یانون دیزاین ... yanondesign

نگاهی روزانه به طراحی و هنر
نشریه‌ی ‌الکترونیکی روزانه؛ جسـتاری در هـنر و طـراحی
مشترک روزنامه یانون‌دیزاین شوید
پس از تکمیل فرآیند ثبت نام، ایمیل دریافتی را تایید نمایید.
تبلیغات

دوباره یانون‌دیزاین

قریب به نه ماه از آخرین پست انتشاری یانون‌دیزاین می‌گذرد! و دقیق‌تر قریب به یک سال از کم فعالیت‌ شدن و خسته‌ شدن یانون‌دیزاین!

یانون‌دیزاین تا پیش از این یک سال، با جامعه بزرگ و علاقه‌مندی از حوزه طراحی ، معماری و هنر آمیخته شده بود. خیلی‌ها در سال‌های ۸۶ که فقط به فرستادن ایمیل‌های گاه‌به‌گاه دیزاین به صندوق ایمیلی معدودی از دوستان ورودی ۸۵ دانش‌گاه هنرم مشغول بودم تا همین آغاز سال ۹۶ ، کم کم روزانه با ایمیل روزنامه یانون‌دیزاین، سیر اینترنتی خودشان در جهان هنر و طراحی را شروع می‌کردند. خیلی‌ها ابراز لطف فراوانی را در این سال‌ها به تیم فعال یانون‌دیزاین ابراز کرده‌اند و همین خیلی‌ها و بسیاری که منتقدانه و تیزبین همیشه ما را مدنظر داشتند، عمده انرژی و انگیزه پیش‌برد حرکت یانون‌دیزاین بودند. 

واقعیت آن است که مسائلی شخصی برای یک‌سالی این حرکت را متوقف کرد... اما عمده انگیزه‌ای که این سال‌ها پشت یانون‌دیزاین بود و اتفاقات خوبی که پیرامون آن در سال‌های گذشته افتاده بود مانع آن می‌شد که به کل یانون‌دیزاین را فراموش کنیم....

ما به امید خدا از امروز یعنی ابتدای اردی‌بهشت ۹۷ دوباره با انگیزه شروع خواهیم کرد. با هم از جهان هنر و طراحی خواهیم دید.... روزانه و پابه‌پای تحولاتی که در پیرامون‌ ماست.

تبلیغات
آخرین نظرات

آسیاب‌های بادی / شری اُت

شنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۳۶ ق.ظ

مردی زره‌پوش، نشسته بر پشت اسبی تیزرو، در یک دشت سبز و پهناور، از حرکت بازایستاده؛ نیزه‌ی چوبی بلندی در دست دارد. نگاه خیره‌ اش روی خط عمود کوچکی بر افق مانده. اما آن خط چیست؟ احتمالا اژدهایی که با حرارت نفس‌هایش خون کشاورزان را به جوش آورده؛ و شاه‌زاده‌ خانم را ربوده. شوالیه نقاب کلاه‌خودش را پایین می‌کشد، و با یک ضرب، اسب را به تاخت‌وتاز وامی‌دارد، تا علف‌های بلند دشت که در فاصله‌ی مستقیم بین او و اژدها روییده‌اند لگدکوب شوند.

این مرد را می‌شناسید؟ در دنیای امروز او چهره‌ی شناخته‌شده‌ای دارد. حضور مرزی‌اش در دنیای ما او را در موقعیت جالب‌توجهی قرار داده؛ مردی که در مرز دو دنیا ایستاده؛ و پس از ورود به عصر جدید، هم‌چنان در پی اژدها می‌گردد. اژدهای او اما موجود دیگری از همان عصر است. اژدهایی که او در پی از پای در آوردنش می‌تازد، ساخته‌ی دست یکی از همان روستاییانی است که برای نجات مزارع‌شان از حرارت دهان اژدها به او نامه نوشته‌اند؛ انگار نامه دیر به دست این شوالیه‌ی جوان‌مرد رسیده؛ چون در هنگام رویارویی با مزرعه، دیگر اثری از اژدها و روستاییان و مرد آسیابانی که اژدها را ساخته‌بود نمی‌بیند. تنها چیزی که از آنان به یادگار مانده بود، همان اژدهای آجری با بادبان‌های گردان بود؛ اژدهایی که بنا بود به جای به آتش‌کشیدن مزارع، به شکوفاشدن‌شان کمک کند؛ و با تکمیل کار باد، گندم‌ها را در سفر پیش‌روی‌شان به اهتزاز درآورد.

برخی ساخت‌وسازهای بشر در جهت تکمیل کار طبیعت (ابر و باد و مه و خورشید و فلک) صورت می‌گرفته‌اند؛ و چیزی را به آن تحمیل نمی‌کنند؛ شاید به همین خاطر باشد، که آسیاب‌های بادی دوست‌داشتنی به نظر می‌رسند.

[+]

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی