یانون دیزاین ... yanondesign

نگاهی روزانه به طراحی و هنر
نشریه‌ی ‌الکترونیکی روزانه؛ جسـتاری در هـنر و طـراحی
مشترک روزنامه یانون‌دیزاین شوید
پس از تکمیل فرآیند ثبت نام، ایمیل دریافتی را تایید نمایید.
تبلیغات

بلا رُبا

نعل اسب به آهن‌ربای U شکل نزدیک می‌شد؛ نزدیک و نزدیک‌تر.
آهن‌ربای U شکل گفت، دور شو! نزدیک نیا! نمی‌خواهم ببینمت! اما نعل اسب هم‌چنان پیش می‌آمد. نعل اسب به آهن‌ربای U شکل که رسید٬ آرام گرفت؛ و از حرکت بازایستاد. آهن‌ربا از نعل اسب پرسید: دوستم داری؟
نعل اسب پاسخ داد: معلوم نیست؟! آهن‌ربا گفت: پس خودت را آماده کن!
نعل اسب: برای چه؟!
دستی نعل اسب را جدا کرد؛ و برد. در حالی که نعل اسب ناباورانه آهن‌ربا را نگاه می‌کرد، صدای برخورد اجسامی سخت با سطح آهنی کوچک و U شکلی به گوش می‌رسید.

پیکر بی‌جان مساجد در موزه-شهر اصفهان

جمعه, ۵ اسفند ۱۳۹۰، ۰۲:۱۰ ب.ظ

پیکر بی‌جان مساجد در موزه-شهر اصفهان
یانون‌دیزاین -
 صادق لطفی زاده (دانش‌جوی کارشناس معماری؛ دانش‌گاه هنر)
———-

ص. لطفی زاده در یادداشت درددل گونه‌ی دیگری که برای یانون‌دیزاین فرستاده است، این بار از خالی شدن هویت و روح از کالبد هنرهای موسوم به هنراسلامی به خصوص مساجد جهان اسلام می گوید. از تجربه سفری به اصفهان، پایتخت فرهنگی جهان اسلام می گوید و آن چه در آن جا دیده است و دردی که پیدا کرده. در این یادداشت در ادامه از وضعیت تمدن اخیر و جایگاه و معنای هنر اسلامی در آن سخن به میان آمده است و راه رسیدن به معنایی درست از هنر و معماری اسلامی و تدوین اصول آن، ورود از دروازه تفقه دینی برشمرده شده است. به راستی آیا توجه لازم به این موضوع امروز در میان جامعه متخصص هنر از یک سو و از سویی دیگر در میان بدنه ملت اسلامی وجود دارد؟

 ———-

(خودم راحت تر می‌بینم که در یادداشت‌هایم "آن" را "اون" بنویسم و راحت‌تر باشم با مخاطب. چون دوست دارم "یه" جورایی مثل دو تا رفیق با هم صحبت کنیم. حال و هوای مد نظرم سخت از این چوب‌کاری‌ها و محکم‌کاری‌های نوشتار بیرون می‌آید. اما برای احترام به زبان معیار نوشتاری فارسی و تاکید مدیر سایت، این سختی را به خودم می‌دهم که رعایت کنم )

قرار گذاشته بودیم با رفقا به اصفهان برویم، شهر نصف جهان. یادداشت زیر به بهانه اتفاقاتی‌ست که در آن سفر شاهدش بودیم.
شنیده بودم لویی کان + وقتی به اصفهان آمده بود و مسجد شیخ لطف الله را دیده بود، زمین را گاز زده بود و اشک می‌ریخت که این‌ها آن چیزی را که من با جواهر در ذهنم می‌ساختم با خاک ساخته‌اند یا چیزی شبیه به این که این کار جنیان است و ... ( البته روایات زیاد هست درباره ایشان و این حرف‌شان. اما کلیت آن، همان رنگ‌پریدگی و حیرانی ایشان  بوده ظاهرا) لویی کان را هم که می‌شناسید. معمار تاثیرگذار و پراهمیت عصر مدرن متاخر جهان غرب را می‌گویم.
از این بابت، و از آن بابت که قبل از این فقط یک بار موقعی که سال سوم راهنمایی بودم با بچه‌های مدرسه به اصفهان رفته بودیم و مشغول پرنده بازی و مسابقه فوتبال با سنگاپوری‌ها و این چیزها بودیم، دوست داشتم دوباره اصفهان را ببینم.
ظهر رسیدیم به اصفهان نماز را در مسجد سید خواندیم و راه افتادیم سمت میدان امام خمینی (ره) (البته اساتید سر کلاس می‌گفتند میدان شاه. و ما برای این‌که بفهمیم مردم این‌جا  "آن جا" را به چه اسمی صدا می‌زنند تصمیم گرفتیم در راه از مردم اسم آن‌جا را بپرسیم. قریب به اتفاق آن‌جا را میدان امام صدا می‌زدند. و ما مانده بودیم چرا که این اساتید غالبا از جریان سیال زندگی در معماری  و "شدن" در معماری حرف می‌زدند اما خود در خوابی 300 ساله هنوز این میدان را میدان شاه می‌خواندند. انگار نه انگار که انقلاب شده...)
میدان نقش جهان هنوز هم زیباست و تا باد چنین باشد. رفتیم به سمت مسجد شیخ لطف الله که نزدیک‌تر بود به ما و شوق ما هم به دیدن‌ش شاید بیش‌تر بود تا دیگر مساجد. داشتم همه حرف های اساتید را از تحلیل درباره نور، از کاشی‌کاری‌ها ، از فضا و ... همه را داشتم با خودم مرور می‌کردم که نکند از یادم برود و در بنا نبینم‌شان. رسیدیم پای مسجد. باید بلیط می‌گرفتیم تا داخل شویم! و این تازه اول ماجرای ما بود با مساجد اصفهان.

c4d8y7d5spm64n0u01gn.jpg (634×992)

وارد شدیم ... راستش اصلا عرفانی نشدم و اصلا بنا من را نگرفت. باورم نمی‌شد چیزی که این همه سال منتظرش بودم مثل کالبدی بی روح هیچ تاثیری از خودش بر من نداشته باشد.
کمی بعد از وارد شدن ما چند جوان که یکی در میان پسر بودند همراه جمعیتی داخل شدند و شروع به باز کردن یک بسته کردند (مثل آن صحنه فیلم طنز مومیایی 3 با بازی آقای پرستویی و خانم کرامتی) و یک دکه مانندی گذاشتند آن وسط. وسط مسجد!  حالا دکه چی بوده باشد خوب‌ست؟... دکه ی فروش و تبلیغ یخ‌چای. کجا؟ دقیقا زیر راس گنبد شیخ لطف الله، کمی آن طرف‌تر! حالا بماند که کسی زیاد تحویل‌شان نگرفت و چیز زیادی هم کاسب نشدند(که این هم قسمتی از تبلیغ هست که آدم مبلغ باید صبور باشد. چه تبلیغ دنیا را بکند چه تبلیغ آخرت را). بعد جمعی توریست که بعضی‌شان هم فرنگی بودند داخل شبستان شدند. صدای چلیک چلیک شاترها و نور فلاش‌ها فضا را پر کرده بود. ( البته  بی انصافی نکنیم چند تا از این صداها هم برای دوربین ما بود اما فلاش ها کار ما نبود!). بندگان خدا خیلی خوش‌شان آمده بود و حق هم داشتند انگار. و شاید خوش به حال‌شان و یا حتی بد به حال‌شان....
نشستیم و چند دقیقه به نظاره نشسته بودیم این پیوند جلف دنیای مدرن و سنتی را. یکی بود طاق باز ولو شده بود روی زمین تا یک عکس "مشتی" از زیر گنبد بگیرد و بعضی هم عکس دست جمعی می‌گرفتند و ...

ما که دیدیم اوضاع این بر این منوال است به شیستان پایین رفتیم. شبستان پایینی کمی بهتر بود انگار. حداقل خلوت‌تر بود آن هم تنها برای چند دقیقه.
شنیده ام اما ندیدم، که در شرق دور بعضا مردم را به عبادت‌گاه ها راه نمی‌دهند و یا برای آن بنا محدودیت‌های خاصی وضع می‌کنند، چرا که تقدس قائلند برای آن جا. اما این‌جا انگار فرق می‌کند.
ما وارد شهری شده بودیم که به موزه‌ی مساجد تبدیل شده بود. مساجدی که خیلی وقت پیش، آن موقع که دیگر درون آن‌ها نمازی خوانده نمی‌شد (1) و زندگی در جریان نبود مرده بودند و برای ما که معماری اسلامی مان با فرم شروع می‌شود و نه با فقه و روح اسلام و اساتید معماری اسلامی‌مان بعضا اهل نماز هم نیستند بیش از این انتظار نمی‌رفت.
مانند اسکلت دایناسورها در موزه‌های دوران ما قبل تاریخ که آن قدر عاجزند از ترساندن مخاطب که شخص راحت دست می‌کشد به پای تیرانازاروس رکس و برونتوزاروس که روزگاری کسی بوده‌اند برای خودشان، این مساجد هم کالبدشان آن قدر خسته و بی‌رمق شده‌اند که شوری را در دل برنمی‌انگیزند. شاید که با تن‌شان مدتی افراد را سرگرم کنند و بعد دوباره تنها می‌شوند. حس حضور گویی مدت‌هاست از این مساجد رفته است.
ناگفته نماند همین اصفهان مسجدی دارد قدیمی و صاحب میراث به نام مسجد حکیم که عصرگاهان را آن جا سپری کردیم. مسجدی هنوز زنده و سرحال که در آن آرام می گیری و ذکر را از آج‌هایش حس می کنی که در فضا می تراود. مسجدی که عالمی پارسا چون آیت الله مظاهری در آن نماز می‌خواند و همه اوقات شبانه روز درب‌ش برای سجده کنندگان و رکوع‌کنندگان به درگاه خدا باز است. مسجدی که بلیط نمی‌خواهد. یخ‌چای در آن نمی‌فروشند. و ذکر الاهی در آن جریان دارد.

یادم هست با دانشگاه رفته بودیم یزد. به مسجد جامع یزد- با آن سردر عظیم و آن پشت بند- هم رفتیم. موقع نماز ظهر شد و طنین اذان در فضا پیچید و ما در گنبدخانه بودیم. عرفانی ترین جایی که یک مسجد به لحاظ فرمی دارد!!! عجیب بود. این کالبد نتوانست آدم‌ها را به سمت نماز خواندن سوق بدهد. (و شاید شما هم بگویید مگر قرار است که سوق بدهد؟!) عده ای که تخمه خوران و پوست اندازان در گنبد خانه راه می‌رفتند و عده‌ای دیگر هم چلیک چلیک عکس می‌گرفتند. و اذان داشت به آخر می‌رسید. جایی پیدا کردیم برای وضو گرفتن و جایی هم برای نماز خواندن. شبستان کنار همان سردر بلند. جای دل‌نشینی بو. و البته کمی هم غریب...
می دانید من اعتقاد دارم کازینو اگر درون‌ش از آن کارهای بی‌ناموسی انجام نشود دیگر کازینو نیست. مسجد هم همین طور. اگر نمازی در آن خوانده نشود مسجد نیست.
« و براى آنان زندگى دنیا را مثل بزن که مانند آبى است که آن را از آسمان فرو فرستادیم سپس گیاه زمین با آن درآمیخت و [چنان] خشک گردید که بادها پراکنده‏اش کردند و خداست که هم‌واره بر هر چیزى تواناست.» ( کهف؛ آیه 45)
و مگر غیر از این است که بنا با کاربری‌ای که ارائه می‌دهد هویت پیدا می‌کند؟
می خواهم بگویم که چندین و چند سال است که خواسته یا ناخواسته دارند دروغ تحویل‌مان می‌دهند درباره معماری اسلامی!
در صدر اسلام هم بعد از فتح سرزمین مسیحیان، کلیساهای آن‌جا را برای نمازگزاردن انتخاب می‌کردند. اما با نماز خواندن درونِ آن، آن جا را مسجد می کردند نه با تغییر در فرم که بعد ها به مرور زمان خودش اتفاق می‌افتاد.
اساتیدی داشتیم که می آمدند و از معماری اسلامی، از کثرت در عین وحدت و این چیزها می‌گفتند (که بنده خودم اعتقادی سستی به این مسائل دارم) و تو می‌دیدی که موی تن‌شان هم بعضا سیخ می‌شد از این بیانات گهربار و نوستالژیک و تفاسیر عرفانی از مساجد و معماری ایرانی. اما بعد می‌دیدی که ای بابا استاد فلانی هم ..........
البته من قصد ندارم در زندگی شخصی افراد تجسس کرده باشم اما داستان قسم حضرت عباس(ع) و دم خروس است دیگر.
یادم هست سر درس یکی از اساتید که خیلی برای من عزیز هستند (چون چیزهای زیادی از ایشان یاد گرفته بودم و ایشان هم در زمینه معماری اسلامی کلی پژوهش کرده بود) جلسه آخر کلاس پرسیدم از ایشان که: "ببخشید استاد شما قرآن را هم مطالعه کرده اید؟" و ایشان فرمودند نه! فقط پژوهش‌هایی که درباره قرآن بود را خواندم.( ایشان قبل تر گفته بودند که تمام منابع معماری اسلامی را که در کل دنیا منتشر شده بود خوانده بودند و راست هم می‌گفتند) و من در دل خود گفتم این بنده خدا عمری تلاش کرده و خودش را به نزدیکی چشمه رسانده اما آب نخورده برگشته است گویا...
مشکل ما این است که برای نزدیک شدن به معماری و هنر اسلامی قبل از شناخت اسلام‌ش دنبال معماری‌اش و هنرش رفته ایم و در گرداب نابودکننده فرم غرق شده ایم. و نگاه فرمی به مسجد بزرگ‌ترین ظلم است به آن. هرچند در این عالم ملک ما شاید در ابتدا مجبور به چنین برخوردی باشیم.  ناگزیر دچار و مبتلا به کلماتی می‌شویم از قبیل وحدت در عین کثرت و چیزی هم از آن نمی‌فهمیم و درک خودمان از آن را جای‌گزین مفهوم حقیقی آن کرده‌ایم. ( من آدم قد کوتاه کجا می‌توانم از باطن عالم بگویم و ژست این را هم می‌گیرم که من هم خبر دارم از اسرار این عالم. من کجا و اولیاء و انبیا خدا کجا که ملکوت عالم برای‌شان عیان بوده) و خب اعتراف هم باید کرد که زیباست این گونه مسائل برای ما. احساس می‌کنیم عجب چیزی داشته ایم و تا حالا خبر نداشتیم.

ppiafsdif4txibmtvu.jpg (567×850)

این جنس حرف‌های بورکهارتی خیلی مورد علاقه مذهبی‌ها هم هست چرا که حس کشف دلیل و حکمت معماری اسلامی را در خودش دارد.( مخصوصا آن قسمتی که حکمت چهار گوشه بودن حیاط را در خانه های اسلامی به چهار زن داشتن پیامبر (ص) و استحباب آن نسبت می‌دهد!!!)
این نوع نگاه ناخودآگاه در آموزش‌های هنری و معماری هم وارد پوست و خون ما شده است. در سفرهای درسی‌مان ما ناخودآگاه مثل باستان شناسانی شده بودیم که با آثار به جامانده از یک دوره تاریخی مواجه شده بودند. در طالقان، در روستای ناریان به جای ارتباط گرفتن و فهمیدن مردمان آن‌جا ما را مجبور به بررسی شرایط اقلیمی و این جور چیزها می‌کردند. درحالی که معماری از درون مردم است که شروع می‌شود. در یزد یادم هست در یکی از همین بافت های سنتی احیا شده همراه بچه‌ها دوربین به دست در کوچه‌ها می‌چرخیدیم که ناگاه در خانه‌ای باز شد وکودکی چهار یا پنج ساله با چادر گل گلی از خانه بیرون آمد. اتفاق عجیبی افتاد. هیچ‌کدام‌مان نرفتیم تا دستی به روی سر دخترک بکشیم و یا نیش‌گونی از لپ‌ش بگیریم و یا حتی حرفی با او بزنیم. همه‌مان شروع کردیم به عکس گرفتن از دختربچه. انگار که موجودی باستانی روبه‌روی ما ظاهرشده‌بود. بعد از عکس گرفتن از دختر هم به کارمان که همان عکس گرفتن بود ادامه دادیم!( چنین مسخ انسانی‌ای در دنیایی که عده‌ای به خاطر فقر و مرگ و... در حال مردن هستند و عده‌ای دیگر هم بی‌اعتنا به عده‌ی اول به خاطر شکست تیم‌شان در دربی دچار سکته و مرگ می‌شوند قائدتا چیز عجیبی نباید باشد)
در یکی از طرح‌های معماری دانشگاه، موضوع طراحی مسجد بود؛ مسجد دانش‌گاه. آخر هم  همه کار را تحویل دادند و طرح هم با خوبی و خوشی تمام شد. اما مگر شرط مسجد ساختن معمار بودن است که همین طور مثل نقل و نبات بین معمارها پخش‌ش کنند؟
این ها حرف‌هایی است که فعلا جای خنده زیادی دارد. خواهند گفت اگر کار معمار نیست پس کار کیست و یا شاید هم بگویند پ ن پ بدهند به بقال؟ و حقیقتش این است که شاید یک بقال شایسته‌تر از یک معمار باشد برای ساخت یک مسجد:
« مشرکان را نرسد که مساجد خدا را آباد کنند در حالى که به کفر خویش شهادت مى‏دهند. آنان‌ند که اعمالشان به هدر رفته و خود در آتش جاودان‌ند. مساجد خدا را تنها کسانى آباد مى‏کنند که به خدا و روز بازپسین ایمان آورده و نماز برپا داشته و زکات داده و جز از خدا نترسیده‏اند پس امید است که اینان از راه‏یافتگان باشند» (توبه؛ آیه 17و 18)
و تو می‌بینی که کم نیستند مساجدی که با پول شیخ‌نشینان حاشیه خلیج فارس و با دیزاین دفترهای معماری اجنبی و فرنگی ساخته می‌شود و تاسف‌بارتر وقتی‌ست که عوام الناس که بسیاری‌شان هم اهل علم‌اند این‌ها را نشانه پیشرفت و ترقی می‌دانند و الگوی نهادهای دولتی و نظام جمهوری اسلامی هم گاهی همین شیخ‌نشینان بی ایمان و طرح‌های بی‌طهارت عربی-غربی‌ست.
در وصف معماری اسلامی کنونی همین بس که مثلا کاخ الحمرا یکی از آثار فخیم معماری اسلامی است و باید پرسید واقعا بروز و ظهور کاخ در جامعه اسلامی چقدر محتمل است که حالا ما کلی کاخ  و قصر از دوران اسلامی را به عنوان بناهای شاخص این نوع از معماری در نظر گرفته‌ایم! به نظر می‌آید برای پرداختن به مقوله معماری اسلامی -که تجلی آن در مسجد است شاید- باید به اصل‌های صِفرمی رجوع کرد که تا به حال دیده نشده اند. قطعا نگاهی دوباره به فقه و رجوع به قرآن و عترت راه گشای این مسئله خواهد بود چرا که اگر پیوند ظاهر و باطن مسجد برقرار نباشد از مسجد جز جسدی باقی نخواهد ماند.

4jvcpnl7i7qkhf9ilrbf.jpg (567×850)

نظرات (۲۹)

این تفاوت لفظ مسجد امام و مسجد شاه جدا موضوع جالبیه ها! ما تو اصفهان تقریبا همه به اون میدون می گیم میدون امام و به اون مسجدم مسجد امام...در این حد که  نقش جهان دومین اسمی بود که برای این میدون شنیدم و نه اولی...
و خیلی وقت بعد توی کتاب نشت نشای رضا امیرخانی برای اولین بار با کلمه ی مسجد شاه مواجه شدم!
چرا واقعا فرهیختگان!!! مملکت اصرار عجیبی دارن رو گفتن لفظ مسجد شاه!؟
------------------------------
مسجد حکیم....و مسجد جمعه(به قول غیر اصفهانیاش جامع)...سرشار از روحن...و حتی مسجد امام...دقیقا به خاطر اینکه هنوز توشون نماز برگزار می شه و ذکر الاهی جریان داره....
  • کاویانیان
  • به نظر میرسد که پاسخ یانون دیزاین در ارتباط با این مقاله مبنی بر این که نگاه مقاله فوق صرفا نقل قول یک تجربه فردی است  با صحبت های پیشین یانون_ در تذکر کاملا به جاشون در لایک گذاشتن ها و تاییدکردن های بی تفکر و بی تعمق مون_ سازگاری ندارد.
    نویسنده مقاله ی فوق یک دلسوز بود که خودش هم نمیتوانست و نمی بایست قاطعانه و صادقانه قضاوت کنند.
    حقیقتا انسانی وارسته  از تعلقات و پاک دامن  از اسارت های نفسانی  تنها و تنها می تونسته این مساجد معظم را معماری کند.اما کجای این دین بی منتها و برهان قاطع (اسلام) به ما اجازه میدهد راحت و بی نگرانی در مورد آدم ها قضاوت کنیم کی ما اجازه گرفتیم که از نماز نخوندن غیر با اطمینان صحبت کنیم.
    پس اگر داعیه ی بسط اخلاقیات را در این سایت دارید مرز این قضاوت ها را مشخص کنید به راستی که نماز برپاکننده دین است. مسجد عرضی است که جوهره ی آن نماز است.اما طهارت شرط حضور در مسجد است. طهارت فقط طهارت جسم نیست که برتر از آن طهارت روح است ..طهارت از گمان ها و سوء ظن ها.
    و اولین پله که انسان را در مسیر خودسازی قرار می دهد ، خوش بینی  است.
    یانون‌دیزاین:
    درست فهم نمی کنم نقدتون به موضع یانون دیزاین نسبت به این مقاله چیه؟ و آیا یانون دیزاین چیزی رو تایید یا رد کرده که تفکر و تعمقی پشت ش نبوده؟ کاش دقیق تر می فرمودین

    اما در مورد نقدتون به مقاله
    در مورد مسجد باید گفت کاش با مستند می گفتید "حقیقتا انسانی وارسته  از تعلقات و پاک دامن  از اسارت های نفسانی  تنها و تنها می تونسته این مساجد معظم را معماری کند" چون لااقل تاریخ حرف های متفاوتی داره و رعایت نشدن برخی اصول هم در کالبد این مساجد خودش ردی بر این مدعا حداقل در بخشی از اونه
    این که نمی شه قضاوت به بی نمازی کسی کرد هم درسته و باید آدمی مطمئن باشه که بتونه چنین حرفی بزنه. اما نمی دونم به کجای این مقاله یا گفتارهای پیرامونش ربط داشت. کاش دوباره مطالعه کنین و رفرنس بدین
    ----------
    حرف های خوبی که در بعد هم زدین نظیر طهارت باطنی و جسمانی و حتی خوشبینی بسیار مورد استفاده است و امید که درس بشه برامون اما کمی به موضوع پست و گفتمان حول اون ارتباطش اندک بود.... 
    باز هم ممنون از نکاتی که فرمودین
    این که نماز خونده شدن ضامن فضای معنوی مسجد و شرط لازم و کافی برای اون باشه یا نه رو از خودم نمی گم
    روایات متعدد هست که 
    مسجدی که در اون نماز اصطلاحا اقامه نشه رو، مسجدی خرابه و غیرمعمور خطاب می کنن و به مومنین امر می کنن وظیفه شرعی دارن که اون رو آباد کنن یعنی در اون نماز برقرار کنن...
    بعد یک آیه معروف قرآن هم هست
    " و من اظلم ممن منع مساجد الله ان یذکر فیها اسمه و سعی فی خرابها " که تایید می کنه صحت این احادیث رو. خدا می فرماید پس چه کسی ظالم تر از کسیه که مانع می شه تا ذکر خدا در کالبد مساجد برپا بشه و با این کار سعی در خراب کردن مسجدها می کنه.....
    خب اگه این طور باشه
    به لحاظ ناظر الاهی
    مسجد بدون نماز خرابه ای بیش نیست.... البته خرابه ای که ما موظف به آبادش هستیم.
    اما در مورد نقدتون به این که تجربه فردی یک نفر نباید منجر به صدور حکم بشه با شما هم عقیده ام.
    ممکنه خیلی ها هم بگن ما در شیخ لطف الله حس معنوی داریم و این ها هم به اندازه همون تجربه فردی که می گه شیخ لطف الله روح نداره اعتبار دارند
    و هر دو گروه حرف شون در مقابل کلام خدا به زعم من اعتبار کم‌تری داره
    من قبول دارم که مسجد با نمازش تعریف می شه اما شرط لازم و کافی نمی دونم که نماز درونش ضامن فضای معنویش باشه.. ببینید شیخ لطف الله رو دلایل مرمتی (شاید هم دلایل دیگه) فقط توی شبستونش نماز می خونن که البته استثنا هست بین تمامی مساجد تاریخی .شما درست می گین تاثیر نهایی یک مسجد با ذکر ونمازشه اما همه ی این مساجد به روی نمازگزارشون بازن اگه تاثیری که باید رو نمی گیریم نباید اونو به فشر دیگری که در پی فضای دیگری به دیدن مساجد و یا تحقیق اون اومدن نسبت بدیم .این اماکن مقدس نسبت به غیر مسلمونش بزرگوارن چطور ما مسلمون ها چیزی که میخوایمو دریافت نمی کنیم ازشون؟ 
    نماز یه عمل عبادیه که تاثیر اونه که فضای یه مسجد رو تعریف میکنه نه صرف نماز .آیا واقعا فکر میکنین که اگه در شیخ لطف الله به روی غیر مسلمون بسته می شد و هر روزه اونجا نماز بر پا می شد آیا فضایی که آقای لطفی انتظارشو داشت براورده می شد؟
    حرفتونو
    قبول دارم کاربری مسجد با نماز تعریف می شه اما به این هم محدود نمی شه .نمی تونین به
    زعم دیدن چند کاربری دیگه مسجد رو مرده بدونید.... و بالعکس یه مسجد رو با خوندن
    نماز زنده بدونین...
    شما
    نوشته تونو یا ذوق دیدن فضای عرفانی شیخ الطف الله شروع کردین بعد هم تقصیر این
    ناکامی تونو توی رفت و آمد توریست ها و...دیدین. و چون احساسی که باید رو دریافت
    نکردین کالبد مسجد رو بی رمق میدونین...اگه مسجدی از نظر نماز بی رونقه خطای کار
    من یا شمای نمازگزاره نه بازدید کننده و نه استادی که به قول شما اهل نماز نیست. وگرنه
    کسی از برگزاری نماز توی این مساجد ممانعت نمی کنه. به غیر از مسجد شیخ لطف الله (
    که البته اونم توی شبستانش نماز برگزار میشه ). از پیوند جلف دنیای مدرن و سنتی
    حرف زدین که به نظر من نهایت بزرگواری یه کالبده ....شما بدبینانه از غریبه هایی
    نسبت به دین یاد می کنین که در اماکن مقدس ما حضور دارن یا تاریخ معماری ما رو از
    دید خودشون نقل میکنن اما اون ها هم دارن سعی می کنن به همون ارزشی که شما میگین"
    درستی و نسبت یک چیز با حقیقت" (که مسلما نقطه ی معینی نیست) برسن
    اما قطعا در سطح خودشون
    دو تا چیز متفاوت هست در بین حرف شما و حرف @d0edd28a604744c96d757e67fb43ed29:disqus 
    و البته واقعا هم جای حرف داره
    صادق توجه به نیت پشت کار و چیزهایی داره که دیده نمی شه اما قابل محاسبه ست
    شما هم توجه به چیزی دارین که قابل محاسبه ست اما توجیه روشن براش نیست انگار.
    و من هم مثل شما قبول دارم اون تاثیرات رو ؛ اون به قدر هر کسی بزرگ‌واری این کالبد رو
    اما راستش رو بخواین مثل صادق هم قبول دارم که بلاخره وجوهی قابل محاسبه ست و نمی شه از کنارش گذشت....
    واقع حرف اینه که بلاخره در مقام یا جستجو یا مقام درک این پدیده برای به کار گرفتن بعدهای اون، باید توجیهی روشن داشته باشیم که مثلا شیخ لطف اللهی که دیگه جای نماز نیست (به فرض! چون واقعا نمی دونم هست یا نه :) ) و اگه این طور باشه به حکم برخی گزاره های قابل محاسبه مسجدی ویران تلقی می شه از منظر دین خدا، و باید آبادش کرد، چرا و به چه نحو و از چه وجهی بر مخاطب‌هاش تاثیر می گذاره؟ و آیا اون وجه اصلا محترمه یا نه؟
    ببینین یه مثال می زنم
    مثلا ذکری رو بلند و با طنین و زیبا برای جمعی بخونیم. به هر زبانی و در هر دینی. منظورم اسلام نیست فقط. اون ذکر تاثیراتی بر مخاطب‌هاش داره و خب باورمندها به اون آیین این تاثیرات رو از حقیقت غیبی پشت اون ذکر تصور می کنن ولی 
    مثلا فریادی بلند و با طنین و زیبا اما بی معنا رو هم اگر برای جمعی بخونیم، با وجود این که ممکنه به واسطه بی معنا بودن الفاظ حتی بعضی ها ابراز ناراحتی کنن، اما باز هم ممکنه برخی تحت تاثیر قرار بگیرن و خوششون بیاد
    و در حالت سوم
    مثلا فریادی خیلی بلند حتی بی معنا رو بر فردی یا جمعی بزنیم و او بترسه و سر همین ترس دل‌ش نرم بشه و تاثیر بگیره. 
    آیا این سه تاثیر مساوین؟ احتمالا همه مون می گیم نه. یعنی می دونیم این ها تاثیراتی متفاوت هستن
    اما سوال اینه که فقط همین؟ یعنی اصلا نمی شه گفت یکی خوبه و یکی بده؟ یکی غلطه و یکی درسته؟
    سوال این جاست.
    شیخ لطف الله ها حتی اگر تاثیر بگذارند، در صورت فرض مسجد نبودن شون یا ویران بودن شون به لحاظ معنوی، آیا تاثیر محترم و قابل اعتنایی می گذارن؟ 
  • صادق لطفی زاده
  • سلام
    من چارچوب فکر رو شما رو درک نمیکنم
    من باورم اینه که یه چیزایی مهمتر از این انگیزش احساس ها تو عالم وجود داره و اون درستی و نسبت یک چیز با حقیقت است که اونم خودش کلی صاحاب پیدا کرده این دوره زمونه
    لب کلام این بود که مسجدی که محل سجود  و بندگی نباشه مسجد نیست حالا هر قدر هم که از اون حس ها بده که شما می فرمایید
    سلام مرسی از یادداشتتون....من یادمه راهنمایی بودیم یه درس ادبیات توصیفی داشتیم درباره ی مسجد شیخ لطف الله از دکتر اسلامی ندوشن...یادمه یکی از بچه هامون که اصفهانی بود وسط درس زد زیر گریه و هممون هاج و واج مونده بودیم که چرا؟.....همین اتفاق چند سال بعدش وقتی از دانشگاه هنر اصفهان مهمان شدم دانشگاه هنر تهران واسه من تکرار شد وقتی توی راهروی جلوی آتلیمون مستند اصفهانو اکران کردن...منم دفعه ی اول که اونجا رفتم مثل شما هیچ حسی نداشتم اما بعد مدتی نه به خاطر کاشی کاریش نه به خاطر معماریش نه به خاطر خطاطیش به مسجد معتاد شدم آره همیشه شلوغ بود پر توریست بود تور بچه مدرسه ای ها بود هیچ وقت هم ندیدم کسی اونجا نماز بخونه به غیر از ماه رمضون .ولی وقتی بفهمیش وقتی واردش میشی تنها چیزی که اذیتت نمی کنه شلوغی اونجاست خیلی وقت ها حتی متوجه هم نمی شی. نمیتونم توضیح بدم چی توش هست ولی با  نظری که دارین مخالفم. شیخ لطف الله موزه است واسه کسی که اومده فقط یک نظر ببینتشو و بره
    واسه توریستی که به خاطر کاشی کاریش اومده یا گنبدش یا هر چیز ظاهری دیگه که در یک نظر قابل روئیته
    وقتی کسی می خواد از مسجد شیخ الطف الله بگه چون توان بیان اون حس ناشناختشو نداره به چیزای ملموس واسه خواننده متوسل می شه مثل کاشی کاری و معماری و از این جور حرفا ولی خودتون به خوبی می دونین که مسجد شیخ لطف الله نسبت به خیلی دیگه از مساجد از لحاظ معماری کم هم داره ...خلاصه حرف این که مهم نیست نویسنده ها چی گفتن یا اساتید از میدون امام به نام میدون شاه یاد می کنن مهم نیست توریست ها میان توی اماکن مقدسمون یا اینکه توی اینجور مساجد دیگه نماز خونده نمی شه اگه طالب واقعی این فضا باشی واقعا هیچ کدوم از اینا اهمیت نداره چیزی که می خوایو از محیط می گیری لازم نیست فضای معنوی مسجد کسیو به سمت نماز بخونه واین بزرکواری مسجد شیخ لطف الله ست که واسه هر مراجعه کننده ای یه جذابیت داره چه واسه مسلمونش چه واسه غیر مسلمون. باور کن بستگی داره واسه چی رفتی اونجا وگرنه مسجد شیخ لطف الله زنده است
    سلام
    خیر بنده خودم به این نتیجه نرسیدم نتیجه مطالعات اینو نشون می ده
    شما جه تعریفی از معماری اسلامی دارید؟ تا حالا مقالاتی که در این باره خوندم بهم می گه اسلام خودش معماری نداره و مراد از معماری اسلامی یکی از تعبیر هایی ه که در پیام پیشین گفتم
    شما نظر دیگه ای دارید بسم ا...
    چند مقاله خوب در این باره هم خدمتتون معرفی می کنم:
    مقاله کریستین پرایس به نام معماری اسلام
    مقاله الگ گرابار به نام روش: نماد و نشانه در تفسیر معماری اسلامیمقاله دکتر محمد جواد مهدوی نژاد که جمع بندی همه دیدگاه درباره معماری اسلامیه در نشریه هنرهای زیبابه علاوه از آدم تحصیل کرده ای مثل شما انتظار نمی ره اینطوری پاسخ بدید و بهتره بجای مقاله دیدگاهتون رو بیان کنیدوالسلام.
    از کجا میشه فهمید که اسلام معماری داره یا نداره؟
    شما خودتون از کجا به این نتیجه رسیدید؟
    معماری اسلامی یکی از همین هاست دیگه
    اسلام که خودش معماری نداره
     یا معماری مسلمانان است، یا معماری کشورهای اسلامی و یا معماری در دوران اسلامی 
    ها؟
    دوران ابراهیم (ع) دوران سقوط بود
    تا توانست ارشاد کرد ولی می دونست راه به جایی نمی بره
    یه روز یه عملیات انتهاری کرد
    دنیای کفر رو نابود کرد به قیمت جون خودش
    و اگر خدا خیلی خاطرشو نمی خواست سخت مجازات می شد
    دوران ما هم دوران سوزوندن حقیقته
    اگر چه مثل حقیقت ققنوسه که سوزوندنش نو کردنشه
    والسلام
  • صادق لطفی زاده
  • والا من که نظرم رو گفتم
    به نظرم معماری اسلامی دنبال رسیدن به اون حس حضور -یا هر چی که فعلا نمیدونم اسمش چیه- هست اونم نه با فرم و شکل...
    این مسئله ربطی به قدیمی بودن و یا نو بودن نداره به نظرم
    میدونید در واقع مسجد رو بخاطر این که حس و حال معنوی از خودش در کنه تزئئین نمیکنن
    به خاطر این تزئینش میکنن که صاحب یک شانی شده و اون شان و روح قرار هست کار رو جلو ببره
    یه مسئله دیگه که هست رابطه دل شخص هست با اون بنا
    این قضیه بره همه یکی نیست
    مثلا میگن امام خمینی در طی سالیانی که در نجف بودن هر بار که به زیارت میرفتن مثل بار اولشون یه سراسیمگی و حیرانی درونشون بوده
    اما شرط میبندم من بار بعدی که برم مثل بار قبلم نمیشه
    این که میگن "بار اول یه چیز دیگست" بره ماهاست که عوام الناسیم
    وگرنه داستان اولیا خدا فرق میکنه
    در باب نسبی بودن این حس هم یه روایتی دیدم از امام سجاد علیه السلام که جالب بود
    در باب کربلا ایشان فرمودند که اینجا برای ما اهل ایمان بهشت و برای اهل کفر جهنم است...
    این نوع نگاه هم تو قران زیاده
    مثلا حضرت یوسف زندان درب و داغون رو ترجیح می ده به اون جایی که اون حاج خانوم برای اون مراسم درست کرده
    چرا؟ چون اونجا خدا هست هرچند که زندان باشه
    اما این جا خدایی نیست..هرچند که به لحاظ فرمی زیبا و چشمنواز باشه
    باید صورت و فرم رو شکافت
    انفطار صورت...
    میدونید بعد از این همه غلط زدن تو فضای معماری حدافل چیزی که فهمیدم اینه که تا این آدمه رو درست نکنی معماری درست نمیشه
    آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست/عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
    نظر شما رو.:)
  • صادق لطفی زاده
  • نظر کی رو میخوایید بدونید؟
    سلام.
    به نظر من هردو مهم هستن.ما میتونیم مساجد را داشته باشیم که مردم توی انها نماز بخونن و توریست ها هم انها را ببینند.حتی وقتی مردم دارن نماز میخونن.برای خود من  که تماشای نیایش های هر دینی جالبه . 
    در مورد مسجد ها هم مسجد های امروز ما در واقع موزه اند.وقتی بعد از نماز مغرب و اعشا برید مسجد در مسجد بسته است.مثل یک موزه که ساعت بازدید که تموم میشه بسته میشه.
    ما هم با وجود هنری که توی مسجد هامون میبینیم چون همه جا یک شکل را برای مسجدمان میبینیم دیگه اون حس وحال عرفانی را برامون نداره.و مساله ی دیگه اینکه این مساجد در زمان خودشان عظمت زیادی داشتند ولی امروزه ما دنبال فرمها و مدل های دیگه ای از مسجد هستیم خوشحال میشم نظر شما رو هم بدونم:) .
    درست می گین الان که فکر می کنم می بینم روح این بناها همونه که شما می گین
    شاید این مسجد ها الان به مجسمه های بزرگی تبدیل شده باشن 
    من یه خورده نگران ویرانی این آثارم و گرنه در صورت احترام مراجعین به محل  نه تنها هیچ اشکالی در استفاده از اون نمی بینم که  بسیار هم موافقم 
    دیدین بعضی از مساجد رو که مثلا برای سایبان زدن از داربست استفاده می کنند یا سیم بلند گوها همین طور نمایان و نازیبا روی نمای زیبای مساجد قرار می گیره من نگران این جور استفاده ها هستم و گرنه زنده بودن مسجد همون درک ماهیتش خواهد بود 
  • صادق لطفی زاده
  •  جمله رو یادم رفت پیست کنم:
    معماری اسلامی معماری اسلام نیست یا معماری مسلمانان است، یا معماری کشورهای اسلامی و یا معماری در دوران اسلامی
  • صادق لطفی زاده
  •  سلام دوست من
    از این بین کدوم مهمتره به نظر شما
    صنعت توریسم یا
    آینده یک جامعه و تربیت آدمای درون اون
    حالا بگذریم از این که توریسم خودش یه چیز فان الکی هست(بنظر بنده البته)
    به نظر من اگر جناب توریست بیاد و یه بنا رو ببینه و مثلا یه بازه زمانی ایشون رو راه ندن و اون مکان در خدمت عبادت کننده ها باشه
    شان و منزلت بنا نزد ایشون بالاتر میره و قدسیت رو اینبار نه از توی اسلامی ها که از آن جای دیگر حس خواهد کرد
    قطعا احترام خواهد گذاشت به این قضیه...شک نکنید
    منتها سیاست های فرهنگی ما این گونه است که بیشتر نگران ناراحت شدن توریست ها هستیم تا چیز های دیگر
    مطلب بعد اینکه مسجد تو اسلام یه مرکز فرهنگی جدی هست که تولید اندیشه و ارتباط میکنه..مُثُل اعلی این قضیه هم همون مسجد پیامبر خاتم هست در مدینه
    مسجد با اسلیمی قرار نیست این کار رو بکنه و نه حتی با گنبد و گلدسته...
    مسجد در واقع تبدیل به بستری برای ایجاد ارتباط های انسانی میشه و این با زنده بودنش میسره
    حالا شما نمازگزار رو از مسجد بگیر ..هیچ رابطه انسانی دو طرفه ای ایجاد نمیشه
    تبادل فرهنگی به نظرم بردن سوغت از اصفهان و زنده کردن مزه کباب کوبیده لای دندان نیست
    ببین شما نگران اون توریسته هستی که نتونه بنا رو ببینه
    من اما نگران این هستم که نکنه اون توریست بیاد ایران و نتونه مسلمون از کشور خارج شه
    مثالی که الان میارم خیلی جامع و مانع نیست اما جای تامل داره
    کم نبودند توریست ها و فرنگی هایی که به مشهد مشرف شدند و اسلام آوردند
    من احساس میکنم افق های خودمون رو در مسئله توریسم باید اصلاح کنیم
    الان دچار حالت
    vertigo
    شدیم
  • صادق لطفی زاده
  •  سلام بر الف خودمون
    آقا درک این جملت براه من که سخت بود:
    اگر ممکنه یه تعریف از معماری اسلامی بکن چون من که خودم قائل هستم این چیزی که هست معماری ممالک اسلامی هست نه معماری اسلامی
    سوال بعدی اینه که من برام سواله که دیگه هیچ جا نمیکن مثلا معماری آلمانی یا چه و چه ولی ما هنوز رو ایرانی بودن معماری تاکید داریم.فکر میکنم ایرانی بودن صِرف، خیلی بار محتوایی جدی که بخواد قابل عرضه به دنیا باشه رو نداره.مگر این که با یک چیز بی زمان ترکیب بشه.
    مطلب دیگه این که من مثل شما انقدر بدبین نیستم..این جوری بهتون بگم، سقوط هم میتونه دنبال خودش یه اوجی داشته باشه
    می دونم که معماری در درست شدن همیشه آخر صفه.من و شما که ساخته بشیم معماری هم ساخته میشه.یکی از رفقای بنده حرف خوبی میزد
    میگفت همه میخوان دنیا رو درست کنن ولی کسی نمیخواد خودش رو درست بکنه.داستان ما معمارا هم تو این دوره زمونه اینطوری شده. میخوایم با بنا، بنی بشر رو اصلاح کنیم.کور خوندیم آقا جان...کور!
    بعدم اینکه الف جان بقیه حروف الفبا دارن به شما نگاه میکنن.. خوب نیست نا امید باشی. نا سلامتی شما خودت اشارت به بالا داری با اون قد و بالات
    اگه نمیخوای خب برو یه حرف دیگه باش..مثلا میم
    شوخی کردم
    :)
    شما چشم مایی
    بابت سفر هم باید بکم هر کی میخواد بیاد باید رضایت نامه اولیا  همراه داشته باشه
    چیزی که بسیار احساسش کردم... "فاصله" است! از اون چیزی که "باید" . و ما چه آدمهای صبوری هستیم متاسفانه. گریه دردی از ما دوا نمی کنه. 
    سلام بر صادق گرامی
    1. معماری اسلامی معماری اسلام نیست یا معماری مسلمانان است، یا معماری کشورهای اسلامی و یا معماری در دوران اسلامی
    2. مسجد شیخ لطف ا... نقطه فرمی شدن معماری اسلامی ست لحظه ای که عروج باطنی کنار گذاشته شد و برج های ظاهری آشکار شد شما نگاهی به دوران صفوی بنداز می فهمی که دوران صفوی دوران شکوفایی اسلام نیست دوران پایان آن است
    3. امروز شیخ لطف ا... دیگه کالبد مسجد هم نیست
    4.اساتید خوش سخن ما اگه چیزی از درون مایه اسلام داشتن الان وضع معماری ما این نبود همه رفتن سراغ فرم 
    5.  اگه امروز معماری ما حرفی برای گفتن به دنیا داشت مثل هزار سال پیش که داشت از اندلس تا دکن خریدار داشت
    6. سخت نگیر دوران ما دوران سقوطه
    7. بد بین نیستم ها امیدوارم روزی این سقوط تموم می شه ولی هنوز نشونه هاش دیده نمی شه
    8. خیلی نوشته هات خوب بود کلی یاد گرفتم
    9. کلی هم خندیدم
    10. از این سفرا می ری ما رو هم با خودت ببر
    والسلام
    یه کتاب از خاطرات استاد لرزاده چاپ شده که به دوستان خیلی خیلی توصیه می کنم بخونن.مطلبتون من رو به یاد یه بخش از اون انداخت که معماران قدیم چه طور رشد می دادن خودشون و ذهنشون رو.اینکه صبح تا غروب کار می کردن و شب ها پای بحث یکی از علمایی که در شهر پروژه شون!زندگی می کرد می نشستن.در واقع می شه این جوری گفت که اون ها واسه رشد و ارتقای کارشون چه اینکه کار کوچیکی بود یا پروژه ای بزرگ، خودشون رو هم حین رشد بناشون رشد می دادن.
    یادداشت جالبی بود، چون خیلی خاطره انگیز بود برام... خواستم دو تا نکته بگم: اول-در مورد میدان شاه یا مسجد شاه که نوشته بودید.یکی از اساتید اینطور تحلیل می کردن که مسجد شاه کاربری حکومتی داشته و تشریفاتی بوده.در واقع مسجد مردمی-مسجد جمعه یا جامع-بوده که اجتماعات مردمی و علما در آن صورت می گرفته.از این رو نباید در همه جا، لفظ شاه رو به امام تغییر داد .این در حقیقت یک اشتباه سهوی بوده که در مورد نامگذاری صورت گرفته.دوم- یه خاطره که مربوطه به بحثتون هست رو میگم: سال آخری که دوره کارشناسی دانشگاه هنر بودم با تعدادی از دوستان از یکی از اساتید که ایشون رو تا حدی -اهل دل- دیده بودیم خواستیم که در مورد هنر و معماری اسلامی جلسات گروهی خصوصی داشته باشیم.ایشون هم موافقت کردن.جلسه اول یکی از دوستان پرسید که:"استاد اگه بخوایم ما هم بتونیم یه روزی از این جنس معماری خلق کنیم، چه باید بکنیم؟" استاد گفتن:"اول باید نماز بخونی، شما نماز می خونی؟"حرف صریح ایشون به مذاق بعضی دوستان خوش نیومد و متأسفانه به خاطر مشغله چند جلسه بیشتر برگزار نشد... 
    سلام مهندس جان.
    شرمنده ها از اون جایی که ننوشته بودی از نویسنده سوال داری یا غیر سوء استفاده می کنم!
    سوال اولت رو یه دور دیگه بخون."در صورت زنده بودن"!می دونی به یاد یه گل افتادم که مثلا از روز دومی که آوردیمش تو خونه برعکس آویزونش کنیم تا تو حالت مناسب و دلخواهمون خشک شه.
    خب حالا می شه دو تا نگاه به این کارمون داشته باشیم. یکی اینکه با این کار اون گل رو واسه زمان خیلی طولانی تری داریمش. اما نگاه بعدی می گه به جای 5روز لذت بردن از لطافت و زیبایی طبیعی اون گل فقط دو روز معنای واقعی اون رو فهمیدیم.و بعد تقریبا به یه ماکت تبدیل شده! حالا مسجد هم همین طور.مثلا تو زواره به شخصه بیشتر از اینکه از محراب پرکارش لذت ببرم یا حتی این مورد که اولین مسجد چهار ایوانیه، دیدم که حضور مامان بزرگ هایی که واسه خوندن حتی چند آیه هم به اون مسجد رجوع می کردن خیلی لذت بخش تر بود.زیاد صحبت نکنم، تو خود حدیث مفصل بخوان ...
    من دو سوال برام مطرح می شه 
    حفاظت از این آثار در صورت زنده بودن به قول شما چه وضعی پیدا خواهد کرد؟
    صنعت توریست در این صورت چه سرنوشتی پیدا می کنه؟
    باورم نمیشه که این استاد با آن رساله قطور درباب معماری اسلامی ، قرآن رو مطالعه نکرده باشند!! عجیب نیست؟ این کار با عقل و منطق هم جور در نمیاد.شبیه شوخی میمونه که مثلا موضوع کارت راجع به چیزی باشه و تو بری در حالی که دسترسی به اون ممکنه درباره ش نظرات دیگران رو بخونی و درباره اش قائل به حق قضلاوت هم بشی!!
    درهمین حلقه هنر، زمانی که کتابی رو نخونده بودم و دیگران درباره ش صحبت میکردن به این فکر میکردم که از نتایج و تحلیل های حاصله چقدر میتونم مطمئن باشم و فهم اونها تا چه حد به حقیقت یا نه اصلا به فهم خودم نزدیکه
    این نحوه برخورد ،(توسط قشر دانشکاهی) خودش حاکی از ضعف مبانی فکری ماست 
    متن بسیار خوبی بود. خاطره های بسیاری رو از دانشجویان و اساتید و همه اتفاقات چند سال اخیر برایم زنده کرد. و رفتارهای احمقانه ای!!! که از بسیاری از ما به عنوان یک معمار، هنرمند، فرهیخته! یا هر اسمی که براش بذاریم سر میزنه.
    و مساجدی که به یک موزه بدل شده اند و ...
    هرچند: زمانی که از شیخ لطف الله بازدید کردم، مثل زمانی نبود که شما از آن یاد کردید. خلوت بود و آرام و خودم بودم و مسجد. تجربه ای بی نظیر بود که هرگز فراموشم نمیشه و ایمان آوردم که شیخ لطف الله فضایی ... چی بگم! سخته گفتن. فقط میشه گفت عظمت رو میشه در اون درک کرد و خلوص رو به چشم دید و. ...
    چه داغ دلی رو تازه می کنه این متن!
    ای کاش دوستان خودی!!بیشتر اهل فکر باشند.اتفاقا سر همین بحث که آیا هرشخصی که اسمش دانشجوی معماریه حق داره این توهم بهش خورانده شده که اجازه داره هرچیزی رو طراحی کنه یا خیر صحبت بود و چه عزیزانی که بنده رو به وصل کردن هرچیز به هرچیز دیگر متهم کردن!آیا چیزی غیر از همان یک چیز وجود دارد؟!این دوگانگی در زندگی ما را بی چاره می کند آخر. 
    در کل بسیار بسیار سپاس
    کلیه‌ی یادداشت های منتشر شده در یانون‌دیزاین، نظر شخصی نویسنده محترم هر یادداشت است و پاسخ‌گویی به ابهامات و پرسش‌های پیرامون یادداشت نیز بر عهده ی عزیزان نویسنده می باشد.
    یانون‌دیزاین فضایی آزاد برای انتشار هر یادداشت مرتبط در موضوعات هنر و طراحی است.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی