکنن و ما اینجا چه میکنیم؟روشنگری؟مردم میفهمند خوب هم میفهمند.به نظرتون اگه این وقتو میذاشتید واسه تحقیق درباره پیامبر و یا کمک به یه کارگردان ایرانی واسه ساختن یه فیلم خوب بهتر نبود؟

    یانون‌دیزاین:
    البته به نظر نمی‌رسه که این‌ها منافی هم باشن
    آقای اهوارکی که این ارائه رو دادن خودشون مشاور و دست اندرکار فیلم‌های تاریخی مطرحی بودن در ایران 


    مسیح پسر روح القدس

     

    45- اگر هم قرار باشد برای مسیح پدری قائل شویم طبق روایات مسیحی

    و اسلامی و قرآنی، آن پدر همان روح القدس است و مسیح را باید پسر روح

    خواند نه پسر خدا : عیسی ابن روح ! و این روح همان روح خداست که در

    خلقت ازلی در آدم دمیده شد . پس در واقع مریم مقدس (ع) با روح خودش

    ازدواج کرد و حاصل این ازدواج هم مسیح روح الله شد.

    مریم نحستین زنی است که روح القدس را دیدار کرده است و برتر از آن با

    وی تزویج نموده است و این حلال ترین و پاکترین و خودی ترین شوهر و

    ازدواجی است که برای انسان ممکن شده است. این همان فنای در ذات

    خویشتن است که مقام عارفان واصل و انسان کامل است.

    -------------------------------------------------------------

    مسیح، پیامبر عشق

     

    50 - مسیح پیامبری مطلق پرست است.  دوست داشتن دشمن در قلمرو سیر و سلوک

    عرفانی در کمال راه است و او همه را به این کمال فرا می خواند. عفت و حجاب

    نگاه، کمال عصمت است و او همه را به این مقام دعوت می کند. ولی روش تحقق

    این امر مطلق را هم نشان می دهد و آن ، تصدیق و ایمان به خود اوست. و این

    همان مذهب عشق است. او می گوید: فقط به من نگاه کنید تا پاک و رستگار شوید .

    عصمت در دین مسیح رکن اول است و این همان امری است که امروزه جهان

    مسیحیت آنرا بکلی انکار کرده است.

     

    از کتاب " سرگذشت علیین (انسان کامل) استاد علی اکبر خانجانی ص 107 تا 109


    دانلود

    لینک دانلود : http://dl.ketabkhane-erfani.com/download/ketabha/ensane%20kamele%201.zip

     

    از وبلاگ : عرفان زندگی   http://erfan-zendegi.blogfa.com/

     

    یانون‌دیزاین:
    با تشکر از کامنت شما
    این جا محل خطابه خوانی های بدون ربط نیست.
    کاش در مورد موضوع اگر نظری داشتید مرقوم می‌کردین و گرنه این طور نوشته‌های عقاید فردی خاص یا تعابیر شخصی را به وبلاگ‌های مرتبط محول می‌کردید.....
    در اینکه ایشون قصد توهین ندارن شکی نیست. شما هم منظور بنده رو متوجه شدین فکر کنم اما خب اشاره ای بهش نکردین :)

    یانون‌دیزاین:
    گفتم که من این رو توهین به حضرت عیسی نمی‌دیدم و مراد رو کاراکتری می‌بینم که هالیوود ساخته 
    اما ممکنه شما درست بگین. یعنی شاید نباید چنین تیتری زد. ما این تیتر رو به دلیل انتخاب خود ارائه دهنده در حلقه هنر عینا نقل کردیم. 
    در هرصورت امید که کار اشتباهی اگر صورت گرفته راه جبران روشنی داشته باشه. 
    یه سوالی برام پیش اومد.
    این آقا و شمایی که متدین هستید قرار دادن اسم پیامبر رو تو همچین ترکیبی میتونید قبول کنید ؟
    آیا حاضرید یه مقاله رو تو سایتتون بزارید که عنوانش محمد سوپراستار باشه ؟
    یا تفاوت قائلید ؟
    یانون‌دیزاین:
    فکر کنم بحث انتقادی ایشون به چهره‌ی دروغینیه که هالیوود از مسیح و حضور اون در فیلم‌های امروزی ساخته. بنابراین عنوان خدای نکرده توهینی به حضرت مسیح جان همه عالم به فداش نیست

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی