یانون دیزاین ... yanondesign

نگاهی روزانه به طراحی و هنر
نشریه‌ی ‌الکترونیکی روزانه؛ جسـتاری در هـنر و طـراحی
مشترک روزنامه یانون‌دیزاین شوید
پس از تکمیل فرآیند ثبت نام، ایمیل دریافتی را تایید نمایید.
تبلیغات

دوباره یانون‌دیزاین

قریب به نه ماه از آخرین پست انتشاری یانون‌دیزاین می‌گذرد! و دقیق‌تر قریب به یک سال از کم فعالیت‌ شدن و خسته‌ شدن یانون‌دیزاین!

یانون‌دیزاین تا پیش از این یک سال، با جامعه بزرگ و علاقه‌مندی از حوزه طراحی ، معماری و هنر آمیخته شده بود. خیلی‌ها در سال‌های ۸۶ که فقط به فرستادن ایمیل‌های گاه‌به‌گاه دیزاین به صندوق ایمیلی معدودی از دوستان ورودی ۸۵ دانش‌گاه هنرم مشغول بودم تا همین آغاز سال ۹۶ ، کم کم روزانه با ایمیل روزنامه یانون‌دیزاین، سیر اینترنتی خودشان در جهان هنر و طراحی را شروع می‌کردند. خیلی‌ها ابراز لطف فراوانی را در این سال‌ها به تیم فعال یانون‌دیزاین ابراز کرده‌اند و همین خیلی‌ها و بسیاری که منتقدانه و تیزبین همیشه ما را مدنظر داشتند، عمده انرژی و انگیزه پیش‌برد حرکت یانون‌دیزاین بودند. 

واقعیت آن است که مسائلی شخصی برای یک‌سالی این حرکت را متوقف کرد... اما عمده انگیزه‌ای که این سال‌ها پشت یانون‌دیزاین بود و اتفاقات خوبی که پیرامون آن در سال‌های گذشته افتاده بود مانع آن می‌شد که به کل یانون‌دیزاین را فراموش کنیم....

ما به امید خدا از امروز یعنی ابتدای اردی‌بهشت ۹۷ دوباره با انگیزه شروع خواهیم کرد. با هم از جهان هنر و طراحی خواهیم دید.... روزانه و پابه‌پای تحولاتی که در پیرامون‌ ماست.

تبلیغات
آخرین نظرات

وقتی جلوه‌های ویژه سینما را می‌بلعد

شنبه, ۲۶ آذر ۱۳۹۰، ۰۲:۱۳ ب.ظ

ترنسفورمرز 3؛ وقتی جلوه‌های ویژه سینما را می‌بلعد
یانون‌دیزاین -
صادق لطفی زاده (دانش‌جوی کارشناس معماری؛ دانش‌گاه هنر)
----------

نویسنده در این یادداشت با طرح جای‌گاه جلو‌ه‌های ویژه در وضعیت کنونی سینمای جهان و طرح احتمال‌های گوناگون برای آینده‌ی رویه‌ی رشد جلوه‌های ویژه در عرصه‌ی سینما، جهان آینده را از آن سینما می داند و روزگاری را تصور می کند که سهم "دیدن" در زندگی بشر بیش از "خواندن" و حتی "تجربه کردن" باشد. یادداشت یادداشتی دوستانه است که با هم‌فکری قرار بر طرح مساله دارد و همان گونه که نویسنده خود نیز معترف است قرار بر پاسخ‌گویی یا نتیجه گیری روشن ندارد.

----------

قبل از هر چیز باید بگویم با توجه به قالب این نوشتار که یادداشت می باشد من خودم را ملزم به آکادمیک صحبت کردن نمی‌دانم(خیلی هم بلد نیستم البته) و حتی ترجیح می‌دهم محاوره بنویسم. در ضمن در نوشته های من پرانتز زیاد هست. می‌توانم به شما قول بدهم اگر نخوانیدشان چیز زیادی را از دست نمی‌دهید. پس اگر اذیت شدید ردشان کنید! و در آخر این‌که هدف من فقط ایجاد چند دروازه جدید برای فکر کردن است.

اما چیزی که باعث شد بنویسم، تماشای فیلم ترنسفورمرز سه : " تاریکی ماه " بود. این فیلم تازه اکران شده است و می‌توان گفت وارث همه‌ی چیزهایی بوده که تا به حال در صنعت  CG ایجاد شده است. ( چیزی در مایه‌های لامبورگینی یا فراری در عالم ماشین‌ها، یا به قول دوران بچگی بنز آخرین سیستم. این آخرین سیستم بودن‌ش خیلی مهم بود ها!)

تقریبا به خاطر داستان تماما تخیلی این سه‌گانه، کمتر صحنه‌ای را پیدا می‌کنید که با جلوه‌های ویژه دستمالی نشده باشد و شما در این فیلم این‌ قدر چیزهای غیر واقعیِ اما به شدت واقعی می‌بینید که واقعا به بودن‌شان ایمان می‌آورید. اساسا نکته‌ی جالبی که در انتخاب بهترین جلوه‌های ویژه وجود دارد این است که، بهترین جلوه‌های ویژه، جلوه‌‌ایست که اصلا دیده نشود! افراط در استفاده از جلوه‌های ویژه در این فیلم به حدی بود که من نگارنده -که به جلوه‌های ویژه علاقه ویژه داشتم- ، داشت حالم به هم می‌خورد از این همه ربات و آدم فضایی و انفجار و اسپشیال افکت (به گمانم امسال زرشک طلایی یا کاپ "ما توانستیم" را به کارگردان این فیلم‌ یعنی مایکل بی بدهند).
تا قبل از این، ستون‌های معبد علاقه ام(چه شاعرانه!) به جلوه های ویژه توسط یکی از دوستان کمی سست شده بود اما با دیدن این فیلم به کل فرو ریخت...

در ذهنم این بود که حد و مرز جلوه‌های ویژه کجاست؟ آیا روزی می رسد که همه‌ی قسمت‌های فیلم را در  استودیو و با پرده آبی فیلم‌برداری کنند و بعد لوکیشن‌ها را با استفاده از جلوه‌های ویژه به تصاویر اضافه کنند؟ (این مسائل به شدت روی قسمت‌های دیگر سینما از بازیگری گرفته تا صدابرداری و حتی تدارکات! تاثیر می‌گذارد). فکر می‌کردم که اصلا آیا جلوه‌های ویژه در حال بلعیدن سینما نیست؟ یا این‌که این مرحله هم جزئی از تکامل سینما محسوب خواهدشد؟ (می‌دانید از همین جا که دارم تازه یادداشت را شروع می‌کنم حتی نگرانم که نکند وسط‌های متن، افکارم به جایی بکشد که مجبور شوم خلاف تیتری که انتخاب کرده‌ام حرف بزنم!)
اگر قرار بر این است که سینما، پرده‌ی خیال متصِّور آدمی باشد، طبعا جلوه‌های ویژه دارد به این شدن خدمت می‌کند. به گونه‌ای دارد تمام محدودیت‌ها را از میان برمی‌دارد و مطمئنا دیگر ایده‌پرداز - چه نویسنده و چه کارگردان- نگرانی چندانی نخواهند داشت از این‌که محدودیتی تکنیکی بخواهد مقابل ایده‌پردازی آن‌ها را بگیرد. (جلوتر می‌رسیم به آن‌جایی که سوپروایزرها شاکی هستند از بی‌خلاقیتی کارگردان‌ها و نویسنده‌ها!!) احساس می‌کردم که این جور استفاده از جلوه‌های ویژه یک جور افراط تکراری آدمی‌زاد است و بعدترها درست خواهد‌شد. چند وقت پیش به یکی از دوستان می‌گفتم شاید 50 سال بعد مردم خیلی زیاد استقبال کنند از فیلمی که تنها با این جمله در ابتدا آغاز شود:

"این فیلم بدون استفاده از هیچ‌گونه جلوه‌های ویژه‌ای ساخته شده است"

واقعا معلوم نیست که داریم به کجا می‌رویم؟ و نکته‌ی غریب‌تر این که این صنعت به شدت مخاطب و طرف‌دار پیدا کرده است. به خصوص در داخل کشور خودمان و واقعا کسی نمی‌داند غایت این قضیه کجاست. تصور این که بعد از چند سال هر کس بتواند واقعیت را جعل کند شاید در ابتدا جذاب باشد اما به نظر می‌آید می‌تواند خطرناک هم باشد! (البته این امر اولین مرحله از مراحل بی‌اعتبارشدن این مدیوم است و شاید از این بابت خیلی هم خطرناک نباشد! این جا یکی به نفع دوستان سنت‌گرا)
ارنست یونگ در کتاب عبور از خط جمله جالبی دارد که می‌گوید: "در این سو و آن سوی بلا، نظر می‌تواند متوجه آینده باشد و به راه‌هایی بیاندیشد که به آینده می‌انجامد؛ اما در گردباد بلا، تنها «اکنون» مسلط بر اوضاع است." امروز در رابطه با جلوه‌های ویژه وضعیت ما تقریبا همین‌ گونه است. سیطره‌ای که فعلا این صنعت (سینما و وابسته‌هایش) بر زندگی ما دارد سخت می‌تواند ما را به این فکر بیاندازد که درباره‌ی ماهیت یا نه، اصلا درباره‌ی آینده‌ی آن بتوانیم گمانه‌زنی کنیم. باید قدری فاصله گرفت و دوباره دید. (از وقتی در زندگی تصمیم گرفتم به همه چیز مثل احمق‌ها نگاه کنم و مدام سوال بپرسم، زندگی برایم خیلی جذاب تر شده است! به یاد استیو جابز: stay hungry , stay foolish)
اسکات اندرسن، پیر میکده‌ی جلوه‌های ویژه هالیوود، درباره جلوه‌های ویژه حرف‌های نسبتا حکیمانه‌ای می‌زند. حداقل می‌شود گفت او تا حدودی مقهور ابهت جلوه‌های ویژه نشده است و توانسته از این چتر بیرون بیاد. اندرسن آن‌جا که از او درباره‌ی آینده‌ی CG  می‌پرسند این‌طور جواب می‌دهد:
"پیش از این‌ها ما می‌توانستیم تماشاگران را با به‌وجودآوردن چیزی که پیش از این ندیده‌اند حیرت‌زده کنیم، اما حالا حتی وقتی چیزی به‌وجود می‌آوریم که پیش از این ندیده‌اند، آن‌ها باز هم متوقع‌اند. ما از مرحله‌ای گذشته‌ایم که در آن جلوه‌های ویژه و به‌خصوص جلوه‌های دیجیتال برای به حیرت‌انداختن تماشاگران کافی باشد، اما فیلمنامه‌نویسان هنوز به سطحی از خلاقیت نرسیده‌اند که بتوانند مصالح کافی برای کاری که ما انجام می‌دهیم مهیا کنند. طبیعتاً این وظیفه کارگردان است که تصمیم بگیرد از چه چیز و در کجا استفاده کند، اما احساس می‌کنم که اکنون در مرحله‌ جدیدی قرار داریم و سخت است حدس‌زدن این‌که بعد از این چه اتفاقی خواهد افتاد. ما خیلی سریع‌تر و وسیع‌تر از آن‌چه حدس زده می‌شد پیش رفته‌ایم."

جلوه‌های ویژه شاید در ابتدا برای کمک به رفع محدودیت‌های فیلم‌برداری و مشکلات آن ایجاد شد اما در طول تاریخ سینما توانست قدرت‌مند بودن خودش را بیشتر نشان بدهد. به‌طوری‌که امروز دیگر تصور سینما بدون جلوه‌های ویژه دارد کم‌کم سخت می‌شود. مسئله‌ی دیگر در جلوه‌های ویژه این است که این کار اساسا فن محض است. یعنی خلاقیت این‌جا این‌طور اتفاق می‌افتد که مثلا مشکلات یک شات را چگونه می‌شود حل کرد و چه راهی برای بهتر شدن آن چیزی که قرار است به شات اضافه بشود می‌توان انتخاب کرد. و گرنه از سوپروایزر گرفته تا پایین‌دست‌ترین عضو گروه جلوه‌های ویژه، همه آدم‌هایی هستند که برای ایده‌های کارگردان کار می‌کنند و نهایتا شاید مشاوره‌هایی هم به او بدهند. از این حرف ها که بگذریم، شاید حتی مساله اصلی منحصر به سینما نباشد.

تلاش‌های اخیر برای سه بعدی‌کردن سینما تماما برای این است که بتوانند این خیال متصور را از پرده به بیرون بکشند. (در تبلیغات تلویزیون‌های سه بعدی در سطح شهرهای خودمان حتما دیده‌اید که، یک موجود خطرناک در حال بیرون پریدن از قاب تلویزیون است و تماشاگرهای جلوی تلویزیون در حال ترسیدن از این خیال متصور مجسم شده هستند. و بماند که این بیلبوردهای تبلیغاتی چه رازهایی درون خودشان دارند !) نکته‌ی مهمی که وجود دارد این است که در روی پرده‌ی سینما آدم هیچ محدودیتی ندارد و نعوذ بالله گویا قدرت خدایی دارد. همان طور که در خواب نیز آدمی این چنین است. یعنی اگر اسیر خواب نشویم و بفهمیم که قدرت داریم می‌توانیم در خواب "کن فیکون" کنیم. منتها خیلی از ما در خواب‌هایمان به این مرحله نمی‌رسیم. چرا که به شدت آن را با عالم واقع اشتباه می‌گیریم. (البته من خود یک بار تجربه اش را دارم، اما نمی‌دانم چرا دیگر نمی‌شود!) وقتی از خواب می‌پریم پی به غیر‌منطقی‌بودن خیلی چیزهایی که در خواب دیده‌ایم می‌بریم اما در خواب این امر به همین راحتی میسر نمی‌شود.
با جلوه‌های ویژه هر چیزی را که در ذهن بشر قابل تصور باشد می‌شود ایجاد کرد. اما در این خلق‌کردن و حس خدایی همیشه رنجی هم نهفته است. وقتی فیلمی تمام می‌شود، دوباره خالقش مجبور است به همان دنیای محدودیت‌ها برگردد و این خیلی دردناک است.
نکته‌ی دیگری که به این موضوع نیز کمی مربوط است، هنرهای دیجیتالی‌ست که تلاش دارند تا در همین دنیا، دنیایی دیگر را تجربه کنیم. یک جور"چشم بصیرت تکنولوژیک" شاید و فقط کسانی راه به این عالم جدید دارند که دیوایسی متناسب از سری گوشی های همراه هوشمند را در مقابل دیدگان خود داشته باشند. خصلت این نظام این است چشم بصیرتش را خود بشر می سازد. برخلاف باطن و ملکوت حقیقی این عالم.

امر خطرناکی پیش روست. آدم جدید عزم خود را جزم کرده و می‌خواد رویاهایش را به شدت عینی کند و به عالم واقع وارد کند. وقتی موتور یک دستگاه همچنین چیزی باشد گمان می‌کنم تکنولوژی همه چیز را در اختیار این حس می‌گذارد تا این امر محقق بشود. پیش بینی می کنم و می دانم که در این زمینه پیشرفت‌های زیادتری اتفاق خواهدافتاد، به‌طوری که 10 سال دیگر حتما دنیای سینما و جلوه‌های ویژه و مایتعلقش با امروز قابل مقایسه نخواهد بود. شاید مرحله بعدی از فیلم‌ها به نحوی اینتراکتیو کردن آن‌ها باشد یعنی تعاملی پویا با مخاطب و این مسئله ظرفیت آن را دارد که حتی بر روی معماری سینما هم تغییرات اساسی ایجاد کند همان‌گونه که در سالیان اخیر هم تغییرات کمی در این موضوع رخ نداده است. شاید بتوان گفت نمونه‌ی اولیه‌ی این جریان در شرکت وتا (weta digital) و بر اساس داستان فیلم کین‌کونگ ساخته شده است .چیزایی شبیه تونل وحشت‌های خودمان، اما بسی هیجان‌انگیزتر.

خب کم‌کم داریم به آخرهای این یادداشت می‌رسیم و همان طور که ابتدا هم گفتم چندان حرف علمی و مستدل نداشتم که بزنم و در نتیجه انتظار نتیجه‌گیری و این طور چیزها را نداشته باشید.

سینما در حال بازنشر و بازتعریف دوباره‌ی تاریخ و عالم واقع است و به نظرم تا چند سال دیگر آدم‌ها درک خود از عالم را نه از کتاب‌ها و تجربیات، که از سینما و مشتقات آن (تصویر) خواهند‌گرفت؛ حتی احساس می‌کنم این مسائل روی ساختاز ذهنی آدم‌ها نیز تاثیرگذار باشد و این که شاید آدم‌های دنیای آینده کمتر فکر کنند و بیشتر ببینند!

نظرات (۱۳)

رسا جان :)
این مقاله گذاشتن قرار نداره متوقف بشه، و البته مثل باقی قرارهای یانون دیزاینی نیاز به یاری رفقای یانون‌دیزاین داره
دو کمک مهم!
یکی که کوچک‌تره اما همواره کمکه، کمک کردن به بیشتر دیده شدن و خوانده شدن مقالاته
دوم که بزرگ‌تره و البته گاه به گاهی از هر کس انتظار می ره، اینه که هر کدوم در رشته ها و فهم های هنری خودمون یادداشت هایی تدوین کنیم و بفرستیم برای یانون‌دیزاین. این طوری کم کم یانون دیزاین به پایگاهی برای یادداشت های هنر تبدیل می شه و از این حیث معتبر می شه کم کم
خود شما در زمینه هنرهای دیجیتال چرا چیزی برامون نمی فرستی!؟
سلام
متن خیلی خوبی بود و کامنت ها هم که دیگه خیلی خوب تر / کلی چیز یاد گرفتم
منم وقتی این فیلم رو دیدم به این فکر افتادم که این فیلم نقطه ی عطفی برای سینمای غرب خواهد بود / شاید مثل جنگ ستارگان
فکر می کنم توی این فیلم دیگه نهایت قدرت آدم برای به رخ کشیدن قدرتش به کار گرفته شده بود و شاید به قول شما حالا مردم برن دنبال فیلم هایی که رنگ و بوی آدم منهای تکنولوژی و آهن را بدهد
امیدوارم این مقاله گذاشتن ها ادامه پیدا کنه
یا علی
بحث این نیست که سودی در میان نباشه و کلا هنرمند بره گدایی کنه
!
بحث اینه که فقط سر سود نباشه
فیلم سازی که فقط به سود نگاه کنه و هنرمندی که فقط برای فروش کاری را تهیه کنه کلا هنری به خرج نداده
هنر از درون انسان ها جوشش میکنه
حالا یکی هم میاد میگه من این را ازت می خرم
یا این که میری و برا کسی که از کارات خوشش میاد کار می کنی
البته این فقط منحصر به هنر نیست
آقا کی گفته اگه یکی با هنرش پول در بیاره هنرش دنیوی هست؟
این جوری باشه کل هنرمندای قدیم ایران همه کار دنیوی میکردن
بعدم اینکه کلا سینما صنعتی هست که یه طرقشم لاجرم پوله حالا اگه یکی یه فیلم بره عقیده دینی بسازه و بفروشه بازم کار دنیوی کرده؟
اصلا این قضیه ضعف درونی تهیه کننده و کارگردان و قبول ندارم
ماهیتا سینما این ریختی هست
یعنی تو نمیتونی فیلم بسازی و به سودش فکر نکنی
چون که سود فیلم و فروش فیلم هم ارز مقدار دیده شدن هست و اینکه در همه جای دنیا مخاطب کلا برای تفریح میاد سینما و فیلم هم اگر جذابیت نداشته باشه (که اولین اصل هست) باید انداختش سطل آشغال
بنده هم موافقم
به نظرم صرف جلوه ویژه بودن (!) بد نیست. همان طور که اشاره شد، موانع فیلم برداری را بر می دارد. حال موانع چه بخاطر نگاه به تاریخ باشد و چه نگاه به آینده زندگی بشر.
نکته مهم این است که در 3 جا ایراد بوجود می آید و مسیر منحرف می شود:
اول در آن جایی که مخاطب صرفا برای تفریح به سینما بیاید، (که می آید) وفرقی بین دیدن فیلم و تماشای سیرک یا تونل وحشت قائل نباشد!
دوم هم در ضعف درونی تهیه کننده، نویسنده و کارگردان که گرفتار اصل مشتری مداری است که ریشه در همان تضمین سودش دارد و بین درآمد صنعت فیلم و صنعت تولید چقندر، صرفا آنی را که سود ده تر است انتخاب می کند!
سوم هم در این که کلا نگاه مدرنیته به هنر، نگاه صنعتی، به معنای سود محور بودنش است. و هنرمند مدرن باید هنر خود را بفروشد و امرار معاش کند. در حالی که یک محصول هنری، که صرفا بخاطر فروخته شدنش تولید شود که دیگر هنری نیست، دنیوی است(!)
یاعلی
ممنون. چشم اصلاح می شه؛ گویا مشکلات این ادیتوری بوده که مطلب رو توش نوشتیم
آره صادق جان.
اما همون که خودت فرستادی رو جایگزین می کنم.
نویسنده های یانون دیزاین باید کم کم شناخته بشن بلاخره!!! :)
سلام
خودم هستم متاسفانه
میبینید چه به روزمون آوردن حاجی
معتاد شدیم رفت...
  • محمدرضا شهبازی
  • اِ... صادق خودتی؟
    عجب عکسی؟ من فعلا تو کف تریپتم. متن رو هم بعدا می خونم و نظر میدم. یا علی
    سلام
    دارم می‌خونم
    عجالتا عرض کنم که چند تا از لینک‌ها خرابن
    به جای نامربوط اشاره می‌کنن
    سلام
    به نظر دورانی خواهد رسید که تصویر دیگر چنین جایگاه مهمی نخواد داشت میون اهل این زمین
    معتقدم سینما و در کل تصویر مدیای خوبی هست اما قدش برای بیان بسیاری از مفاهیم خیلی خیلی کوتاه است
    به نظرم میرسه یه روزی معرفت آدما اینقدر زیاد میشه که برای به معراج رسیدن از تصویر عبور میکنن
    و اینکه زمین میراث بندگان صالح خدا خواهد شد یه روزی
    من با نظر انیشتین خیلی موافق نیستم:))اما با کوبیدن و ساخت و ساز جدید موافقم:
    آدمی در عالم خاکی نمی آید بدست
    عالمی دیگر ببیاد ساخت و زنو آدمی
    راستی آقای یانون عکس بهتر از ما پیدا نکردی؟
    عین معتادا شدم:)
    گمونم تو شیخ لطف الله هست آره؟
    سلام،بر صادق
    خیلی نکات جالبی رو طرح کرده بودی
    و همون طور که دوست دیگه هم گفت، خوبه که عرصه سینما رو هم به این وادی یانون باز کردی
    مسئله واقعیت مجازی موضوع خاصیه و ارتباطش با جلوه های ویژه سینمایی هم خود چیز دیگه ایه و در ادامه صحبت هات می خوام زیر بنای فلسفی که چنین ساختاری رو برای تمدن بشری ایجاد کرده رو هم تا حدی که عقلم می رسه بیان کنم،
    در دوران روشنگری ایده نویی در زمینه رابطه انسان با محیط پدید اومد که جریان تاریخ رو به نحوه چشمگیری تغییر داد، و از اونجایی که همین امروز هم ما داخل اقیانوسی هستیم که از رود این ایده سرچشمه گرفته کمتر می تونیم به عظمتش پی ببریم. و اصلاً ماهیتش رو حس کنیم
    این ایده عبارت بود از تلاش برای شناخت طبیعت برای سلطه بر آن،
    این ایده که توسط فلسوفان انگلوساکسون مانند بیکن طرح شد، بیکن میگه: هدف علم دستیابی بشر به توانایی اداره کردن جهان و سلطه بر نیروهای طبیعت است
    بنابراین این فلسفه
    هدف نهایی بشر را فراهم آوردن امپراتوری برای انسان می دانست که در اون هیچ خواسته ای غیر ممکن نباشه
    در واقع انسان با پی بردن به ماهیت واقعیت های طبیعی بتونه پاسخ همه سوال هاشو پیدا کنه
    به راحتی به هر جایی بره
    هر چیزی که می خواد ببینه
    مریض نشه
    عمر جاویدان پیدا کنه و خیلی چیزای دیگه
    بنابراین دنیای ایده آل برای این تفکر که به پزتیویسم مشهور شد دنیایی با رفاه مطلقه
    این جمله روسو به سادگی اصل هدف رو بیان می کنه:
    ما می خواهیم بهشتی که خداوند وعده دیرهنگام آن را در جهانی دیگر به ما داده است همینجا در زمین برای خود بسازیم.
    حرکت این نوع نگرش به انسان، طبیعت و علم با این انگاره آغازین در طول دو قرن ادامه داشت تا امروزه منجر به ساختن امکاناتی مافوق تصور نسل های گذشته بشری برای او شده است، به صورتی که بخش بزرگی از خواسته های انسان محقق شده است و طبیعت تا حدود زیادی تحت کنترل قرار گرفته و انسان به طور فراگیری برتری خود را به سایر مخلوقات اثبات کرده است، اما در این میان هنر همزمان که جریانی حاشیه ای در تطور تاریخ معاصر داشته است و انسان معاصر به هنر نه به صورت یک جنبه از زندگی به چشم یک تفنن نگاه می کند، در دو جبهه رشد کرده است
    یکی جبهه ایست که در خدمت این رشد تصاعدی و با بهره گیری از آن در صدد پرداختن و برجسته ساختن دستاوردهای بشری ست و دیگری جبهه مخالف که از ابتدای انقلاب صنعتی با موضوع مدرنیته و پزتیویسم فراگیر آن به مبارزه و اعتراض پرداخته است.
    هنر سینما نیز چنین است، از طرفی وام دار توسعه علمی معاصر است و باید در جهت هدف این جریان حرکت کرده و نیازهای برآورده نشده انسان را برایش به واقعیت تبدیل کند و از طرف دیگر گروه دیگری از سینماگران در تردید از نتایج این جریان هر از چندی این پرسش را طرح می کنند که آیا سینما و کلاً هنر هدف جز برآوردن آرزوها و نیازهای مخاطب ندارد؟
    آیا واقعیت مجازی در سینما واقعیت و تبیر انسان از آن را قربانی رویا و خیال می کند؟
    که به نظرم این گفته ای غیر منصفانه است، به راحتی می توان تصور کرد واقعیت مجازی با پرداختن به سینمای هدفمند و به تصویر کشیدن واقعیت هایی نادر ولی آموزنده می تواند انسان را به معراج راهبری کند و به جای پرداختن به خیالات بی مضمون و گاهی فریبنده ابزاری باشد در خدمت سینما گری تا مثلاً معجزه پیامبری را برای مخاطب دنیای پستمدرن به تصویر بکشد.
    سخن بسیار دراز است ولی خواب سخت شیرین!
    والسلام.
    آفرین،آفرین
    اولیش به خاطر باز کردن عرصه سینما به عنوان هنر غایب در یانون دیزاین
    دومیش به خاطر قلم تواناتون
    از همین حالا منو از خوانندگان ثابت خودتون بدونید
    اما با پیش بینی های شما در مورد آینده سینما موافق نیستم. من مثل انیشتن معتقدم به زودی بعد از جنگ جهانی سوم به عصر تیر کمان بر خواهیم گشت
    کار این دنیا از مرمت گذشته باید کوبید و از اول ساختش

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی