یانون دیزاین ... yanondesign

نگاهی روزانه به طراحی و هنر
نشریه‌ی ‌الکترونیکی روزانه؛ جسـتاری در هـنر و طـراحی
مشترک روزنامه یانون‌دیزاین شوید
پس از تکمیل فرآیند ثبت نام، ایمیل دریافتی را تایید نمایید.
تبلیغات

بلا رُبا

نعل اسب به آهن‌ربای U شکل نزدیک می‌شد؛ نزدیک و نزدیک‌تر.
آهن‌ربای U شکل گفت، دور شو! نزدیک نیا! نمی‌خواهم ببینمت! اما نعل اسب هم‌چنان پیش می‌آمد. نعل اسب به آهن‌ربای U شکل که رسید٬ آرام گرفت؛ و از حرکت بازایستاد. آهن‌ربا از نعل اسب پرسید: دوستم داری؟
نعل اسب پاسخ داد: معلوم نیست؟! آهن‌ربا گفت: پس خودت را آماده کن!
نعل اسب: برای چه؟!
دستی نعل اسب را جدا کرد؛ و برد. در حالی که نعل اسب ناباورانه آهن‌ربا را نگاه می‌کرد، صدای برخورد اجسامی سخت با سطح آهنی کوچک و U شکلی به گوش می‌رسید.

خانه ظرف ترفیع ذکر الهی

شنبه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۵:۱۱ ب.ظ

خانه؛ ظرف ترفیع ذکر الهی

یانون‌دیزاین - یحیی نوریان (کارشناس ارشد معماری؛ دانش‌گاه تربیت مدرس)

———-

خانه و خانه‌سازی موضوع مهمی است که مورد توجه دانش معماری‌ست و از مناظر مختلفی اندیشه‌ی بشری را مشغول به خود کرده‌است. از یک سو میراث چندهزارساله‌ی تجربه‌ی بشری در خانه‌سازی‌ و سیر اندیشه‌‌های آدمیان در موضوع خانه منجر به تدوین اصول و سنت‌های فراوانی شده است و از دیگر سو آموزه‌های وحیانی، به مثابه‌ی روشن‌گری که از حقیقت همه چیز برای آدمی خبر می‌آورد از منظر افقی بالاتر در باب مسکن –مانند تمام عرصه‌های مورد نیاز بشر- معارفی عالی را در اختیار بشر قرار می‌دهد. این یادداشت به نگاهی متفاوت به خانه و خانه‌سازی اختصاص دارد. دیدن گونه‌ای خانه‌سازی اسف‌بار در یانون‌دیزاین که به کل منکر تمام حقوق و شانیت انسان شده‌اند، منجر به بازنشر این یادداشت با کمی‌ تغییرات در این وبلاگ شد. یادداشتی را که خیلی پیش‌تر در این‌جا منتشر کرده بودم.

خانه در مطالعات جهانی امروز، بیش از آن که مکانی برای گذران زندگی باشد، مکانی برای آموزش و یادگیری تعاملی برای کودکان، امنیت و آسایش‌دهنده و هویت‌بخش برای خانواده و واحدی فعال و پویا برای اجتماع است. جامعه‌شناسان از یک‌سو به نقش خانه و خانواده در کلان اجتماع نظر دارند و روان‌شناسان در پی شناخت تاثیرات متقابل خانه بر روان آدمی هستند. در این میان روان‌شناسی کودک و روان‌شناسی محیطی به عنوان دو گرایش مهم در روان‌شناسی به نقش و تاثیر و تاثر خانه بر روان کودک و بزرگ‌سال پرداخته‌اند. براساس مطالعات روان‌شناسانه، خانه اولین فضایی‌ست که در انگاره‌های کودکانه‌ی کودک تشخص می‌یابد و به زعم شناخت‌شناسان معاصر، به منزله‌ی کانون شناخت در نظر کودک ثبت می‌شود. کودک تا سال‌ها خانه را کانون هستی می‌داند و فاصله‌ی همه‌چیز و همه‌جا را با خانه می‌سنجد. ملاک دوری و نزدیکی، آشنایی و ناآشنایی، مطلوبیت و نامطلوبی هر جا در نگاه کودک تا سال‌ها –لااقل تا زمانی که هنوز با دنیای عجیب و متفاوت مدرسه آشنا نشده است- تنها و تنها خانه است.  کودک در خانه برای اولین بار خود را در آغوشی محافظ و مهربان می‌یابد و اول بار که به درک فضای سه‌بعدی پیرامون‌ش موفق می‌شود حدود این فضا را دیوارهای اتاق خواب و کم‌کم فضایی بسته با عنوان "خانه" تعریف می‌کنند.

با گذران عمر آدمی، اگرچه خانه از جای‌گاه کانون هستی بودن خود در ذهن و روان کودک فرومی‌افتد اما هم‌واره به عنوان تکیه‌گاهی روانی و مایه‌ی تسلی و آرامش مورد نظر است. در عین‌حال خاطره‌ی ذهنی خانه تا همیشه همراه آدمی می‌ماند. اگر از مطالعات شناخت‌شناسانه صرف‌نظر کنیم و تنها به درک خودمان از تعاملات درونی‌ با فضای پیرامون بسنده کنیم، خواهیم دید که خاطره‌ی خانه بیشترین سهم را در خاطرات زندگی هر کدام از ما دارد. تعبیراتی نظیر "خانه‌ی کودکی"، "خانه‌ی پدری"، "خانه‌ی آباء و اجدادی" و ... دال بر همین خاطره‌ی مستحکم در نهاد هر کدام از ماست. چه بسیاری از ما که امروزه در پس تحولات گوناگون و مسافرت‌ها و اسباب‌کشی‌ها و تغییر فضاها، هنوز تصاویر متعددی از همان خانه‌ی رویایی دوران کودکی در ذهن و خاطر خود داریم.

این چنین تاثیر عمیق خانه بر نهاد آدمی، که حتی از نقطه نگاه مکاتب بشری مورد توجه و مطالعه بوده است، لاجرم نباید از دید تیزبین مکاتب الاهی –که به حق دایه‌دار هدایت نهاد آدمی به مسیر بندگی فطری خداوندی هستند- مغفول بماند. چه بسیار دستورات شرعی و توصیه‌های دینی که در کلام وحی و بیانات معصومین (ع)، ناظر بر توجه به نهاد خانواده با عطف نگاه بر کالبد مادی این نهاد هستند و خانه به منزله‌ی ظرف زندگی خانواده‌گی از اهمیت بسیاری در این متون برخوردار است. خانه‌های بشر در زمین در بیان قرآن کریم مایه‌ی آرامش وی دانسته شده است و شاید حقیقت همین آرامش‌بخشی خانه باشد که در توصیفات بهشت الاهی نیز خانه‌های بهشتیان مورد اشاره کلام وحی هستند. منزلت خانه در زندگی مومنانه به حدی‌ست که در کلام خداوند، برای آن حریمی درنظرگرفته شده است که حتی مومنین از سر احترام نیز نمی‌توانند بدون طی مناسکی به آن حریم وارد شوند.

وقتی سخن از ترفیع ذکر الاهی به میان می‌آید، و سخن از "رجال لاتلهیهم ...." باز هم کلام وحی به ظرف زندگانی این مردان خدا اشاره می‌کند که اینان فی بیوت اذن الله، در خانه‌هایی سکنی دارند که اذن داده شده‌است تا ذکر خدا از آن‌ها بالا برود. و این یعنی هر خانه‌ای اذن آن را ندارد تا محل رفع ذکر الاهی باشد.

حقیقت قرآن کریم با آویخته‌شدن از آسمان‌؛ حبل المتینی‌ست که بنا دارد دستگیری کند و جان‌های محجوب در حجاب ماده را بالا برده و الهی کند. معماری به منزله‌ی دانشی بشری که یکی از وجوه زندگی بشری را نیز شکل داده است آن‌گاه شرف پذیرفتن عنوان اسلام را در کنار خود پیدا می‌کند که هم‌راستا با این سیر صعودی عمل کند. معماری آن هنگام اسلامی می‌گردد که بدان حد از کمال دست یابد و اذن پیدا کند تا قابلیت ترفیع ذکر و تسبیح خداوند را بیابد. اگر به‌طورعام معماری را –چونان که نوشته‌اند- ظرف زندگی بدانیم بی‌شک معماری اسلامی ظرف ترفیع ذکر الاهی‌ست. کارخانه‌ی نورسازی که ماده سنگین را چنان قابل فیض می‌نماید که به نور لطیف الاهی مبدل گردد؛ درست همانند کالبد پاک اولیای خداوندی که کارخانه‌ی نورسازی‌ست.

معماری اسلامی از این‌جا آغاز می‌گردد و لاجرم اساس آن را می‌بایست در خانه جست‌وجو کرد. به غلط امروزه کاخ‌ها و بسیاری بناهای ساخته‌شده توسط حکام جور را در زمره‌ی معماری اسلامی آورده‌اند. در حالی‌که بسیاری از این بناها تنها به صرف تمایل نفسانی حکام زمان و با هزینه و صرف بیت‌المال مسلمین ساخته شده‌اند و در طول دوران استفاده نیز جز محافل جور و ظلم و عیاشی و گناه چیز دیگری به خود ندیده‌اند. معماری اسلامی را می‌بایست در خانه جست‌وجو کرد. مسجد را نیز به خطا خانه‌ی خدا گفته‌اند حال آن‌که بیت‌الله، حرم امن الاهی، مسجد الحرام در وادی مکه است و مساجد الاهی خانه‌های اولیای خدا هستند، چونان که مسجدالنبی بود و مسجد کوفه بود و مسجد سهله خواهد بود ان شاالله.....

خانه در معماری اسلامی چنین شان بالایی دارد؛ زندگی مومنان عین عبادت است و خانه در یگانگی بی وصفی با مسجد – که فرموده‌اند المسجد بیته-  ظرف عبادات اوست و بی‌شک میان این ظرف و مظروف تناسب باید! خانه مسلمان می‌بایست خود ذکر باشد و تذکار دهنده به حقیقت توحید، سادگی سفارش شده در معماری خانه و پرهیز از بیهودگی در متون اسلامی خود ناظر بر همین آیه بودن خانه است. خانه در معماری اسلامی به عنوان منزلی موقت برای جان بی‌تاب مومن در دنیا، به قدر کفاف است و اگرچه از فخرفروشی و ریاکاری به دور است اما رحمت خداوند بر مومنی‌ست که چون بنایی برمی‌افرازد آن را متقن و محکم بنا می‌کند. البته این به حد کفاف بودن خانه با فراخی آن –که جزو سعادت‌های مرد شمرده شده است- اختلافی ندارد، چرا که الگوی زندگی اسلامی فراخی خانه‌ای را می‌طلبد که سمفونی زیبای آیات الاهی را در نگاه عبد مومن خداوند برقرار سازد و هر آینه او را به سمت حقیقت میل دهد. این‌گونه است که خانه‌های مسلمانان –هرچند گاهی کوچک اما- هم‌واره در خود هم‌نشینی آهنگین آب و طبیعت و آسمان و خاک را داشته‌اند.

برخی چیزها هم در سنت مسلمانان وجود داشته است که اگرچه نص متقن دینی در پس خود ندارند اما جای تامل فراوان دارند. 

در خانه‌سازی مسلمانان مرسوم بوده تا خانه را از مصالح همان زمینی که خانه در آن ساخته می‌شده است بنا کنند. مثلا زمینی را گود می‌کرده‌اند و از خاک آن خشت و آجر همان خانه را می‌ساختند. این گونه خانه‌ی مسلمان امتداد زمین خداوند بوده است و هم‌نشینی با خاک رسم مسلمانان دوران میانه. این هم‌نشینی با خاک که خاک‌ساری را در جان مسلمانان نهادینه می‌کرده و  آن‌ها را از مرکب غرور به زیر می‌کشیده است، اتفاقا منجر به نوعی یگانگی شرقی آدمی با زمین و طبیعت پیرامونش می‌گردد که درعین‌حال با جدیدترین نگاه‌ها در موضوع هم‌زیستی با طبیعت و اقلیم هم‌زبانی دارد. ترکیب فضاهای باز و بسته در خانه‌های مسلمانان به گونه‌ای بوده تا علاوه بر چندعمل‌کردی بودن هر فضا (برداشتی هوش‌مندانه از مفهوم کفاف) و تجربه‌های گوناگون فضایی در طول شبانه روز، هم‌واره آسمان را و فراخ‌نای سحرانگیزش را به چشم ناظر مسلمان بیاورد، این‌گونه نباید متعجب بود که بسیاری از مسلمانان دوران میانه راه‌های آسمان را چونان زمین و گاهی بهتر از آن می‌شناختند. جهت‌گیری خانه‌های مسلمانان در مقابل اثرات جغرافیایی به گونه‌ای بوده که با وجود حفظ اهل خانه از بادهای مضر و بیماری آور، بادهای خنک خبررسان را فرصت وزیدن تا عمق خانه را می‌داده تا آن چه از تغزل‌ها و عارفانه‌ها به همراه دارند به دماغ اهل ذوق و هنر ریزند و در چنین خانه‌هایی انتظار به بلوغ نشستن حکما و شعرا و حافظ‌‌ها و سعدی‌ها انتظاری گزاف نیست. خانه‌ی مسلمانان در الگوی معماری اسلامی خود، سکونی عارفانه را برای اهل خانه به همراه دارد و تجربه‌ی زندگی همراه با تفکر، تفکری به از عبادت هفته‌ها و سال‌ها را به کام اهل ایمان خواهد ریخت.

بی دلیل نیست که کلام وحی خانه را "مسکن" نامیده‌است، نه تنها از این جهت که آدمی را در برابر طبیعت و تندی‌هایش پاس می‌دارد و او را در میان خود می‌گیرد- که این نازل‌ترین سطح از فهم است-، که مسکن، سکنای جان مومنانی‌ست که تنها به ذکر الاهی اطمینان قلب می‌یابد پس لاجرم خانه، آن هنگام که سکون ناشی از ذکر الاهی را برای آدمی به هم‌راه آورد شایسته آن است که مسکن نامیده‌شود. و همین کلام وحی جای دیگر آن را "دار" نیز نامیده است که تفسیر این "دار" و جمع میان این دو تعبیر خود بیانی دیگر و صدالبته لطیف‌تر می طلبد. ....

نه از آن جهت که طاق و قوس و فرم‌های آشنا نداریم، نه

کلاه خودت را قاضی کن ببین کجای معماری خانه‌های‌مان اسلامی ست.......

 

-------------

تصاویر این پست، که شاید بی ربط هم به نظر بیایند! از وب نیست. از آرشیو شخصی استفاده کردم . اما لزوما عکاس همه عکس‌ها خودم نبودم. چون دقیقا مطمئن نیستم کدام عکس را که گرفته اسم نمی برم از عکاس‌ها. عکاسی این عکس‌ها در سفری بوده که مدام دوربین دست به دست می شده است.

نظرات (۷)

ذم آقای علی حیاتی گرم 
خدا قوت 
تا اونجا که یادمه عکاس این کار علی حیاتی بود..کلی هم بابت دکوپاژ این جا (که خونه فاطمه خانم اهل ناریان باشه) وسواس به خرج داد..یادش بخیر
یانون‌دیزاین:
آره علی کلی این عکس رو با ملاحظه گرفت و کلی هم حاشیه سازی کرد برا گرفتنش :)
  • زنبور عسل
  • سلام
    حوصله خواندن اینجور مطلب ها رو که ندارم بد بختانه و یا خوب بختانه عکس گیوه ها و نردبان جذب ام کرد خیلی عکس خوبیه واسه این که یکی دو جمله حرف برای گفتن داره
    می خواستم خدا قوت بگم به عکاسش که اون هم معلوم نیست کی عکاسی کرده

    یانون‌دیزاین:
    عکاس عکس مورد نظرتون آقای علی حیاتی است. 

    سلام

    بابت پست بسیار ممنون مدت ها بود متنی که به این لطافت مذهب رو در کنار معماری قرار بده-هرچند که معماری صحیح در ذات مذهب و دین حل شده ست-ندیدم چون متاسفانه خیلی از معمارا از این حرف ها فراری اند و جتی تمسخر هم میکنند این عقاید رو.

    اما یک سوال به ذهنم رسید:

    وقتی اسلام به ایران آمد ایرانیان خسته از زرتشت خانه هایی میساختند از مصالح بوم آورد خود-یقینا منظورم کاخ ها و ساختمان های حکومتی نیست-خانه هایی می ساختند متناسب اقلیم خانه هایی درون گرا و.... هنر هایی داشتند که آن زمان در خدمت دین نبود اما بعد اسلام در دین خلاصه شد و نتیجه اش شد مقرنس ها دیگرچیزهایی که در مساجد میبینیم و به نظرم مهر تایید این حرف اسامی هنرمندانی از ایران است که در بناهایی خارج از ایران دیده شده برای مثال نوشته است اثر اسیر علی... که این یعنی اعراب برخی از هنرمندان ایرانی را در اسارت خود در آوردند.منظور از بیان این مقدمه طرح این سوال بود که بهتر نیست معماریمان اسلامی ایرانی بدانیم؟چون در ابتدا ما اصولی برای بناهایمان داشتیم که خیلی مختصرش میشود آنچه که در بالا گفتم بعد اسلام به داشته های ما شکل داد هدف داد و نتیجه اش شد این معماری که رسید به ما شد این معماری مساجد ایران که وقتی وارد مسجدی چون شیخ لطف الله یا امام اصفهان میشویم ضربان قلب بالا میرود از زبان سبحان الله میگذرد.

  • فقیرِ محتاج به رحمتِ خدا
  • سلام

    نگاهتون جالب بود

    به نظرم انسان همیشه باید در سیر الی الله باشه تا این هایی که گفتید (ترفیع ذکر الهی) تحقق پیدا کنه...

    تا معمار خودش رو در مسیر الله نبینه ، مغرورانه دست به ساخت بناهایی می‌زنه که توی شهر گردنکشی می‌کنن ، تابتونه عطش منیّت و درد مطرح کردن خودش رو کم کنه.

    شاید اونکه نوشت"عملِ فقیرِ حقیرِ محتاج به رحمت خدا" ، درک کرده بود در محضر خدا بودن را ، در خدا فانی شدن را ، در جایی که در جهان امروز چیزی جز حدیث نفس هنر مند بر زبان آثار معماری جاری نیست ! و همینه که انقدر خانه ها سعی در بلندی و تکبر و منیّت دارن. اونجایی که شهرت معماران بیشتر از ساختمان هاشونه، تکبر معمارِ که در اثرش متجلی می شه...

    در غرب هنرمند خالق اثرش است؛ اما اینجا و در ایران اسلامى ما، هنرمندان خودشون رو واسطه فیض مى دونند، نه خالق! و هنرمند در مقابل وجه خلّاق خداوند، تواضع و خشوع مى کنه، گویا که دیگه خلّاقیتی در میانه نیست و هر چه هست خَلقی است که پیش از این توسط ربّ مُصوِر صورت گرفته؛ که "هوالمُصّوِر"...

    و در آخر خوندن این جملات از شهید آوینی خالی از لطف نیست : سعی کردم که خودم را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار مانده‌ام. (البته آنچه که انسان می نویسد همیشه تراوشات درونی خود او است) همه هنرها این چنین‌اند کسی هم که فیلم می‌سازد اثر تراوشات درونی خود اوست- اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند آنگاه این خداست که در آثار ما جلوه‌گر می‌شود...

    سلام
    مطلبتون عالی بود
    رفرنس هاش رو معرفی میکنید؟

    یانون‌دیزاین:
    منظورتون از رفرنس یعنی رفرنس متن یا رفرنس عباراتی از متن.
    این یادداشت بدون مراجعه به مراجع و از پس درک کلی نویسنده از مطالعات گذشته ش نوشته شده
    بسیاری از جملات رفرنس معتبر دارند اما چون فراخور یادداشت وبی تدوین شده رفرنس ها ذکر نشدن

    اگر جمله ای یا تعبیری خاص رو مدنظر دارین و رفرنس اون رو می خواین بگین تا رفرنس رو ذکر کنم
  • سید امیر حسینی
  • در مطالب چند چیز توجهم رو جلب کرد

     

    1- اوایل یادداشت این جمله که "کودک تا سال‌ها خانه را کانون هستی می‌داند و فاصله‌ی همه‌چیز و همه‌جا را با خانه می‌سنجد. ملاک دوری و نزدیکی، آشنایی و ناآشنایی و "... به نظرم جالب بود من قبلا بهترین تعبیری رو که از خونه و البته در قالب مطالعات پدیدارشناسی دیده بودم توی کتاب پدیدارشناسی مکان پرتوی بود که از خانه به عنوان مرکز شناخت جهان، و جایی که انسان هر روز از آستانه ی  اون بیرون میره و به شناخت ناشناخته ها و تجربه های گوناگون میپردازه و در پایان دوباره به اون برمیگرده دیده بودم. بعدا توی مقدمه ی کتاب مفهوم سکونت همین مطلب رو  شولتز در قالب بررسی یه داستان از یه نویسنده ی معروف اروپایی بررسی میکنه. داستان شاعرانه ای از گفت و گوی یه نفر با خونه و جنگل اطراف به نظرم عالیه!

     

    2- مطلب دوم در مورد تعریفی هست که شما از خونه ارایه دادین این که خانه محل پرورش انسان مومن هست ... که با ذکر ایاتی که یه موقعیت خاص برای این خانه و ارتباطش با مومنین رو مطرح میکنه خیلی غنا یافته. به نظرم ارایه ی حداقل چنین تعریفی از خانه که خانه محل پرورش انسان مومن هست یا ملجا انسان مومن هست و نهایتا در قالب خانه ی بهشتی شاید هدف (خانه را بهشت خود کردن خانه ی بهشتی رو در این دنیا هم داشتن) اون خیلی میتونه به ارایه ی راه حل ها در مورد خانه سازی برای مسلمونا کمک کنه برعکس تاکید هایی که روی "حقیقت توحید، سادگی  ... و پرهیز از بیهودگی ... به قدر کفایت بودن ... محکم و متقن بودن " رو اصلا نپسندیدم و فکر میکنم امروز دیگه کاربردی نداشته باشن نه ازین نظر که نباید رعایت بشن یا نشن و ... بلکه ازین نظر که این ها خیلی عقب تر از چیزی هستن که ما امروز باید بهش رسیده باشیم این ها به نظرم همون دریافت های چند سده ی گذشته از اسلام و به تبع خانه ی مسلمانن ... تعبیر و دریافت منا از خانه معاصر قطعا به دریافت ما از هستی و اسلام و خانواده و ... ما ربط داره اگه امروز این ها متحول شدن و چیزی بیشتر و عمیق تر از پدران گذشتمون میدونیم باید فهم ما از خونه ی مسلمان هم متحول شده باشه و یه قدم جلوتر ....

     

    همون طوری که بخش هایی از یادداشتتون رو مثل این جا: "خانه‌ی مسلمان امتداد زمین خداوند بوده است و هم‌نشینی با خاک رسم مسلمانان دوران میانه. این هم‌نشینی با خاک که خاک‌ساری را در جان مسلمانان نهادینه می‌کرده " رو هم باز همین طور میبینم! که در بهترین حالت صرفا گزارشی هست توصیفی از وضعیت ارتباط بین تصورات و عقاید و فهم مردم سده های گذشته از اسلام با تعبیر کالبدی اون ینی خانه هاشون اما به هیچ وجه چنین تعبیری راهگشای خانه ی معاصر ما نیست! حتی اگه مشکل انبوه سازی و غیره و ذلک رو هم نداشته باشیم مسلمان امروز آرمان ها و فهم و عقایدی به مراتب جلوتر و توسعه یافته تر از مسلمون سده های گذشته باید داشته باشه .

     

    3- علت این که مسجد خانه ی خدا نیست رو هم  نفهمیدم چرا چنین تعبیری غلط هست؟

     

    4- یه نکته ی دیگه هم که یادم رفت تعبیر "ظرف ترفیع ذکر" بود که باز مثل خانه محل پرورش انسان مومن به نظرم تعبیر به شدت قوی و الهام بخش و راهگشایی هست

     

    پایان نامم موضوع خانه ی ایرانی فرداست به همین علت یاددشاتتون بی نهایت به دلم چسبید و ان شالله استفاده ی خوبی هم بشه موفق باشین :)

    یانون‌دیزاین:
    ۱- در مورد درک کودک از خانه به نظرم دوستانی که به مرکزیت خانه برای آدمی در اجتماع حکم می دن کمی متاثر از همین درک کودکیه. در کودکی این درک خیلی قویه اما به مرور زمان و حضور فرد در اجتماع از شدت این درک کم می شه. بنابراین تنها شاید بشه در مورد کودکی این طور از کانون بودن خانه سخن گفت.

    ۲- داستانی معروفه که اتفاقا مابه‌ازای تاریخی داره و خیلی هم قدیمه. و از این حیث در چند بعد به ما کمک می‌کنه.
    شداد برادر شدود و فرمان‌روای عاد علیا بنا به ساختن بهشت بر زمین می کنه و باغی با نعمت های فراوان که شباهت به نعمت های بهشت وعده داده شده بنا می کنه و .... و خدا بهشت او رو با ساکنین‌ش در هم می کوبه.
    و متونی دقیقه هست در سنت اسلامی که از نسبت دنیا با آدمی سخن داره . از جمله که الدنیا سجن المومن....
    به نظر سودای ساختن خانه های بهشتی در زمین سودایی قابل بحثه.
    راه گذر از حجاب ماده و رسیدن به اون قرار بهشتی اتفاقا در هم شکستن این حجابه.... برای همین خانه هایی که به دنبال سودای بلند ترفیع ذکر و امتداد خانه های بهشتی بودن هستند به درستی بر حقیقت توحید، سادگی  ... و پرهیز از بیهودگی ... به قدر کفایت بودن ...محکم و متقن بودن  بنا خواهند شد.
    من در ارتباط میان آن تعبیر بهشت و ترفیع ذکر و این صفات ساده و مهم اتفاقا به دنبال جهان‌بینی دقیقی با صورت‌بندی روشن هستم و این دور رو در تعارض نمی بینم.

    ۳- در مورد مسجد باید گفت خیلی‌ها به خطا با تعبیر قرآنی و ان المساجد لله فلا تعلوا علی الله ابدا ... به چنین حکمی رسیدند
    در حالی که تنها مسجد الحرام به بیت‌الله نام گرفته در سنت اسلامی
    مسجد مدینه خانه رسول خدا بود
    مسجد های مطرح جهان اسلام خانه های انبیای سلف بودند.
    و مساجد اعظم از نظر فقهی ان هایی هستند که ولی خدا در آن ها اقامه نماز کرده باشه.
    به صراحت قرآن هم (که در باطن و تفسیر مراد جان ولی خداست البته)
    می فرماید
    فی بیوت اذن الله ان ترفع ... یسبح له فیها بالغدو و الاصال رجال لا تلهیهم.....
    یعنی در ظاهر مساجد خانه هایی هستند که اجازه ترفیع ذکر در آن ها داده شده و این مساله به واسطه‌ی صاحبان آن خانه‌ها یعنی رجالی که از یاد خدا هرگز غافل نمی شن (اولیای خدا) است
    و در باطن این جان ولی خداست که اون بیت ماذونه .... و باطن مسجد جان ولی خدا ست.

    ۴- ایشالا پایان نامه پرباری داشته باشی سید عزیز.... منتظر ره‌یافت‌هات چه در یانون‌دیزاین و چه در حلقه هنر هستم.... خیلی محتاج یادگیری از امثال شما هستیم... ان شا الله

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی